<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787</id><updated>2011-04-21T21:09:12.383+01:00</updated><category term='نام سمینار'/><title type='text'>*  گروه زنان ایرانی در فرانکفورت  *</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>18</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-5545275661704473290</id><published>2008-09-20T11:42:00.003+01:00</published><updated>2008-09-20T12:52:48.347+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>بحثی پیرامون تغییر نام سمینار*/ فردوس</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حدود پنج سال از آغاز بحث ها پیرامون تغییر نام سمینار می گذرد. از همان آغاز که پیشنهاد گنجانده شدن "زنان هم جنس گرا" در عنوان سمینارها از طرف سیمین نصیری مطرح شد من احساس مثبتی نسبت به این تغییر داشتم و استدلالم هم در آن زمان صرفا این بود که زنان لزب بخش فعال سمینارهای ما بوده و هستند و حال که پیشنهاد میشود ، حضورشان در نام سمینارها انعکاس یابد چرا باید مخالف آن باشم؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;این موافقت برای من نه صرفا یک احساس همراهی و برابری خواهی بود بلکه تطبیق حرف و عمل هم بود.&lt;br /&gt;سیمین نصیری در پیشنهادش در سال *2004 به کمیته برگزاری سمینار سالانه زنان در کلن نوشت:" ...به تجربه 24 ساله زنان ایرانی در خارج کشور و دست آوردهای آن به صورت نظری و به صورت جمعی کم بها داده ایم. شرایط نامساعد زندگی در تبعید و مهاجرت شاید یکی از دلایل این کم بها دادن باشد. با این حال این خطا را توجیه نمی کند. تابوشکنی ها، راه گشایی ها و تاثیرگذاری این جنبش کم نبوده است. با این حال هنوز موفق نشده ایم حضور واقعی اجتماعی بخشی از خود را به صورت علنی در عنوان گردهم آیی سالانه مان ، که از سکو ها و تریبون های مهم تلاش های مان است، ابراز کنیم."&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;قصدم از نقل قول بالا که کاملا با آن موافق هستم، تاکید ویژه روی آن قسمتی است که میگوید "بخشی از خود را" ، این که ما همه در زن بودن مان مشترک هستیم ولی تفاوت هایمان را قبول داریم و دیگرگونه بودن مان را نه تنها رد نمی کنیم و نمی پوشانیم بلکه آشکار کردن این دگرگونه گی ها ویژ گی ما زنان را تشکیل می دهد. زن بودن یک واژه بسیار کلی است که زنان را با گرایشات مختلف اجتماعی ، سیاسی و جنسی و فرهنگی در بر می گیرد. و اتفاقا آن بخشی از ما که تا کنون تحت سیاست های فرهنگی و سنتی حاکم سعی در انکارش شده است را باید هرچه واضح تر آشکار کنیم. این جاست که این مسئله تنها مسئله زنان هم جنس گرا نیست بلکه مسئله همه ما زنان است. همان طور که خواست آزادی انتخاب گرایشات جنسی خواست ما زنان است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتی امروز در رابطه با مسئله تغییر نام سمینار سالانه به پشت سرم نگاه می کنم ، می بینم که موافقت با این تغییرنام نه فقط از زاویه همبستگی و آزادی خواهی بلکه از زاویه مبارزه طلبی و Provokationحتی ضروری نیز بوده است.&lt;br /&gt;از نظر من عنوان زنان هم جنس گرا در نام سمینار یک مبارزه طلبی سیاسی اجتماعی است. از همان زمان که این بحث مطرح شد، جلسات متعددی پیرامون هویت جنسیتی بخصوص هم جنس گرایی و هموفوبی ، گذاشته شد. دوستان عزیز باید بگویم که بحث دگرجنس گرایی اجباری را بخشا مدیون همین Provokation هستیم .گرچه در این زمینه ما هنوز در آغاز راهیم!.&lt;br /&gt;من صحبت هایده ترابی* بخصوص با تکیه بر نظرات آدریان ریچ را قبول دارم وقتی که می گوید: "هویت جنسیتی تعیین کننده در حرکت اجتماعی و موضعگیری سیاسی نیست." ولی ما در مبارزات سیاسی اجتماعی مان به Provokation به عنوان یک استراتژی نیاز داریم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما با پرووکاتسیون سیاسی اجتماعی آگاهانه از نرم های رایج فاصله می گیریم. به رآکسیون ها سمت می دهیم. تمامی کسانی که اطلاعیه های ما را می خوانند، چه بخواهند و چه نخواهند یک واقعیت وارد ذهنشان میشود: حضور هم جنسگرایان! ، این که این واقعیت را بپذیرند یا نپذیرند، مسئله بعدی است . مهم این است که با این مسئله در گیر میشوند. همین که در ذهنشان سوال مطرح شود، جنبش زنان که سمینارهای ما یک بخش از آن است به یکی از اهداف خود دست یافته است ، یعنی این که نرم های حاکم را مورد سوال قرار داده است، زمینه برای بحث بر سر آن ها ایجاد کرده است ( گرچه صداها هنوز در این زمینه آهسته هستند).&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جنبش زنان در تاریخ خود از استراتژی پرووکاتسیون به دفعات بهره گرفته است . علنی کردن نام زنان سرشناس در لیست سقط جنین در مبارزه علیه ممنوعیت سقط جنین در اروپا ، آرایش غلیظ و یا موهای بیرون زده از روسری زنان و دختران جوان در ایران، کار پروانه حمیدی در کنفرانس برلین و ... اینها همه را من در چارچوب پرووکاتسیون سیاسی اجتماعی می بینم .&lt;br /&gt;من باز بر می گردم به حرف های هنرمند عزیزهایده ترابی* و نقل نظرات آدریان ریچ که : "برجسته کردن زبانی مفهوم هم جنس گرایی زنان را ضروری نمی بیند ، زیرا برای او هویت جنسی زن برخاسته از همان همجنس گرایی مادر سالارانه است و زن بودن معنای دیگری جز این نمی دهد" و می پرسم که در شرایطی که حتی در میان اروپائیان با همه حقوق و آزادی های کسب شده وقتی که هنوز هموفوبی و عدم پذیرش هم جنس گرائی قدرتمند است، آیا ما که در این زمینه در ابتدای کار هستیم ، می توانیم از این استراتژی مبارزه طلبی یا همان پرووکاتسیون سیاسی صرفه نظر کنیم؟&lt;br /&gt;من امیدوارم که در سایه فعالیت ها ی جنبش زنان روزی به آن جا برسیم که آدریان ریچ در تئوری اش مطرح می کند. روزی که دیگر نیاز به این گونه مبارزه طلبی ها نداشته باشیم، نیاز به برجسته کردن زبانی مفهوم هم جنسگرایی نداشته باشیم . اما تا آن روز ما راه درازی در پیش داریم.( من تئوری آدریان ریچ را به عنوان چشم اندازمان می بینم).&lt;br /&gt;دوستان در میز گرد فرانکفورت در دو سال گذشته در رد و یا تایید تغییر نام با اتکا به تئوری های مختلف مطرحه در جنبش زنان از جمله یودیت باتلر و آدریان ریچ نظرات مختلفی را به طور مبسوط بیان کردند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با توجه به مجموعه اظهار نظراتی که تا کنون شده ، من گرچه با این تئوری که ریشه تمامی فرودستی زنان را در دگرجنس گرایی اجباری می بیند می توانم بخشا موافقت داشته باشم ، اما جایگاه ویژه ای برای آن در فرودستی زن قائلم ولی در این جا بحث من یک بحث تئوریک نیست.و من به لحاظ یک موضعگیری سیاسی تغییر نام را به عنوان یک پرووکاتسیون سیاسی اجتماعی مثبت می بینم.&lt;br /&gt;در میان انتقادات به تغییر نام، انتقاد شادی امین به نظر من درست می آید و باید به آن توجه کرد*. و آن این که عنوان" زنان دگر / همجنس گرا" زنان را صرفا به دو گروه جنسی دگر و هم جنس گرا تقسیم می کند که با واقعیت انطباق ندارد. زیرا از یک سو کم نیستند در میان زنان "دگر جنس گرا" که هنوز در بند دگرجنس گرایی اجباری هستند و از سوی دیگر زنانی هستند که پس از از سر گذراندن دوران دگر جنس گرایی اجباری ، زندگی هم جنس گرایانه را نیز انتخاب نکرده اند.آن ها زندگی بدون گرایش جنسی را انتخاب کرده اند یا این که عده ای در مرحله ای همجنس گرا بوده ولی در مرحله ای دیگر از زندگی، دگرجنس گرا شده اند.. از این رو این گونه دو بخشی کردن به گرایش جنسی حالت جزمی و ایستا می دهد که با سیالیت زندگی جنسی انطباق ندارد. ولی دوستان عزیز وقتی در سال 2003 پیشنهاد تغییرنام مطرح شد ما از این بحث ها انقدر دور بودیم که این پیشنهاد را آن طور که باید پیگیری نکردیم. ولی یک چیز روشن بود ضرورت کار کردن روی مسئله زندگی جنسی و مبارزه با تابوهای جنسی و هموفوبی. به همین جهت موضوع سمینار سال 2004 چنین انتخاب شد: "آنچه خصوصی است سیاسی است/ همجنس گرایی و دگر جنس گرایی اجباری".&lt;br /&gt;دوستان عزیز ی که درآن سمینار حضور داشتند میدانند که استدلال ها در رد و یا دفاع از پیشنهاد تغییر نام سمینار در آن سال در چه محدوده ای قرار داشت. موافقین در حمایت از حضور دوستان همجنس گرا به عنوان یک واقعیت و نیز مبارزه با تابوها ، در صف دفاع از این پیشنهاد قرار گرفتند و نظر مخالف، عکس العمل جامعه بیرون از سمینار را دلیل مخالفت نامید.و سعیده سعادت در پایان سخنرانی بسیار پر محتوایش نظری بینابینی داشت. شاید همین مجموعه بود که راه را برای پیشبرد رای گیری باز می گذاشت، نه"قدرت طلبی عده ای" ! آنطور که برخی از دوستان مخالف تغییرنام معتقدند.&lt;br /&gt;امروزه بحث ها و مطالعات در این زمینه پیشرفت کرده است. امروزه برای خیلی از ما روشن شده که زندگی جنسی چیزی بیش از دوآلیسم دگر و هم جنسگرایی است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولی دوستان عزیز واقعیت های دشوار زندگی روزمره ما هنوز از بحث های تئوریک ما فاصله زیادی دارند. و این جاست که برای پشت سر گذاشتن این فاصله،در کنار ادامه بحث های محتوایی ، تغییر نام به لحاظ سیاسی و اجتماعی اهمیت پیدا می کند.در این نامگذاری وجود و حضور لزب ها به همان اندازه طبیعی است که حضور فعالشان در صفوف مبارزاتی .&lt;br /&gt;شادی امین در همان مقاله در انتقادش به تغییر می نویسد:" واقعیت این است که هموفوبی و در بهترین حالت عدم شناخت و آگاهی از "همجنسگرایی" در بین زنان باعث شده است که هم چنان بسیاری از فعالین زنان غیر هم جنسگرا دفاع از حق حیات هم جنس گرایان را پوئنی در میزان ترقی خواهی خود دانسته و به آن بسنده کنند." *&lt;br /&gt;از نظر من پیشنهاد تغییر نام سمینار و حضور زنان هم جنس گرا در نام سمینار جزیی از روند تکاملی و رشد جنبش زنان خارج از کشور است که آغاز ش* را درسال 1999 در سمینار برلین توسط گلی جهانگیری وادامه اش همان سال درسخنان مادر یک جوان همجنس گرا در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در مونترال شاهد بودیم. من پیشنهاد تغییر نام سمینار را چیزی جز ادامه این روند نمی بینم. ادامه بحث های برلین زمینه هر چه بیشتری برای بحث های ما در رابطه با گرایشات جنسی ، زندگی جنسی وآزادی انتخاب نوع زندگی جنسی فراهم نمود. ما در حال عبور از یک دوران روشنگری در این عرصه هستیم و من مطمئن هستم این مرحله نیز زمان خودش را دارد و ما در حال رشد هستیم و اگر پوئنی در کار باشد این پوئن تنها می تواند مثبت باشد آن هم نه به نفع یک گروه خاص بلکه به نفع همه ما زنان!&lt;br /&gt;با توجه به مجموعه انتقادات و حمایت هایی که در مورد تغییرنام سمینار شده است پیشنهاد من برای نام سمینارها ی سالانه مان چنین است: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;"سمینار سالانه زنان- و لزب های مستقل ایرانی در آلمان "&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;Jährliches Seminar iranischer autonome Frauen-und lesben in Deutschland&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آوردن تشکلها را ضروری نمی بینم زیرا ما در سمینارها تشکل هایمان را نمایندگی نمی کنیم و همه به عنوان فرد در این سمینارها حضور می یابیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردوس یولی 2008 کلن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;توضیحات:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;*- سیمین نصیری این پیشنهاد را از سال 2001 هر ساله به کمیته های برگزارکننده سمینار های سالانه ارائه کرده بود.&lt;br /&gt;*- از سخنرانی هایده ترابی در سمینار 2007 در فرانکفورت&lt;br /&gt;*- در همان سخنرانی&lt;br /&gt;*- از مقاله "سمینارهای سالیانه، زنان همجنسگرا و معضل حضور" شادی امین&lt;br /&gt;*- از مقاله "سمینارهای سالیانه،زنان همجنسگراو معضل حضور" شادی امین&lt;br /&gt;*- در اینجا منظور آغازی است که بحث ها در این زمینه وارد مرحله جدیدی به لحاظ علنیت و پیگیری می گردد. و مسلما این آغاز پشتوانه کارها و کوشش های ارزشمند افرادی را در خود دارد که این جا و آنجا بطور پراکنده به این مباحث پرداخته اند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-5545275661704473290?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/5545275661704473290/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=5545275661704473290&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/5545275661704473290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/5545275661704473290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='بحثی پیرامون تغییر نام سمینار*/ فردوس'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-7920498550987354554</id><published>2008-08-19T07:19:00.003+01:00</published><updated>2008-09-20T11:49:55.860+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>در مورد تغییر نام سمینار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به دعوت انجمن زنان ایرانی – کلن در رابطه با نام سمینار سراسری جلساتی در محل انجمن با شرکت فعال زنان عضو و زنان غیرعضو  علاقمند به جنبش زنان برگزار گردید.&lt;br /&gt;پس از بحث و بررسی مباحث  کتبی و شفاهی که تاکنون از سوی دوستان مختلف در سمینار ها و صفحه های  اینترنتی در رابطه با تغییر نام سمینار صورت گرفته است، در جلسه پایانی جمعبندی کوتاهی  به شکل زیر دسته بندی گردید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دلایل مخالفین تغییر نام سمینار :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;کپی برداری از زنان غر ب&lt;br /&gt;ایجاد یک امکان برای پوشاندن هموفوبی  موجود در میان دگرجنسگرایان&lt;br /&gt;حذف سیالیت گرایش جنسی&lt;br /&gt;ناکافی بودن بحث اقناعی، تاکنون&lt;br /&gt;غیردموکراتیک بودن رای گیری&lt;br /&gt;تحمیل این نام به عده ای که خود را با این دو گرایش یا هویت تعریف نمی کنند&lt;br /&gt;ایده آلیزه کردن همجنسگرایی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تفرقه در میان زنان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;محدودکردن شرکت کنندگان به یک نگاه خاص&lt;br /&gt;ایجاد این توهم که به دگرجنس گرایان و هم جنس گرایان، برابر برخورد می شود.&lt;br /&gt;تعیین گرایش فمینیستی معین ( رادیکال ) برای جمع ناهمگون حاضر در سمینار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دلایل موافقین تغییر نام سمینار:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;واژگونی در مفاهیم رایج&lt;br /&gt;تابوشکنی&lt;br /&gt;اعلام حضور همجنس گراها در جمع&lt;br /&gt;انتقاد به سیاست سکسیستی دولتهای مردسالار&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جلوگیری از تفرقه و دودستگی در میان زنان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مبارزه با پدرسالاری&lt;br /&gt;افزایش اعتماد به نفس زنان درجهت علنی کردن گرایش وهویت جنسی خود&lt;br /&gt;تلاش برای تغییر گفتمان رایج در رابطه با گرایش جنسی&lt;br /&gt;تلاش برای به رسمیت شناخته شدن گرایشات و هویتهای جنسی خارج از نرم  دگرجنسگرایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به تمامی مباحث ما به جمعبندی زیر رسیدیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تغییر نام سمینار سراسری زنان اروپا در سال 2004 خود آغاز بحثی جدید بود در بین زنان ایرانی مقیم آلمان. شاید اگر این نام بدین شکل تغییر نمی یافت، مباحثی را نیز دامن نمی زد. یا لااقل بدینگونه جدی موضوع تفکر و تعمق دوستان واقع نمی شد. ما نیز در نشست کلن بار دیگر به گونه ای جمعی به این نام اندیشیدیم و به ارزیابی مجدد کلیه ایرادات و اشکالات وارده و همچنین محاسن آن پرداختیم.&lt;br /&gt;از آنجائیکه تأثیر عملی تابوشکنی همجنسگرایی در جامعه ایران به طور عام و بر جنبش زنان ایران بطور خاص غیرقابل انکار  و نقطه آغاز تفکر و بحث در مقولاتی همچون جنس، جنسیت، گونه گونی جنسی و غیره می باشد و از آنجا که بحث در باب گونه گونی جنسی بحثی جدید و بعضأ نا آشنا در جنبش زنان ایرانی است و طبیعتأ بحثی باز و ادامه دار. انجمن زنان ایرانی کلن در نشست خود نام زیر را برای سمینار سالانه زنان پیشنهاد نمود:&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سمینار سالانه زنان ایرانی و تشکل های مستقل زنان&lt;br /&gt;    با حضور زنان همجنس گرا و دگرجنس گرا&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt; .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اصلاح نام سمینار به گونه ی ذکر شده با تأکید نمادین بر حضور زنان با گرایشات جنسی متفاوت آغاز حرکتی ست در راستای این تابوشکنی بی آنکه به طور مشخص درگیر بحث هویت جنسی و یا دگرجنسگرایی اجباری گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استفاده مجدد از نام تشکل های مستقل زنان نیز اگر چه امروز شاید در بین جنبش زنان ایرانی خارج کشور موضوعیت سابق را نداشته باشد اما به عنوان حفظ یک دستاورد در جنبش زنان قابل ذکر است.&lt;br /&gt;نکته قابل ذکر اینکه ما بر این عقیده نیستیم که اندیشیده هایمان نقطه پایانی است بر این بحث ها. تفکر و شک آغاز حرکتی است در مسیری که ما به آن گام نهاده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلن ٢٠٠٨/٠٨/١٣&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-7920498550987354554?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/7920498550987354554/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=7920498550987354554&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/7920498550987354554'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/7920498550987354554'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='در مورد تغییر نام سمینار'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-2217388474214168803</id><published>2008-08-10T21:33:00.003+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:07.627+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>در مورد نام سمینار / الهه صدر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سال 1999 در سمینار زنان ایرانی، در شهر برلین نقد بسیار جالب و بحث‌برانگیزی به ارزش‌ها و فرهنگ پدر- مردسالار از طرف گلرخ جهانگیری با نام «هتروسکسوآلیته‌ی اجباری و همجنس گرایی» ارائه شد. از سال 2000 تا 2003 سیمین نصیری هر ساله ، پیشنهاد تغییر و تکمیل نام سمینار را به کمیته‌های برگزارکننده در شهرهای مختلف می‌داد تا این که سرانجام در سال 2003 این پیشنهاد در سطح سمینار مطرح شد و اصولا تصمیم‌گیری درباره‌ی آن انگیزه‌ای شد برای موضوع سمینار 2004.&lt;br /&gt;در سمینار 2003 در شهر برانشواگ موضوعِ « آن چه خصوصی‌ست، سیاسی‌ست (همجنس گرایی و دگرجنس گرایی اجباری)» از طرف دوستان شرکت‌کننده بیشترین رأی را آورد و زنان شهر کلن مسئولیت برگزاری سمینار سال بعد را به عهده گرفتند.&lt;br /&gt;در آوریل 2004 سیمین نصیری نامه‌ای به کمیته‌ی تدارکات کلن نوشت و با تأکید بر گرایش عمومی سمینار 2003 برای اقدام به تغییر و تکمیل نام سمینار، آمادگی خویش را برای سخنرانی در سمینار 2004 اعلام کرد.&lt;br /&gt;در سال 2004 میزگردی با حضور سه سخنران با سه گرایش متفاوت در نظر گرفته شد.&lt;br /&gt;از آن جا که تا زمان شروع سمینار کسی خود را به عنوان حامل نظر مخالف به کمیته‌ی تدارکات کلن معرفی نکرده بود، اجباراً در سمینار از شرکت کنندگان تقاضا شد در صورت تمایل، یک نفر از مخالفین برای حضور در میز گرد، خود را معرفی کند و به این ترتیب بود که دوست عزیز، فرزانه به عنوان مخالف تغییر نام در میزگرد شرکت کرد.&lt;br /&gt;شرکت کنندگان در این میز گرد عبارت بودند از سیمین ، فرزانه و سعیده&lt;br /&gt;سیمین سخنرانی خود را در جهت موافقت با تغییر نام سمینار با تحلیلی از جنبش 24 ساله‌ی فمینیستی زنان ایران در خارج از کشور آغاز کرد. او به نقش تابوشکن و تأثیرگذار این جنبش علی‌رغم شرایط نامساعد فعالین آن در تبعید و مهاجرت اشاره کرد. به نظر او زنان فعال در این جنبش به تجربه‌ی 24 ساله‌ی خود در خارج کشور و دست‌آوردهای نظری‌شان و اقدام برای متحقق کردن آنها به صورت جمعی کم بها داده‌اند و بی‌اعتنایی آنها به تفاوت بین زنان و همچنین تجربه‌ی جنبش فمینیستی و جهانی لزبین‌ها به شکل سد و مانعی برای حرکت عملی و نظری فمینیستی در آمده است.&lt;br /&gt;سخنران دیگر، فرزانه ، مخالفت خود را با تغییر نام سمینار در مقطع کنونی اینگونه&lt;br /&gt;جمع بندی کرد:&lt;br /&gt;با توجه به واکنش‌های منفی بسیاری از زنان شرکت‌کننده در این سمینارها به مسئله‌ی همجنس گرایی، باید به این سوال جواب داد که هدف از تغییر نام سمینارچیست؟&lt;br /&gt;آیا می‌خواهیم ثابت کنیم که ما پیشروان جنبش هستیم؟ و یا به طور واقعی به تفاهم و درک مشترک برای به رسمیت شناختن تفاوتها و ضرورت اقدام تابوشکنانه برای این تغییر نام رسیده‌ایم؟&lt;br /&gt;سعیده‌ نیز نظرات خود را تحت عنوان «نگرشی به نظرات تئوریک و جنبش عملی زنان لزب غرب اروپا و آسیا در یک سده‌ی اخیر» مطرح کرد.&lt;br /&gt;اوبعد از بررسی تجربه ی زنان فمینیست آلمان در رابطه با اضافه کردن نام لزبین ها به اکسیونها و تشکلات زنانه شان و نیزاهدافی که آنها با این تغییر نام دنبال می کردند به&lt;br /&gt;توضیح شباهت‌ها و نقاط اشتراک جوامع مختلف پدر- مردسالار با فرهنگ و ساختار سیاسی متفاوت ،اعم از غربی و شرقی در رابطه با به بند کشیدن آزادیهای جنسی وجنسیتی زنان، پرداخت .&lt;br /&gt;او با تایید خصوصیت تابوشکنانه ی آوردن نام همجنس گرایان در کنار دگرجنس گرایان ، مشکلات احتمالی ونیزدست آوردها ی حاصل از آن را بررسی کرد.&lt;br /&gt;سعیده نیز مانند دوست عزیزمان فرزانه با طرح یک سوال مهم که آیا با توجه به نگرش وکردار همجنس گراستیزانه ی غیر قابل انکارتعداد بسیاری از شرکت کنندگان در این سمینارها، ظرف با محتوا همخوانی دارد یانه؟ شرکت کنندگان را به فکر و تعمق در این مورد واداشت.&lt;br /&gt;به نظراو، تغییر نام سمیناراما از این جهت مثبت است که در چند سال گذشته ، بحث هایی را در جنبش زنان خارج از کشور حول مناسبات اجباری جنسیتی موجود دامن زده که جای آنها سالها در این جنبش خالی بوده است. این مباحث همچنین امکانی را در جهت تغییر جو سکوت در مورد سیاست های جنسی مردسالارانه از جمله مسئله ی هم جنس گرایی در میان ایرانیان در تبعید و مهاجرت فراهم آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روز آخر سمینار، سرانجام رأی‌گیری برای تغییر نام، پس از پنج سال بحث و درگیری نظری انجام شد. روند رأی‌گیری نیز با شیوه‌ی همیشگی به رسم سالهای پیشین در فضایی دوستانه صورت گرفت و همانجا نیز اعلام شد که نام تعیین‌شده، حکم قطعی و غیرقابل‌تغییر نیست و اگر پیشنهادات بهتری باشد، در مورد آن تجدید نظر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان،&lt;br /&gt;بسیاری از ما زنان شرکت‌کننده در این سمینارها با طرح یک سوآل کلیدی که چرا ما زنان علی‌رغم شرکت فعال در مبارزات علیه هرگونه بی‌عدالتی و تبعیض هیچگاه سهمی از این مبارزات یا انقلابات نداشته‌ایم و چرا بعد از هر مبارزه باز به همان نقطه‌ای می رسیم که بوده‌ایم، به خود و ارزش‌های نهادینه شده در خود تردید کردیم و پا به مرحله‌ی شک گذاشتیم.&lt;br /&gt;شک کردیم به ساده‌نگری خود و تلاش کردیم با تعمق بیشتر و نگاه ژرف‌تر به ساختارها و اندیشه‌های پدرسالارانه که در ابعاد مختلف حیات خصوصی و عمومی ما ریشه‌ دوانده، بنگریم و پی بردیم که این ساختارها چنان در طی قرون، شکل حقیقی عام، طبیعی و جهان‌شمول به خود گرفته که دگرگون ساختن آنها کار آسانی نیست، زیرا در این مبارزه بسیاری از قربانیان ستم، تداوم آن را می‌‌خواهند و بسیاری از ستمگران به رغم تلاش برای اثبات حسن‌نیت، نمی‌توانند ستمگر بودن خود را بپذیرند. به علاوه تفکر مردسالار چنان در طول تاریخ چندهزارساله در موضع قدرت قرار گرفته که به چالش کشیدن آن تلاش بسیار می‌طلبد و شاید هیچگاه به پیروزی قطعی منجر نشود.&lt;br /&gt;بعد از آگاه شدن از این که در شرایط کنونی امکان بسیج مستمر و وسیع را نداریم و حداکثر می‌توانیم به طور مقعطی در کنار فعالیت‌های کوچک و ارتقا آگاهی فردی، دست به بسیج موقت و موردی و آن هم در سطح محدود بزنیم دوباره به سوآل «چه باید کرد؟» رسیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان&lt;br /&gt;ما زنان با یکدیگر در بسیاری از زمینه‌ها متفاوتیم و علی‌رغم همه‌ی تفاوتها اما یک نقطه‌ی اشتراک داریم که بر حول آن قادریم با یکدیگر همکاری داشته باشیم. همکاری در جهت مبارزه با تبعیض جنسیتی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن زمان که در جوامع به زن نقش فرودست داده شد، وجود طبیعت زنانه و مردانه و نیز علاقه‌ی طبیعی و بیولوژیک زنان و مردان به هماغوشی با یکدیگر، امری مسلم و متعارف به شمار آمده است. زنان و مردانی که رفتار جنسی تعریف‌شده از سوی جامعه را در رابطه با جسم خود نپذیرفته‌اند، بیمار روانی معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به تغییر نام سمینار رأی مثبت داده‌ام، اما نه همه‌ی زنان را دارای هویت یکسان می‌دانم و نه دارای گرایش جنسی و عشقی مشابه. با هرگونه تقلید و الگوبرداری نیز بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌های روانی و فرهنگی و شرایط تاریخی و اجتماعی خویش برای طرح یک خواسته کاملاً مخالفم.&lt;br /&gt;به نظر من نه صحبت از تقلید کورکورانه از مبارزات زنان در غرب است و نه ایده‌آلیزه کردن همجنس گرایی.&lt;br /&gt;بلکه صحبت ازیک سکوت است در برابر یک تبعیض عریان در وسعت کره‌ی خاکی&lt;br /&gt;سکوت مقابل سرکوب زنان و مردان همجنس گرا، دو جنس‌گرا و یا با هر نوع گرایش جنسی دیگر است که انتخابشان مطابق با ارزش‌های پذیرفته و تعیین‌شده نیست.&lt;br /&gt;سکوت در برابر حضور زنان لزب است در مبارزات سیاسی - اجتماعی و طرح&lt;br /&gt;خواسته‌ هایشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همه‌ی جوامع بشری، از غرب گرفته تا شرق، ما علاوه بر ستیزهای دیگر با پدیده‌ای به نام زن ستیزی و هم‌جنس گراستیزی روبروئیم. واژه‌ی همجنس گرا امروز فقط یک واژه‌ی هویتی نیست، بلکه یک واژه‌ی سیاسی ست.&lt;br /&gt;خاتمه‌دادن به این سکوت و آوردن نام همجس گرایان درکنار دگرجنس‌گرایان، طبیعی دانستن گرایشات جنسی‌ست به صورت نمادین.&lt;br /&gt;یک اعتراض است به اعمال قدرت مردان بر سکس زنان.&lt;br /&gt;یک اعتراض است به تقسیم کردن زنان و مردان دگر جنس‌گرا و همجنسگرا به سالم و بیمار.&lt;br /&gt;اعتراض است به محدود کردن انسان برای انتخاب اشکال مختلف زندگی.&lt;br /&gt;من، تغییر نام سمیناررا در این مرحله از مبارزه مثبت می‌دانم، اما نه به یک فمینیسم مسلط که نماینده‌ی خواست‌ها و منافع همه‌ی زنان باشد، اعتقاد دارم و نه خود را فمینیست رادیکال تعریف کرده و به جدایی زنان و مردان باور دارم.&lt;br /&gt;اما به ضرورت آفرینش ارزش‌های نو در ساختاری جدا از دگرجنس گرایی اجباری رسیده و یکی از شعارهایم ، آزادی انتخاب هویت جنسیتی، گرایش جنسی ، رابطه‌ی عشقی و یا به طور کلی آزادی انتخاب زندگی و سرنوشت فردی‌ست در همه‌ی عرصه‌ها.&lt;br /&gt;مبارزه برای آزادی و رهایی بشریت را بدون اهمیت دادن به دستیابی فرد به استقلال و آزادی، انحرافی می‌دانم و نیز آزادی فردی در انتخاب جنسیت و رابطه‌ی جنسی را اگرچه ضروری ولی آن را بدون به چالش کشیدن نظم و ساختار مردسالار در همه‌ی عرصه‌ها برای رسیدن به رهایی کافی نمی‌دانم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تغییر نام سمینار و آوردن دگرجنس گرا و همجنس گرا در کنار یکدیگربه منزله ی به رسمیت شناختن اشکال متفاوت روابط جنسی یا عشقی و نیز طبیعی و برابردانستن آنها، نقطه‌ی آغازی‌ست برای برداشتن گام‌های اولیه در جهت پیشبرد یک حرکت تابوشکنانه.&lt;br /&gt;ایجاد فضایی‌ست که در آن زنان بدون هرگونه پیشداوری، با حفظ تفاوتهایشان، همبستگی با یکدیگر را به طور عملی تجربه می‌کنند.&lt;br /&gt;نوعی مقاومت در مقابل درونی کردن نقش‌ اجتماعی وامتناع از برداشت‌های کلیشه‌ای از « زن» و« مرد» ، است.&lt;br /&gt;به چالش کشیدن واقعی ارزش‌های دو قطبی مردسالارانه است.&lt;br /&gt;و این همه هنوز همه‌ی مبارزه نیست، بلکه آغاز مبارزه‌ای‌ست وسیع برای رفع هرگونه تبعیض و رسیدن به آزادی و رهایی فردی و اجتماعی.&lt;br /&gt;مطمئناً این نام، طولانی و از نظر استانداردهای زیباشناختی ، نامناسب است( فرم قربانی محتوا شده است). ولی با توجه به این واقعیت که در پنج سال گذشته ما بیشتر از هر زمان دیگری به بحث و تبادل نظر، چه به صورت فردی و چه جمعی، درباره ی ارزش‌ها و نرم های (هنجارها) مردسالارانه در ساختار دگرجنس‌گرایی اجباری و تبعیضات ناشی از این ساختار پرداخته‌ایم، من آن را مدیون ایده‌ی تغییر نام می دانم.&lt;br /&gt;با امید به تداوم و ادامه ی بحث ها ونیزتلاش برای دگرگونی ارزش ها وجایگزینی ارزش های نو، نام جدید را که به نظرم از هرگونه سوءتفاهمی نیز جلوگیری خواهد کرد پیشنهاد می کنم:&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سمینار سالیانه زنان ایرانی و تشکل‌های مستقل زنان درآلمان &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;زنان دگرجنسگرا و هم جنسگرا&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-2217388474214168803?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/2217388474214168803/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=2217388474214168803&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2217388474214168803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2217388474214168803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/08/1999.html' title='در مورد نام سمینار / الهه صدر'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-2018983011279673635</id><published>2008-03-12T22:56:00.004+01:00</published><updated>2008-03-12T23:27:56.456+01:00</updated><title type='text'>اطلاعیه شماره ١</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;قابل توجه دوستان شرکت کننده در&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سمینار سراسری سالانه تشکل های مستقل زنان و زنان‌دگر و همجنس‌گرای ایرانی در آلمان&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با سلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمیته‌ء برگزاری سمینار سال ٢٠٠٩ در اولین نشست‌هایش در رابطه با پیشنهادی که از طرف شرکت‌کنندگان در سینمار ٢٠٠٨ برلین، مبنی بر تعمق بیشتر بر سر نام سمینار، داده شده بود به گفتگو نشست.&lt;br /&gt;ما زنان برگزارکننده سمینار کلن به این نتیجه رسیدیم که به دلیل اهمیت موضوع باید تلاش نمود، نظرات و دیدگاه‌های متفاوت در چالش با باورهای مردسالارانه به طور عینی و شفاف و در سطحی فراگیر به منظور بررسی نام سمینار طرح و دنبال شوند.&lt;br /&gt;بنابراین در جهت کوشش برای تحقق این مهم، از دوستان در شهرهای دیگر تقاضا می‌کنیم یا به صورت فردی و یا در نشست‌های گروهی بر سر این موضوع تعمق، بحث و تبادل نظر کرده و جمع‌بندی نظرات خود را به همراه پیشنهادات مشخص تا تاریخ پانزدهم یونی ٢٠٠٨ به ایمیل آدرس &lt;a href="mailto:ifgif@gmx.de"&gt;ifgif@gmx.de&lt;/a&gt; ارسال نمایند تا در &lt;a href="http://zanan-frankfurt.blogspot.com/"&gt;وبلاگ&lt;/a&gt; درج گردد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب هم دوستان در شهرهای مختلف با نظرات یکدیگر آشنا خواهند شد و هم کمیته‌ی برگزارکننده‌ی سمینار کلن امکان خواهد یافت بعد از دسته‌ بندی نظرات رسیده برای این موضوع برنامه‌ ریزی کند.&lt;br /&gt;توجه دوستان را به این نکته جلب می‌کنیم، در صورت عدم ارسال نظرات و پیشنهادات تا تاریخ ٢٠٠٨/ ٠٦/ ١٥ ، موضوعیت بررسی نام سمینار از طرف کمیته ‌ی برگزارکننده ‌ی سمینار کلن منتفی اعلام خواهد شد.&lt;br /&gt;با بهترین آرزوها&lt;br /&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کمیته‌ء برگزارکننده‌ی سمینار کلن ٢٠٠٩&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-2018983011279673635?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/2018983011279673635/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=2018983011279673635&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2018983011279673635'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2018983011279673635'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='اطلاعیه شماره ١'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-4891831875233379181</id><published>2008-02-16T22:33:00.002+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:07.628+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>سمینار های سالیانه، زنان همجنسگرا و معضل " حضور"! / شادی امین</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تغییر نام سمینار بیش از سه سال است که بدون دستاورد جدی به موضوع جدل ما بدل شده است. در عین اهمیت این موضوع اما با آن به گونه ای برخورد می شود که گویی موضوعی است حل شده. این موضوع تا کنون علی رغم ضرورت بحث مجدد ، در زمان های ناکافی در دستور کار سمینارها قرار داده شده و یا از بحث حول آن ممانعت شده است.&lt;br /&gt;دوستان برگزار کننده سمینارامسال در برلین نیز به دلیل نا روشنی تصمیم سمینار فرانکفورت (سال 2007) مبنی بر تداوم بحث در برلین ، عملا جایی را برای این بحث در نظر نگرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستانی که بحث های من را شنیده اند استدلال مرا در مخالفت با این شیوه نامگذاری و این نام میدانند. پروسه به اصطلاح رای گیری حول این موضوع تنها یک شوخی تلخ و بی احترامی به تمامی ضوابط مرسوم و معمول و پذیرفته شده چنین روند هایی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روند به اصطلاح تصمیم گیری چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سمینار نوامبر 2004 در کلن در روز جمعه میز گردی تحت عنوان "آنچه خصوصی است سیاسی است ..." صورت گرفت که برای اولین باربه بحث تغییر نام سمینار ها پرداخت. در روز یکشنبه در هنگام گزارش یکی از کمیسیون های کاری ، مسئول ارائه گزارش ، از بحث بر سر تغییر نام در گروه کاری خود گزارش می دهد و مطرح میکند که اکثریت حاضرین در گروه کاری آنها موافق تغییر نام سمینار بوده اند. در ادامه میگوید :"مافکر کردیم جهت ارزیابی از ذهنیت جلسه نسبت به استفاده از نام زنان لزبین در نام سمینار این مسئله را به رای بگذاریم" و با چنین استدلالی (ارزیابی از ذهنیت جلسه!) موضوع به رای گذاشته می شود و حتی من نیز به این موضوع رای میدهم . با این هدف که روشن کنم که مخالفت با این نوع تغییر نام ، به معنای مخالفت با علنی شدن و اعلام حضور زنان همجنسگرا نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شلوغی حاصل از پایان جلسه ، جمعبندی اینچنین صورت میگیرد که:" سمینار به کمیته برگزاری آینده وظیفه میدهد که نام مناسب را فرموله و برای رای گیری ارسال کند." علی رغم اعتراضات من به طی چنین پروسه غیر اصولی عده ای از دوستان گویا پیروزی در این امر را با هویت خود گره خورده میدیدند و با هر روشی قصد داشتند نشان دهند که جنبش زنان با این نامگذاری به مرحله جدیدی پای گذاشته است.&lt;br /&gt;بعد ها سندآمای بحث های سمینار کلن در نوامبر 2004 توسط دوستان هانوفر منتشر شد که با یک چرخش قلم نام دو شرکت کننده در میز گرد (شادی امین و فرزانه رضی) و استدلالاتشان در مخالفت با اینگونه تغییر نام سمینارحذف شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا من دلایل خودم در مخالفت با این تغییر نام را به صورت مختصر ذکرمیکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رئوس بحث من چنین بود:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;استدلال اول:&lt;/strong&gt; "بحث حول این موضوع ناکافی است و با چنین تصمیم گیری عجولانه ای ما عملابه بحث ها پایان داده و موضوع را پایان یافته اعلام می کنیم."&lt;br /&gt;در سند آمایی که دوستان هانوفر منتشر کرده اند تعجب خود را از عدم استقبال و به نوعی "سکوت" حول این بحث اعلام می کنند. آنها به یکی از مهم ترین دلایل این موضوع که همانا اتخاذ روش های صحیح برای فعال کردن جمع است اشاره نمی کنند و فراموش می کنند که با فضای ایجاد شده عملا جمع را از امکان تاثیر گذاری خود محروم کردند. البته ظاهرا دوستان از هر اظهار نظری استقبال می کردند، اما مرز این استقبال تا آنجایی بود که به سرعت انجام این تغییر نام لطمه ای نزند! والا اصولی این می بود که وقتی بخش وسیعی هنوز دلایلی در مخالفت با این تغییر نام دارد (و از قضا کسانی که در مخالفت با همجنسگرایان در پشت مخالفت با نام سمینار نظر می دادند، مگر نه اینکه در یک فضای آرام و دوستانه بحث میتوان رسوبات عقب مانده فرهنگ مردسالاری را پالایش داد و با آن مقابله کرد؟) ما بایستی برای دامن زدن به این جدل وحداقل شنیدن بحث های دیگران به جای توسل به رای گیری از روش اقناع نیز استفاده میکردیم. امری که دوستان در گرد و خاک حاصل از "تحول" ایجاد شده ، فراموش کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;استدلال دوم :&lt;/strong&gt; "اگر ما با این تغییر نام همزمان به برگزاری جلسات علنی پیرامون همجنس گرایی و ... نپردازیم عملا به یک حرکت صوری دست زده ایم که با تابو شکنی همراه نخواهد بود و فقط میتواند باعث دلخوشی خودمان شود بدون آنکه تاثیر واقعی در فضای سیاسی- اجتماعی محیطمان بگذارد."&lt;br /&gt;امروز پس از گذشت سه سال وقتی به عملکرد بیرونی مان نگاه می کنیم جای چنین جلساتی همچنان خالی است. به استثناء مصاحبه ها وجلسات سخنرانی ای که در شهر ها و کشورهای مختلف توسط آکتور های این جنبش صورت گرفته که محور آنها برخورد به مناسبات جنسیتی و نقد مناسبات دگرجنس گرایانه حاکم بوده است.(بیش از 20 جلسه سخنرانی، مصاحبه تلویزیونی و ...که بیشتر هم خارج از آلمان بوده است!) و مدافعین اینگونه تغییر نام بدون پیوند دادن این گام با گام های عملی دیگر و روشنگری در شهر های خود عملا هدفی را که مدعی اش بودند به کناری گذاشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;استدلال سوم:&lt;/strong&gt; "ما بایستی اگر به چنین تغییر نامی معتقدیم از شهر های خود آغاز کنیم و نام تشکل های شهری مان را تغییر دهیم تا در یک چالش واقعی و تابو شکنانه با محیط زیستمان قرار گرفته و در چنین جدلی ذهنیات عقب مانده را پس زده و بتوانیم در این مورد روشنگری نماییم."&lt;br /&gt;در سه سال گذشته نه تنها این اتفاق نیز نیفتاد، بلکه برخی دوستان مدافع تغییر نام نیز در گزارشات علنی خود در مورد سمینار ها از ذکر نام کامل سمینار طفره رفته و به "سمینار سالیانه زنان ایرانی" بسنده می کنند.(رجوع کنید به گزارشات منتشره پس از سمینار هانوفر) این امر نیز مغایر هدف تابو شکنانه این تغییر نام است . این مسئله بیشتر ثابت میکند که ما تغییر نام را امری درونی و در عین حال حاصل تکامل پروسه بحث های درون جنبش زنان میدانیم. امری که به نظر من واقعی نیست و یک تحمیل مکانیکی و مصنوعی بود. و به همین دلیل نیز نتوانست علی رغم حسن نیت بسیاری از دوستان در این تلاششان به نتایج مطلوب دست یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر رو نام به اصطلاح "انتخاب" شده نیز با اشکالات عدیده ای روبرو است که دوستان دیگر بارها به آن اشاره کرده اند که متاسفانه با بی اعتنایی با آن برخورد شده است. اما اجازه میخواهم یکی از مهم ترین ایرادات وارده به این نام را در اینجا بیان کنم تا شاید مجالی برای فکر و اقدام مجدد و حساب شده حول تغییر نام را ایجاد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نام سمینار:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دوستان ما در استفاده ازتجربیات تاریخ جنبش زنان اروپا و بویژه زنان آلمان دچار یک اشکال اساسی شدند. در جنبش زنان دهه هشتاد نام زنان لزب به تشکل های موجود اضافه شد تا مناسبات مرد سالارانه و دگر جنس گرایانه حاکم را نقد کند و حضور زنان لزب و فعالیت هایشان را علنی کند .&lt;br /&gt;در نام انتخاب شده برای سمینار: سمینار سراسری سالانهء تشکل های زنان و زنان دگر- وهم جنس گرای ایرانی درآلمان ، ما تنها با اضافه شدن نام "زنان لزب" روبرو نیستیم بلکه با یک تاکید بر دگرجنس گرایی روبرو هستیم که در حقیقت چنین تداعی میکند که زنان شرکت کننده در این سمینار ها زنان دگر جنس گرا و هم جنس گرا هستند که البته همه نیزآزادانه انتخاب خود را کرده اند! اینکه دگرجنس گرا بودن زنانی که در کنار ما هستند چنین تعریف شود امری است که بارها مورد مخالفت آنها قرار گرفته است. این تغییر نام از این جنبه نیز گامی لرزان و نا دقیق است که تاییدی بر دگرجنس گرایی اجباری است. از سوی دیگراعتراضات به حق برخی زنان همجنسگرا را نیز نادیده میگیرد که معتقدند با این نامگذاری به توهم پراکنی در مورد وجود برابری بین زنان دگر جنس گرا و همجنس گرا در این جلسات دامن زده میشود.&lt;br /&gt;واقعیت این است که هموفوبی و در بهترین حالت عدم شناخت و آگاهی فمینیستی از "همجنس گرایی" در بین زنان باعث شده است که همچنان بسیاری ازفعالین زنان غیر همجنسگرا دفاع از حق حیات همجنسگرایان را پوئنی در میزان ترقی خواهی خود دانسته و به آن بسنده کنند. بی دلیل نیست که در کمتر مصاحبه و نوشته ای از این "پژوهشگران" ما به نقد دگرجنسگرایی اجباری و عواقب آن برای زندگی زنان بر میخوریم. این دوستان گرامی اینگونه بحث ها را برای جلسات صرفا زنانه گذاشته اند! &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***************************&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;من فکر میکنم میتوان با تبادل نظر به راه هایی دست یافت که این بحث ها را بدون پیش داوری و جبهه گیری های معمول تعمیق دهد. من به این مختصر بسنده میکنم ، هر چند که میدانم جنبه های مختلف این موضوع را میشود و باید از جنبه تئوریک نیز شکافت. شاید جایی و زمانی دیگر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان عزیز!&lt;br /&gt;جنبش زنان سالهاست که خود یکی از بهترین منتقدان این جنبش بوده است. نکات ذکر شده در این نقد کوتاه ، بر حفظ دستاوردهای این جنبش تاکید کرده و تعمیق واقعی آن را طلب می کند. تجربه ای غنی و گاها تلخ به ما گوشزد میکند که در انتخاب روش و سبک کار خود در این جنبش دقیق باشیم.&lt;br /&gt;ما با جنجال و هیاهو نمیتوانیم به اهداف خود دست یابیم.&lt;br /&gt;روش های حساب نشده و گام های عجولانه ما را به بیراهه خواهد برد و یا در بهترین حالت انرژیمان را هدر خواهد داد.&lt;br /&gt;به نظر من امروز وقت آن رسیده که با توجه به تجربه سه سال گذشته و بحث ها و ایراداتی که به این روش مطرح شده است ، مجموعه سمینار نگاه تازه ای به این موضوع انداخته و به نقض کاستی های موجود بپردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;با دوستی و هبستگی&lt;br /&gt;شادی امین&lt;br /&gt;17 ژانویه 2008&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:ShadiAmin@web.de"&gt;&lt;strong&gt;ShadiAmin@web.de&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;www.shabakeh.org&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-4891831875233379181?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/4891831875233379181/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=4891831875233379181&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/4891831875233379181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/4891831875233379181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/02/blog-post_9519.html' title='سمینار های سالیانه، زنان همجنسگرا و معضل &quot; حضور&quot;! / شادی امین'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-6853339712609600668</id><published>2008-02-16T22:31:00.000+01:00</published><updated>2008-02-16T22:33:30.111+01:00</updated><title type='text'>ارزیابی گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; به میزانی که بحث های محتوایی در مورد هم جنس گرایی و دگر جنس گرایی اجباری به رشد خودآگاهی ما کمک و فضای سمینار ها را باز تر کرد ، تغییر نام شرکت کنندگان به "دگر- و  هم جنس گرا" باعث  خلط مبحث ، مضحکه و اعتراض گردید. چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کاراکتر سمینار های سالانه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سمینارسالانه زنان ایرانی در آلمان سا ل های  پر تجربه ای  پشت سر گذاشته و دستاورد های ارزنده ای برای ما به همراه داشته است. این سمینارها آیینه نظرات و تحولات نظری ما هستند.  مشغله ها و نیازهای ما را به هم فکری تا حدودی منعکس و تامین می کنند.  نیاز ها و درک های متفاوت ما هر بار و هر سال محتوا و فرم دیگری به این گرد هم آیی ها می دهند.&lt;br /&gt;حضورافراد شرکت کننده در این سمینار متغیراست.  حضور مداوم و هر ساله  تعداد زیادی از ما هم هنوز به دلایل  چندی  به معنای کسب هویت همسان و یا ضرورت تشکلی ویژه  برای ما نیست. بسته به میزان پی گیری و فعال بودن افراد گوناگون، روند پیشبرد بحث ها در میان ما  تغییر می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول  تنش های نظری موجود  در این سمینار ها ، چهره هایی خود را نشان داده اند ، که به لحاظ  درک شان از مسئله  زنان ، گرایش ها یی گوناگون را مطرح می کنند.  هیچ کس اما از  اتوریته  خاص ، ثابت و یا دائمی بر خوردار نیست.  نقش افرادی که در این سمینارها فعال تر و با نفوذ ترند، نقشی موقتی و موردی است. و گویای هیچ حق و حقوق ویژه ای برای این افراد نیست. کسی نماینده دیگری نیست.. حتی زنانی هم که در بعضی از شهر ها متشکل هستند ، به طور فردی در سمینار های سالانه شرکت می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ها همه نشا نگر کا راکتر این گرد هم آیی ها ست. یعنی این نشست ها سمینارند و نه سازمان و تشکیلات.  گرد هم آیی سیا ل ، کوتاه مدت ، داوطلبانه و پی گیرانه  زنانی است  که  به هر دلیل  مایل اند ، در چهار چوب این جلسات با هم  بحث و تبا د ل تجربه کنند. به این ترتیب سمینار زنان در آلمان  تریبون  با ارزشی است، که ادامه کاریش بستگی به این دارد، که برای امور دیگری مورد استفاده قرار نگیرد.&lt;br /&gt;این را تجربه های ما در سا ل های اخیر هم  نشان داد. مثلا تلاش گرایشی  که در چند سال پیش معطوف  به سازمان دهی متمرکزتر بود ، به دلیل بحث ها و مقاومت گرایش دیگری به نتیجه نرسید. یک بار هم دوستانی در صدد بر آمدند که از ایران سخنران دعوت کنند، که با اعتراض بخش دیگری از فعالین شرکت کننده در سمینار مواجه و از این کار منصرف  شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقدام به تغییر نام شرکت کنندگان به « دگر- و هم جنس گرا » از جانب عده ای از دوستان اما  به چند دلیل نکا ت مطرح شده در  بالا را زیر سوال می برد. در واقع به نظر می رسد که از دستاورد های خوب  تا کنونی مان  در زمینه مسائل جنسیتی و آزادی جنسی ، استفاده  بی موردی شده است.&lt;br /&gt;مکانیسم پیشبرد بحث ها&lt;br /&gt;همیشه شاهد دخالت پر شور و فعال زنان شرکت کننده در سمینار برای  انتخاب موضوع سمینارسال بعد هستیم . این، علاقمندی و ابراز تمایل دوستان شرکت کننده را به بحث های محتوایی در زمینه های گوناگون ( در مورد موضوع هم جنس گرایی هم ، چنین بود.) نشان می دهد. این رای گیری در مورد موضوع سمینار  معنای تشکیلاتی ندارد.بلکه خود نوعی همفکری یا جدل نظری است.  انتخاب موضوع است که هر ساله  جنبه سیاسی ، اجتماعی یا جنسیتی مسائل جنبش زنان و اختلافات نظری شرکت کنندگان را در هر زمینه ای برجسته  می کند. بحث و جدل جاندار و فعال درمورد این اختلافات،  در رشد فکری ما به طور قابل ملاحظه ای تا ثیر گذاربوده است.&lt;br /&gt;دراین  بحث های  تا کنونی  ولی کسی یا گرایشی اقدام به نام گذاری شرکت کنندگان  بر مبنای نظری خود نکرده بود.  این بار دوستانی که مایل به تغییر نام سمینار بودند ، این را برای همه شرکت کنندگان مفید و ضروری اعلام کردند. چیزی که با روح و کاراکتر این سمینار و برداشت شرکت کنندگانش خوانایی نداشت.  سمینار ارگان اعلام موجودیت تشکلی شد، که در واقع وجود نداشت!&lt;br /&gt; نام سمیناری را می توان تغییر داد ، که شرکت کنندگانش خود را هم هویت ببینند و به میزان مشترکی با  نام جدید  تداعی کنند. اما این نیاز ظاهرا برای یسیاری از ما  اساسا یا هنوز مطرح  نیست. . به همین دلیل هم تعداد زیادی از ما در امر نام گذاری دخالت نکردند.&lt;br /&gt; گذشته از آن در این به اصطلاح  رای گیری ، گروهی به اعتبار گروه دیگری نام گذاری شدند! نوعی دوئالیسم ( هم جنس گرا / دگر جنس گرا) که همیشه به ما تحمیل شده است.&lt;br /&gt; بنا بر این به نظر می رسد که نام تغییر یافته سمینار ، به این جمع تعلق ندارد.&lt;br /&gt;نحوه برخورد با مخالف&lt;br /&gt;بحث در مورد تغییر نام قبل از این که به طور جدی شروع  شود، از جانب طرف داران آن، به ویژه،  دوستان برگزار کننده در شهر هانوفردر سال 2005  پایان داده شد.  وارد سالن سمینار که شدیم ، تیتر تغییر یافته آویزان بود! آن ها یی که هنوز فرصت فکر کردن و یا ظرف ابراز نظر در مورد این موضوع را نداشتند ، خود را در مقابل عمل انجام داده شده  دیدند و اعتراض کردند. .&lt;br /&gt;اعتراض این دوستان از جانب طرفداران تغییر نام به این صورت تبیین شد که مخالفان تغییر نام  از آگاهی  فمینیستی کم تری برخوردارند یا مخالفت با آزادی هم جنس گرایان دارند.این  هم برخوردی  افراطی و تا حدی تحکم آمیز  بود و دهان مخالفان را می بست.&lt;br /&gt;استدلال هایی  که از جانب طرفداران تغییر نام برای توضیح این نام گذاری ارائه شدند ، به لزوم رهایی جنسی زنان اشاره داشتند. در صورتی که این موضوع مورد اختلاف نبود ، بلکه پروسه پیشبرد  و به کرسی نشاندن این دیدگاه و نوع رفتار این دوستان بود که مورد انتقاد قرار گرفت و اشکالات اساسی این نام.&lt;br /&gt;اما به دلیل ادامه  اعتراض این دوستان ، مسئولیت  اصلاح این نام  به عهده برگزار کنندگان سال بعد در فرانکفورت سپرده شد.  ما هم چون بحث در مورد این حرکت و تجربه را برای ادامه کاری این سمینار مفید تشخیص دادیم ، میزگردی ترتیب دادیم .&lt;br /&gt;و بحث ها همچنان ادامه دارد؛ بحث هایی که بهتر بود  پیش از اقدام به تغییر نام صورت می گرفت.&lt;br /&gt;بنابراین پیشنهاد می کنیم  که گرد هم آیی هایمان را به نام " سمینارسالانه زنان ایرانی" برگزار کنیم&lt;br /&gt;طرح نام تشکل ها در عنوان سمینار هم از نظر ما ضروری نیست ؛ چرا که اعضای تشکل های شهری در این سمینار ها نه به اعتبار تشکل شان ، بلکه به طور فردی شرکت می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گروه زنان ایرانی در فرانکفورت&lt;br /&gt;ژانویه 2008&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-6853339712609600668?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/6853339712609600668/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=6853339712609600668&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/6853339712609600668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/6853339712609600668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/02/blog-post_16.html' title='ارزیابی گروه زنان ایرانی در فرانکفورت'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-3517844467012662238</id><published>2008-02-16T22:16:00.005+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:07.628+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>پیش درآمدی بر میزگرد</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;موضوع میزگرد: " نقد و بازنگری سمینار با نام زنان دگر- و هم جنس گرای ایرانی"&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برگزار شده در سمینار 2007. ژانویه 26 - 28 در شهر فرانکفورت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرکت کنندگان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هایده ترابی ، سرور صاحبی ، مهوش صالحی ، ژاله طالب حریری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گرداننده: پروین ثقفی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دربازگشایی بحث میزگرد پروین ثقفی به نقل از Yvonne Doderer مطرح کرد که:&lt;br /&gt;" برای دستیابی به یک هویت جمعی اعتراضی بعنوان زمینه جنبش اجتماعی 5 عامل ضروری هستند:&lt;br /&gt;· ایجاد محیط های اجتماعی که در درون آن ها اعضای گروه معترض از خود -&lt;br /&gt;کم بینی ناشی از تبعیض رها شوند و در رابطه ای غیر وابسته به جامعه سرکوبگر قرار گیرد ،&lt;br /&gt;· وجود انسان هایی که از قالب های همیشگی خارج می زنند ،&lt;br /&gt;· تئوری هایی که دلائل و زمینه های سرکوب را توضیح بدهند ،&lt;br /&gt;· ایجاد خودآگاهی جدیدی که به تقابل با تعاریف فرهنگی موجود می پردازد و&lt;br /&gt;· شبکه ای که ارتباطات و دوستی ها ی نوینی را ایجاد و تقویت کند و زمینه پیشبرد مناسبات نوین شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او سپس در رابطه با اهمیت موضوع میزگرد به نکات زیر اشاره کرد:&lt;br /&gt;تغییرو یا چکونگی تغییر عنوان سمینار زنان ایرانی تنها موضوع مورد اختلاف ما نیست. به طورمثال در سال های گذشته بحث میزان تشکل پذیری و مسئله ضرورت تنظیم منا سبات تشکیلاتی برای این سمینار ویا مسئله دعوت سخنران از ایران مورد بحث و جدل ما قرار داشته اند.&lt;br /&gt;تغییر نام سمینار بنا بر این یکی از موضوعات مورد جدل ما ست.&lt;br /&gt;اهمیت این بحث از آنجا ست که گویای نوع نگرش و ارزیابی های گوناگون ما از موقعیت جنبش زنان به طور کلی ، نوع تحلیل مان از این سمینار و از محیط اجتماعی خارج از این سمینار است.&lt;br /&gt;در واقع دوستانی که به تغییر نام سمینار اقدام کرده اند ، به نوعی پاسخ خود را به سوال « کجا ایستاده ایم ، چه می خوا هیم ؟ » هم داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای دوستانی که در جریان بحث های سه سال گذشته در این سمینار آشنایی ندارند ،&lt;br /&gt;توضیح زیر داده شد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دلیل انتقادات و مخالفت هایی که در سمینار سال 2005 در شهر هانوفر به نحوه تغییر نام سمینار صورت گرفت ، وظیفه تدقیق نام تغییر یافته به عهده برگزارکنندگان سمینار سال بعد در فرانکفورت قرار گرفته شد.&lt;br /&gt;ما پس از بحث در مورد این عنوان ( یعنی نام تغییر یافته ) ، ترجیح دادیم که در آن دست نبریم ؛ بلکه به بحث عمیق تر پیرامون این موضوع بپردازیم. چرا که احتمال&lt;br /&gt;می رفت که تغییر و نام پیشنهادی از جانب ما دوباره مورد مخالفت عده دیگری قرار بگیرد. و این وضع همچنان ادامه پیدا کند! به این ترتیب این میزگرد ترتیب داده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرکت کنندگان در این میزگرد چهار نفر بودند. دو نفر از دوستان به انتقاد و مخالفت با نام تغییر یافته پرداختند و دو نفر در دفاع از ضرورت آن بحث کردند.&lt;br /&gt;ما از هر چهار دوست شر کت کننده در میز گرد : هایده ترابی ، سرور صاحبی ، مهوش صالحی ، ژاله طالب حریری خواهش کردیم که هر یک به نوبه خود به روند سه سال گذشته بپردازند ، موضوع تغییر نام سمینار را از زاویه مسائلی مثل:&lt;br /&gt;نوع نظر خواهی ، مشارکت و رای گیری تحلیل کنند و ارزیابی و تجربه شخصی خود را در این روند طرح کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه سوالات دیگر از موافقین تغییر نام شرکت کنندگان به "دگر- و هم جنس گرا " چنین بودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- تغییر عنوان سمینار چه دستاوردی و برای چه کسانی است؟&lt;br /&gt;- آیا تشکل مشخصی با مسئولیت افراد معین در سطح شهر ها می شناسی ، که با نام «دگر- و هم جنس گرا » فعالیت کند؟&lt;br /&gt;- چرا تشکل های فعال در شهر ها که سمینار های سالانه را برگزار می کنند تغییر نام نمی دهند؟&lt;br /&gt;- می توانی در مورد نحوه فعالیت تشکل های لزب اطلاعاتی به ما بدهی؟&lt;br /&gt;- به نظر می رسد نام سمینار مانعی در مقابل پیشبرد بحث های تا کنونی درمورد مسائل جنسیتی ، آزادی جنسی ، هم جنس گرایی و دگر جنس گرایی اجباری نبوده است. تغییر نام سمینار را با چه ضرورتی توضیح می دهی؟&lt;br /&gt;- چه فرقی بین مطالبات و نیا زهای زنان هم جنس گرا و دگرجنس گرا وجود دارد؟&lt;br /&gt;- نظرات مخالفین تغییر نام سمینار را چگونه ارزیابی می کنی؟ آیا نکته ای در بحث های مخالفین هست که توجه تو را جلب کند یا باعث ایجاد سوال در ذهن تو بشود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوالاتی که در اختیار منتقد ین تغییر نام سمینار قرار دادیم ، چنین بودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- چرا مخالفین تغییر نام سمینار تا به حال حرف روشن، فرموله و کتبی نزده اند؟&lt;br /&gt;- جنبش زنان بدون تابو شکنی کارش پیش نمی رود. چرا از تغییر نام سمینار به عنوان یک تابو شکنی حمایت نمی کنی؟&lt;br /&gt;- مباحث چند سال اخیر این سمینار در رابطه با موضوع هم جنس گرایی و دگر جنس گرایی اجباری را چگونه می توان به بیرون از این سمینار منعکس کرد؟&lt;br /&gt;- آیا تغییر نام سمینار به انتقال و پیشبرد این مباحث در افکار عمومی بیرون از این سمینار ها کمک نمی کند؟&lt;br /&gt;- اگر تغییر عنوان سمینار در حال حاضر میسر نیست ، پس چه زمانی برای این امر مناسب است؟&lt;br /&gt;- نظرات طرفداران تغییر نام سمینار را چگونه ارزیابی می کنی؟ آیا نکته ای در بحث های آن ها هست که توجه تو را جلب کند یا باعث ایجاد سوال در ذهن تو بشود؟&lt;br /&gt;شرکت کنندگان در میزگرد متن های زیر را جهت معرفی خود در اختیار ما گذاشتند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هایده ترابی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هایده به عنوان انسانی دخالتگر در مورد موضوع هم جنس گرایی ، در سال 1990 خاطرات یک زن را ویراستاری کرده به نام: " تنها به بدنی مردانه می توانستم عشق بورزم".&lt;br /&gt;او در نقد بیانیه پشتیبانی از هم جنس گرایان و مبارزه با Homophobie&lt;br /&gt;مطلبی در سایت های اینترنتی منتشر کرده.&lt;br /&gt;هایده در کتاب "قدرت و لذت" که با همت شادی امین ترجمه ومنتشر شده ، در کار ترجمه و ویراستاری بخش هایی از کتاب دخیل بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سرور صاحبی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرور در شهر هانوفر زندگی می کند. او بنیان.گذار "همایش زنان" در هانوفر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهوش صالحی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از همگامان جنبش سیاسی اجتماعی ایران و از یاران جنبش زنان هستم.&lt;br /&gt;همیشه توی کار زنان بوده ام ، گاهی از دور گاهی از نزدیک.&lt;br /&gt;من از صد خطایی که یک زن به سبب زن بودن ممکن است در زندگی مرتکب شود 99 تا را مرتکب شده ام.&lt;br /&gt;به همان یکی هم که مرتکب نشده ام سر افرازم.&lt;br /&gt;پس شاید بتوانم از هر صد زن، 99 تا را در ضعف ها و قدرتهاشان و در درد ها و آرزوهاشان دریابم و این گنجی است بزرگ.&lt;br /&gt;در زندگی بیشتر خوانده ام تا دانسته باشم ، بیشتر دانسته ام تا گفته باشم. بیشتر گفته ام تا تنها آنچه را که گفتنی است بگویم.&lt;br /&gt;خوشحالم که این بار هم با شما هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ژاله طالب حریری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژاله در برلین زندگی می کند. او از فعالین جنبش زنان و از پاهای ثابت سمینار هاست. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-3517844467012662238?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/3517844467012662238/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=3517844467012662238&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3517844467012662238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3517844467012662238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='پیش درآمدی بر میزگرد'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-2771207503212756959</id><published>2008-01-13T19:39:00.000+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:07.628+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>بررسی فعاليت دوسال گذشته با نام « زنان دگر و هم­جنس­گرای ايرانی»</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;سرور صاحبی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;صحبت من در رابطه با موضوع شماره 6 : ( بررسی فعاليت دوسال گذشته با نام « زنان دگر و هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرای ايرانی» . من بر اين باورم که نقد دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايي اجباری از سمينار برلين در سال 1999 با عنوان «اخلاقيات و تابوهای جنسي» آغاز شد و ادامه&amp;shy;ی آن در سمينار کلن و هانوفر تحقق يافت.&lt;br /&gt;از نگاه من پس از گذشتن بيست و اندی از جنبش زنان ايرانی در تبعيد ما کم&amp;shy;کم در راه توانايي کنش مستقل از سوی جنسيت زنانه قدم بر&amp;shy;می&amp;shy;داريم. موضوعاتی تاکنون مورد بحث سمينارهای ما بوده است، بيش&amp;shy;تر در زمينه&amp;shy;ای قرار داشته يا از پهنه&amp;shy;ای برخاسته است که بر ما وارد آمده &amp;shy;است. موضوعاتی به سان: بررسی فحشا، تجاوز، خانواده، خشونت، سازماندهی، سازمان&amp;shy;يابی، مطالبات و ... گرچه اين بررسی&amp;shy;ها بسيار ضروری بوده و هست . ولی نقش ما در انتخاب يا پردازش دفاع از خود بوده است.&lt;br /&gt;طرح نقد دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايی اجباری در حقيقت تغيير در دريافت ما از اين جهان که در خارج از محدوده&amp;shy;ی ساختار انديشه مردـ پدرسالار است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;: امکان يافتن نظم جديدی از مفاهيم، با&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ـ بازانديشی در تمام مفاهيم موجود&lt;br /&gt;ـ حرکت از خود کردن&lt;br /&gt;ـ هم&amp;shy;بستگی با حفط تفاوت&amp;shy;ها&lt;br /&gt;ـ استقلال در موقعيٌت غير سلطه&lt;br /&gt;ـ جدا اما هم بسته &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;باز انديشی در مفاهيم&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يکی از آن&amp;shy;ها تلاش&amp;shy;های جنبش زنان ايرانی در آلمان، همين نشست&amp;shy;های سالانه زنان است که شکل آن نقادانه است، شهری زنانه که سه روز بيش&amp;shy;تر نيست. همه شما زنان شاهد انتقادات و برخوردهای مرد سالارانه در رابطه با همين شهر زنان بوديد. اين نشست&amp;shy;ها در حقيقت به اين صورت ( که همه زن هستيم ) نقد جامعه مردـ پدر سالار يا نقد دگر جنس&amp;shy;گرايي اجباری است که برگرفته از تجربيات خودشما زنان ايرانی در اروپا و به ويژه آلمان و تجربيات جنبش زنان غربی است. چون اکثر قريب به اتفاق تمام نشست&amp;shy;های آميزه&amp;shy;ای از زنان و مردان است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نکته دوم همين نام است که در برگيرنده&amp;shy;ي محتوای همين نشست&amp;shy;های سالانه است، و ما با هم تلاش کرديم که هستی زنان هم جنس&amp;shy;گرا را انکار نکنيم. و به گونه&amp;shy;ای ديگر هستی خود را انکار نکنيم. من دوست دارم در اين رابطه نکاتی را توضيح دهم. اين رابطه تنها رابطه سکسی و جنسی نيست. تمام هويت ما به نام زن از اين رابطه ناشی می&amp;shy;شود. از لباس پوشيدنمان، احساساتمان گرفته تا تفکر، انديشه&amp;shy; و کنش&amp;shy;های ما در عمل. در حقيقت زن بودن ما ناشی از جنسيت اجتماعی ماست نه نتيجه&amp;shy;ی طبيعی جنسيت زيستی ما. و مقوله&amp;shy;ای تحليلی است که انسان درآن می&amp;shy;انديشد و رفتار می&amp;shy;کند و &lt;strong&gt;جنسيت تعين می&amp;shy;يابد. ونقد دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايي اجباری زمينه را برای ايجاد ذهنيت و درکی زنانه از رابطه&amp;shy;ی جنسی فراهم می&amp;shy;کند.&lt;/strong&gt; ما آزادی انتخاب را زمانی می&amp;shy;توانيم داشته باشيم که ارزش&amp;shy;های جديدی توليد کرده باشيم. نه آن ارزش&amp;shy;هايي که برای ما ساخته شده&amp;shy;است.&lt;br /&gt;چه می&amp;shy;شود اگر ما اين پرسش را مطرح کنيم زن يعنی چی؟ ما چه تعريفی برای آن داريم؟ معنای و تعريفی که تاکنون از زن شده در رابطه دگر جنس&amp;shy;گرايي اجباری بوده است که با قطبی کردن جنسی، ترس، وحشت، خشونت، و غصب تمام فضاها،که با استثمار جنسی و خلع سلاح بودن جنسی همراه بوده است. همه&amp;shy;ی مفاهيم و آگاهی در کنترل مناسبات دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايي اجباری است. جای زن تنها در فضايي است که از دو جنس تشکيل شده است. و در اين فضا ما زمانی زن می&amp;shy;شويم که تفاوت زن و مرد را به صورت دو قطبی بپذيريم و تن به تمام خواست&amp;shy;های و الگو&amp;shy;های ثابتِ ساخته شده&amp;shy;ی برای اين رابطه، بدهيم. اما امروزه بحث از جنسيت سيال می&amp;shy;شود باتلر وپاره&amp;shy;ای از فيلسوفان زن آن را مطرح کرده&amp;shy;اند. بی&amp;shy;نظمی، تفاوت اصل است. در حقيقت هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايي و نقد دگر جنس&amp;shy;گرايي اجباری ساخت شکنی است و طبيعی بودن فرضیِ دگرجنس&amp;shy;گرايي اجباری را رد کرده و مقولات تثبيت شده&amp;shy;ی زنانه و مردانه را دچار اغتنشاش می&amp;shy;کند. و از توافق با نظام سلطه&amp;shy;گر سرباز می&amp;shy;زند. و اگر از سويه&amp;shy;ی عشق و رابطه عاطفی به اين امر نگاه کنيم عشق در دگرجنس&amp;shy;گرايي اجباری، عشق به فالوس و قدرت نرينه مدار است. و تمام ارزش&amp;shy;ها و ميل&amp;shy;های پيکر بازتاب پيکر مرد است، شکل رابطه&amp;shy;ی جنسی، ميل، اشتياق، هوس و... آُيا به اين انديشيده&amp;shy;ايم که پيکر ما می&amp;shy;تواند نوع ديگری از رابطه جنسی را خواهان باشد. در عين حال هم جنس&amp;shy;گرايي تنها تمايلات جنسی نيست، بل که رهايي از يوغ حق مرد بر پيکر زن، احساس و زندگی اقتصادی اوست. يعنی فمينيست در عمل.&lt;br /&gt;چه کسی گفته که دگرجنس&amp;shy;گرايی اجباری تنها شکل رابطه جنسی است و ديگر اشکال نوع انحرافی آن. جز جامعه پدر مرد سالار ؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بياييم مروری کنيم به مناسبات خودمان درعمل در سمينارها در اين بيست و اندی سال&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مگر ما از ابتدا در تمام اين نشست&amp;shy;ها دوستان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايمان را در کنارمان نبودند با ما هم&amp;shy;کاری نکردند مگر خود ما رفتارمان ما با آن&amp;shy;ها و آن&amp;shy;ها با ما صميمانه نبوده مگر ما با آن&amp;shy;ها رد و بدل احساس و انديشه نداشتيم؟ پس چرا می&amp;shy;&amp;shy;خواهيم روی هويت آن&amp;shy;ها خط بکشيم. مگر آن&amp;shy;ها به اندازه&amp;shy;ی ما در تمام اين تغيير و تحولات جنبش زنان نقش نداشته اند، مبارزه نکردند؟ ما چگونه می&amp;shy;توانيم اين کار را بکنيم چه کسی اين حق را به ما داده است. يعنی ما بر اين دوستانمان برتری داريم ما بالا و آن&amp;shy;ها پايين. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;محتوای اين نشست&amp;shy;های ما ترکيبی از زنان دگر و هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايی است. چرا نام نباشد تازه اين نام آغاز کار است. بسياری از ما زنان شرکت کننده در اين سمينارها در عمل هم بستگی خود را با زنان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرای نشان داديم. عمل کرديم يعنی همبستگی با حفظ تفاوت&amp;shy;ها. حال چرا وقتی می&amp;shy;خواهد علنی و شفاف شود پاره&amp;shy;ای نگران می&amp;shy;شوند. آُيا اين امر ترس از دگرجنس&amp;shy;گرايي اجباری و جامعه&amp;shy;ی مرد سالار نيست؟ ولی ما آگاهانه برضد اين مناسبات مبارزه می&amp;shy;کنيم يا شايد من اشتباه فهميدم. اين نام آغاز راه ولی يکی از اساسی&amp;shy;ترين مبارزات است. اين کار ارزش&amp;shy;های موجود دگرجنس&amp;shy;گرايي اجباری را بی&amp;shy;اعتبار می&amp;shy;کند. و گامی است در راه ساختن مفاهيم از سوی زنان چه در کردار و چه در گفتار و چه در انديشه. و قدمی است در راه ساختن خويشتن خود مستقل از روابط دگر جنس&amp;shy;گرايي اجباری، و رهايي از استثمارجسمی، عاطفی و اقتصادی. من تا به حال مقاله&amp;shy;ای در مورد رد اين نام نديده&amp;shy;ام اما حرف&amp;shy;هايي گوشه وکنار شنيده&amp;shy;ام که ما همه زنيم چه فرقی می&amp;shy;کند دگر يا هم جنس&amp;shy;گرا. ما با اين سخن از يک سو هويت هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايان را نفی می&amp;shy;کنيم و از سوی ديگر اين تفاوت را اين گونه می&amp;shy;بينيم که دگر جنس&amp;shy;گرايي برتر است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;سخنم را کوتاه کنم. هستی اين نشست&amp;shy;ها و ارتباط ما با اين دوستان هم&amp;shy;&amp;shy;جنس&amp;shy;گرايمان خود آغازی است برای نقد دگرجنس&amp;shy;گرايي اجباری و قدم گذاشتن در راه پديد آوردن مفاهيم نو در مناسبات اجتماعی ما زنان.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-2771207503212756959?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/2771207503212756959/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=2771207503212756959&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2771207503212756959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2771207503212756959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='بررسی فعاليت دوسال گذشته با نام « زنان دگر و هم­جنس­گرای ايرانی»'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-5385409450658906054</id><published>2007-11-19T10:22:00.000+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:07.628+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>پرواز را به خاطر بسپاریم اما طوطی نباشیم! / هایده ترابی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;پیش از آنکه بخواهم نقد خود را بر چند و چون تغییر نام سمینار طرح کنم، بگویم که در نگاه من مسائل گرایشهای جنسی و پیوند آنها با بحثهای جنسیتی – هویتی می بایست به شکل عمیقی، هر چه گسترده تر و علنی تر دنبال شود. زنان باید بتوانند دیدگاههای گوناگون و متضاد خود را در این باره بی هیچ هراس و سانسوری بیان کنند و اندیشه های خود را در سطحی فراگیر، در چالش با باورها و فرهنگ مردسالار، به آزمون و داوری بگذارند. بنابراین دیدگاه حاضر نه برخاسته از یک جدل صرف "درون سمیناری"، بلکه برخاسته از فضای بیرونی و برداشتها و باورهای جاری در جنبش زنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من، در آغاز باید به خود رجوع کرد و راست و روشن بر تجربه های شخصی تکیه کرد و آنها را از زوایای گوناگون به طور جدی و ریشه ای مورد بررسی قرار داد. نباید اجازه دهیم که خوشامد افکار عمومی یا حتا خوشامد این یا آن گروه و محفل زنان بر واقعیت تجربه ها و شناخت فردی ما سایه بیاندازد، آنگونه که راه اندیشۀ سیال بر ما بسته شود. زنانی که بر خودآگاهی و استقلال فردی این چنین تأکید می ورزند، نمی توانند طوطی وار حرفهای جویده شدۀ دیگران را تکرار کنند، حتا اگر این حرفها به دیگرانی تعلق داشته باشد که بسیار مورد احترام آنان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ما اگر چه پرواز را به خاطر سپرده ایم اما طوطی نیستم. این بحث صلاح و مصلحتهای جنبش زنان و یا مردم و غیره هم در نگاه من همیشه یک گرایش انحرافی بوده که ما را از درک و بیان واقعیتها دور کرده و به کژراهه کشانده است. براستی اگر زنی می خواسته در فکر صلاح و مصلحتها باشد، نمی بایست به جنبش زنانی می پیوسته که علیه صلاح و مصلحتهای فرهنگ و جامعۀ مرد سالار شوریده و خواهان دگرگونی های ریشه ای در جامعه است. هر یک از ما بهای سنگینی بابت حق آزاد اندیشی پرداخته تا بتواند اینجا بنشیند و از هویت مستقل خود سخن بگوید. بنابراین تابوشکنی آری، کلیشه سازی و نسخه برداری و کپی برداری و موج گرایی و بت سازی نه. ما از مرزها و خطهای قرمز گذر نکرده ایم تا بنا بر مصلحتها و بهانه های نوینی مرزها و خطهای قرمز دیگری را به رسمیت بشناسیم. ما علیه قالبهای کهن نشوریده ایم تا این بار در قالبهای نویی – به بهانۀ مبارزه با مردسالاری – طبقه بندی شویم و مهر هویتی بخوریم که خود بازش نمی شناسیم. کلید پویایی اندیشه شک کردن، تردید داشتن و پرسیدن است. بدیهی است که اگر این پروسه متوقف شود دیگر از آزادی اندیشه نمی تواند سخنی در میان باشد. و یادمان هم نرود که همۀ ما همیشه می توانیم اشتباه کنیم. امیدوارم هرگز آن قدر دچار جهالت نشویم که توانایی دیدن خطاهایمان را از دست بدهیم. چون آن زمان کارمان از حد خطا گذشته و چه بسا به فاجعه برسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نگاه من، ریشه ای ترین مشکل در اقدام برای تغییر نام سمینار به چیزی بر می گردد که همۀ ما دست کم در حرف ردش می کنیم و به شدت مورد نکوهش ماست، و آن مسئلۀ تحمیل است. اما آرایش واکنشهای ما در برابر این مسئله چگونه است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برخی این را نه یک تحمیل، بلکه کاری می بینند کارستان. آن را دستاورد بیست و پنچ سال جنبش زنان ایرانی در خارج کشور تلقی می کنند که به دموکراتیک ترین شکلی حاصل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برخی این تحمیل را همان تحمیل می بینند اما بر این باورند که دموکراتیک است، پس روایش می دانند و توجیهش می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برخی این تحمیل را مهم نمی دانند، مسئله شان نیست و حوصلۀ سر و کلّه زدن سر نام سمینار را ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- برخی نیز این تحمیل را بی زیان ارزیابی می کنند و می گویند شاید از این بابت سودی هم نصیب جنبش زنان ایرانی شود، با این تصور که مثلا این اقدام دهان کجی به افکار عقب مانده و یا تابو شکنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- و اما در کنار اینها گروهی از زنان هم هستند که خود را بازیچه و بازندۀ این تحمیل می بینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چرا تغییر نام سمینار با آن راه و روش و آن ترکیب واژه ها تنها می تواند یک امر تحمیلی باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آن گونه که من این مسئله را با شواهد و اطلاعات کتبی و شفاهی ﭙیگیری کردم، در سمینار سال 2004 در کلن، در کنار بحثهایی که در میزگرد آن سال شد، ﭙیشنهاد تغییر نام سمینار طرح می شود. گویا همکار گرامی ما سیمین نصیری این پیشنهاد را در سال 2003 طرح کرده و اینبار در سال 2004 با پیگیری بیشتری خواستار تغییر نام سمینار شده است. جالب اینجاست که همۀ همکارانی که بر تغییر نام سمینار پای فشاری می کنند، هنوز به لزوم "تابو شکنی" و تغییر نام در تشکلها و گروههای خود نرسیده اند و روشن نیست که چرا آنها تغییر نام را تنها برای این سمینار سالانه ضروری تشخیص داده اند، هر یک از آنها در گروههایی فعالیت می کنند که فاقد این تقسیم بندی بر اساس هویت و گرایش جنسی در نامها هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گزارش منیره کاظمی چکیده ای از دیدگاههای چند زن در سمینار سال 2004 آمده است اما هیچ ذکری از تصمیم گیری نهایی و رأی گیری دربارۀ نام سمینار در میان نیست. او برعکس در انعکاس دیدگاههای زنان شرکت کننده در میزگرد به روشنی خاطر نشان می کند که سه تن از آنها (سعیده سعادت، شادی امین و فرزانه) بر ضرورت نهادینه شدن طرح این خواست تأکید ورزیده اند و چگونگی پذیرش حق همجنسگرایی زنان و تغییر نام را بسیار تعیین کننده و مهم می بینند. چکیدۀ همین دیدگاهها را می توانیم در گزارش سهیلا میرزایی نیز دنبال کنیم. او البته به تصمیم گیری نهایی در بارۀ نام سمینار اشاره می کند. طبق گزارش او اکثریت "اعضاء" افزوده شدن نام زنان لزبین را به نام سمینار در رأی گیری تصویب می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رأی گیری در آخرین ساعات برگزاری سمینار، بی آنکه از پیش اعلام شود، اجرا می شود. بسیاری از زنان شرکت کننده در سمینار کلن در این ساعات رفته اند و دیگر حضور ندارند. به مدارک موجود در این مورد می توان رجوع کرد، گویا از میان 140 تن زن شرکت کننده در سمینار، در روز آخر بنا به گزارشهای شفاهی برخی از دوستان، تنها در حدود چهل زن، شاید هم اندکی بیشتر یا کمتر، توانسته اند افزوده شدن نام زنان همجنسگرا را به نام سمینار به تصویب برسانند. گر چه در منبع کتبی دیگری از زنان هانوفر صحبت از 60 رأی مثبت می شود.بر اساس گزارشهای شفاهی گویا برگزارکنندگان این رأی گیری خاطرنشان کرده اند که همین تعداد اندک "اعضای حقیقی" سمینار هستند، چرا که آنها تا به آخر می مانند و هر ساله بی وقفه حضور دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نشنیده ام که این دوستان دربارۀ حق و حقوق "اعضای غیرحقیقی" چه گفته اند، یعنی همان زنانی که تعداد شان هرساله با افتخار در گزارشهای سمینار به رخ کشیده می شود. همان زنانی که خوب گوش می کنند و کمتر می گویند و تعدادشان هم بسیار بالاتر از چهل تن یا شصت تن است. همان زنانی که بی چشمداشت ویژه ای، حضور دارند و از اینکه یکی دو روزی را در فضایی گرم و دوستانه بگذرانند، تردیدها و ترسهاشان را با هم در میان بگذارند، نکته تازه ای بشنوند، از همدیگر جویا و باخبر باشند و بپرسند لذت می برند. همان زنانی که گرمای حضورشان به درستی و ضرورت برگزاری سمینار سالانۀ سراسری زنان ایرانی در آلمان گواهی می دهد. همان زنانی که اگر نباشند توفیق و مقبولیت سمینار را در عرصه های سیاسی و فرهنگی و در افکار عمومی به زیر پرسش برده اند. جایگاه این زنان در تصمیم گیریهایی که هویت حرکت ما را تعریف می کند، کجاست؟ آنها در اینگونه موارد چقدر جدی گرفته می شوند؟ آیا از آنها استفادۀ ابزاری نمی شود؟ آیا با آنها چون سیاهی لشکر رفتار نمی شود؟ دارم از گروه به ظاهر خاموشی سخن می گویم که صدای اعتراضش را در حواشی می شنویم. و دروغ می گوییم اگر که بگوییم کدام گروه، کدام حواشی ، کو صدای اعتراض. آسان ترین راه اینست که نشنیده بگیریم. اصلا به روی خودمان نمی آوریم. انگار نه انگار که صدای دیگری هم هست. و بعد همدیگر را در آغوش می کشیم و یک نفس قربان همدیگر می رویم و به اهداف درخشانمان می رسیم. دست آخر هم سرخوش از پیروزی مان راهی خانه هایمان می شویم و دیگر نمی بینیم که داریم در تکرار خود و انکار دیگران فاسد می شویم. تراژدی اینجاست که در چنین فضایی، در دراز مدت، همه ما بازنده هستیم و برنده ای وجود ندارد، حتا اگر کسانی از ما در کوتاه مدت مست خودخواهی ها و ارضاء منافع شخصی و رهبری خواهی های خود شوند، باز هم همۀ ما بازنده خواهیم بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیایید ادعای دموکراتیک بودن تغییر نام سمینار را با روشی که به کار رفت، بار دیگر مورد دقت قرار دهیم. رجوع به منابع کتبی و شنیده هایمان از دوستان و آشنایان از سمینار کلن و پروسۀ پیش از آن، ما را با تناقضات و ایرادات جدی روبرو می کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکم – با تکیه بر روایت شفاهی چند تن از زنان که از قضا همواره دستشان در ساز و کار برگزاری سمینار ها هست و خود در طرح مسئلۀ "همجنسگرایی و دگر جنسگرایی اجباری" می کوشند، رأی گیری در کلن به منظور تغییر قطعی نام سمینار به شکلی که پیش رفته، نبوده است. بر اساس برداشتهای آنان، نتیجۀ این رأی گیری تنها توافق اکثریت حاضر را، در روز آخر سمینار کلن، بر سر ضرورت ادامه مباحثات و تعمیق در نظرات و تصمیم گیری بیان می کند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که حتا همۀ آن شصت تن یا چهل تن، یا کمی بیشتر یا کمتر، به این راه و روش برای تغییر قطعی نام در آن روز رأی نداده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم- هرگز به شکل رسمی از سوی برگزارکنندگان سمینارها، فراخوانی برای طرح دیدگاههای گوناگون و متضاد دربارۀ تغییر نام سمینار داده نشده و همچنین هرگز تاریخ و مهلتی برای پیشبرد مباحثات و تصمیم گیری برای تغییرنام سمینار اعلام نگردیده است&lt;strong&gt;*&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم- زنانی که در این رأی گیری حضور نداشته اند، نمی دانسته اند که قرار است در بارۀ هویت جنسیتی شان به عنوان دوستداران و شرکت کنندگان سمینار، تصمیم گیری شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم- حتا آنانی که رأی بر افزوده شدن نام زنان لزبین یا همجنسگرا را به نام سمینار تأیید کرده اند و یا آن را در گزارش خود منعکس کرده اند، نمی دانسته اند که هویت جنسیتی گروهی دیگر از زنان هم به عنوان "زنان دگرجنسگرا" در ترکیب فعلی نام تعریف خواهد شد. واقعیت آنست که ما در ترکیب فعلی نام با افزودن یک هویت جنسیتی دیگر بر نام سمینار روبرو نیستیم، بلکه می بینیم که یک گرایش با درک ویژه اش از مسائل جنسیتی، به شکلی غیر دمکراتیک، مهر خود را بر هویت های جنسیتی زنان دیگر هم زده و کل مفهوم جنسیتی سمینار را طبقه بندی و تعریف کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم- تنها همین چند گزارش کتبی منتشر شده نشان می دهد که برداشت دقیق و یکسانی از نتیجۀ میزگرد سال 2004 برای تغییر نام وجود نداشته است. چنانکه در یکی از آنها مطلقاﱟ سخنی از تصمیم گیری نهایی و رأی گیری در بارۀ نام سمینار نمی رود. چگونه می شود که مصوبۀ سمیناری در بارۀ تغییر نام جنسیتی – هویتی زنان شرکت کننده درسمینار آنقدر ناروشن بوده باشد که گروهی از زنان آن را متوجه نشده اند یا اینکه آن را تا این حد کم اهمیّت و حاشیه ای دیده اند که به مسئلۀ تغییر نام حتا اشاره ای هم نمی کنند و یا آنکه دچار برداشتهای اشتباه شده اند؟ آیا این خود دلیلی بر ناروشنی، سهل انگاری و نبود رعایت اصول دمکراتیک درحین رأی گیری نبوده و نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تکیه بر این شواهد، می بینیم که زمینه سازی برای تغییر نام سمینار به هیچوجه پروسۀ دمکراتیک و به قاعده ای را طی نکرده و دوستانی که دخیل در این ماجرا بوده اند نسبت به این مسئله یا دچار سهل انگاری و بی توجهی جدی بوده اند و یا اینکه به خیال خودشان با "نیت خیر" پیرو همان سیاست بازیهای مرسوم شده اند. اینجا هم باید شاهد باشیم که سیاست حتا بر مادر و خواهر خود نیز رحم نمی کند. اینجا هم باید بینیم که "هدف وسیله را توجیه می کند" و "خیرخواهان" ما خواسته اند تا تنور داغ است نان را بچسبانند. اما این "خیرخواهان" دیگر به این نمی اندیشند که این نان را نمی توانند با زنانی تقسیم کنند که احساس می کنند جدی گرفته نمی شوند و به حساب نمی آیند و بر این باورند که حق اندیشۀ آزاد از آنان سلب شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همۀ اینها که بگذریم ما با یک پرسش بنیادین روبرو هستیم: براستی چه کسی حق دارد برای هویت جنسیتی کسی دیگر تصمیم گیری کند؟ حتا اگر یک زن شرکت کننده در این سمینارها نتواند هویت مستقل خود را در نام فعلی سمینار بازبیابد و با این تعریف و عنوان مشکل هویتی داشته باشد، هیچ اکثریتی نمی تواند دربارۀ هویت آن زن شرکت کننده تصمیم گیری کند. یعنی ما نمی توانیم به کسی که پیش از این در سمینارهای ما (با هر گونه تعلق و تمایل جنسیتی) بی هیچ پسوند و پیشوند هویتی، شرکت می کرده، بگوییم پس از این مهم نیست که تو خودت را چگونه می بینی و چگونه تعریف می کنی، چرا که اکثریت ما تصمیم گرفته از این پس ترا این گونه تعریف کند. و دست آخر سرش هم منّت بگذاریم که ما هویت ترا کامل تر و دقیق تر کرده ایم. پس دهانت را ببند و دنبال ما راه بیافت، چون ما "خیرخواهان" جنبش زنان "اکثریت" و"اعضای حقیقی" سمینار هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ یک از ما نمی تواند با همراهان خود در این سمینارها چنین رفتار کند، چون یکی از بنیادهای جنبش های مستقل زنان به رسمیت شناختن هویت های فردی تک تک زنان در همۀ گردهمایی ها و محافل فمینیستی زنان است. در اینجا دیگر اکثریت و اقلیت معنایی ندارد. به همین تبع حق هرزنی است که هویت خود را آنگونه که شایسته می داند تعریف کند. اما آیا همۀ تعاریف می تواند در نام یک سمینار سراسری که متشکل از زنان گوناگون با درکهای متفاوت جنسیتی است، بگنجد؟ واقعیت این است که مشکل تحمیلی بودن نام نوین سمینار تنها به غیر دمکراتیک بودن پروسۀ تصمیم گیری محدود نمی شود. ما از سوی دیگر با تحمیلی زبانی روبرو هستیم که خود نشانۀ یک مشکل بسیار ریشه ای است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نگاه من تضادها و تناقضات مفهومی در نام فعلی سمینار، بازتاب زبانی یک بحران ایدئولوژیک در تقسیم بندیهای جنسیتی – هویتی است و البته تنها به الکن بودن و جا نیافتادن آن در زبان فارسی مربوط نمی شود. تا آنجا که من شاهد بودم و دنبال کرده ام، پس از سمینار کلن، زنان هانوفر سعی می کنند نام زنان دگرجنسگرا را به عنوان سمینار بیافزایند. فرمولهای گوناگون این افزودن نام با مشکلات و نارسایی های معنایی و مفهومی روبرو می شود:&lt;br /&gt;فرمول "سمینار سالانۀ سراسری تشکلهای زنان و زنان ایرانی و همجنسگرایان ایرانی در آلمان" این نارسایی مفهومی را دارد که &lt;strong&gt;گویا همجنسگرایان ایرانی چیز دیگری غیر از زنان ایرانی هستند&lt;/strong&gt;. فرمول "سمینار سالانۀ سراسری تشکلهای زنان و زنان ایرانی و زنان همجنسگرای ایرانی" نیز باز مفهوم نادرست دیگری را بیان می کند. &lt;strong&gt;گویی گروهی هستند که تنها زن ایرانی هستند و گروهی دیگر اما هم زن ایرانی هستند و هم همجنسگرای ایرانی.&lt;/strong&gt; بنابراین دوستان هانوفری می روند فرمول دیگری را یک راست از زبان آلمانی کپی می کنند و با همان ساختار ترکیبی زبان آلمانی برش می گردانند به فارسی، یا بهتر بگویم زورچپانش می کنند به فارسی، به این شکل: "سمینار سالانۀ سراسری تشکلهای زنان و زنان دگر- و همجنسگرای ایرانی". اما چنین ترکیبی در فارسی وجود ندارد. یعنی نمی توان یک اسم ترکیبی را با خط فاصله جدا کرد و چسباندش به یک اسم ترکیبی دیگر. زبان فارسی و قراردادهایش این اجازه را نمی دهد. بنابراین فارسی زبانانی که غیر ما هستند و با مشکلات ما در تغییر نام سمینار آشنایی ندارند، زمانی که با این ترکیب برخورد می کنند، حق دارند که این نام را گونه ای دیگر بخوانند و حتا ته دلشان به ما بخندند و بپرسند که جریان چیست؟ &lt;strong&gt;این زنان دگر که هستند که قرار است با همجنسگرایان ایرانی مشترکاﱟ سمینار برگزار کنند، آنهم با یک خط فاصله میانشان&lt;/strong&gt;؟ دیگرانی که به فصاحت و روانی زبان در انتقال مفاهیم اهمیّت می دهند و با ما هم دشمنی ندارند، به گمان من، حق خواهند داشت اگر که نام ترکیبی فعلی سمینار را به حساب کپی سازی و کم سوادی ما زنان خارج کشور بگذارند و در نتیجه آن را جدی نگیرند و از کنارش بگذرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در این گیر و دار، زنان فرانکفورت که در کار برگزاری سمینار امسال بودند، متوجه مزاحمتهای این &lt;strong&gt;خط فاصلۀ محترم &lt;/strong&gt;شده بودند. این دوستان خود نیز – یا دست کم چند تن از آنان - از منتقدان روش تغییر نام سمینار بوده و هستند. با اینهمه نمی خواستند اصول را زیر پا بگذارند و یک بار دیگر تا تنور داغ است نان خودشان را بچسبانند. بنابراین به ترکیب کلی نام سمینار دست نمی زنند بلکه می ایند &lt;strong&gt;آن خط فاصله معصوم را بی سر و صدا شهید می کنند&lt;/strong&gt;. ترکیب نام می شود:&lt;br /&gt;" سمینار سالانۀ سراسری تشکلهای زنان و زنان دگر و زنان همجنسگرای ایرانی" . در این ترکیب دیگر خط فاصله ای در کار نبود، &lt;strong&gt;اما حالا ما رسماً دارای "زنان دگر"ی شده بودیم که داشتند بی خط فاصله با زنان همجنسگرای ایرانی سمینار مشترک می گذاشتند.&lt;/strong&gt; گویا زنان فرانکفورت خود متوجه اشکال کار شده بودند و یا دیگرانی به آنان تذکر می دهند که &lt;strong&gt;ای بابا گفتیم "دگر" اما نه بی خط فاصله&lt;/strong&gt;. ظاهراً زنان فرانکفورت باز هم کوتاه می آیند و &lt;strong&gt;می روند حضرت معصومه علیه السلام خط فاصلۀ بزرگوار را از عالم فانی احضار می کنند و آن را بار دیگر چون شهید زنده ای می نشانند میان "زنان دگر" و "همجنسگرای ایرانی" و قال قضیه را به طور موقت می کنند&lt;/strong&gt;. به این ترتیب نام سمینار دوباره می شود: "سمینار سالانۀ سراسری تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر – و همجنسگرای ایرانی". خط فاصله بر می گردد و باز الکن بودن عنوان و نام ها کماکان باقی می ماند. &lt;strong&gt;** ما به هر رو می دانیم که منظور آنست که "زنان دگر جنسگرای ایرانی" با "زنان همجنسگرای ایرانی" سمینار مشترک می گذارند. اما این ترکیب گذشته از نارسایی زبانی (به علت وجود خط فاصله) تناقضها و محدویتهای جنسیتی – هویتی را با خود حمل می کند:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهمترین مسئله آنست که تکلیف زنانی که خود را با هویتهای جنسیتی فوق یعنی دگر جنسگرا یا همجنسگرا تعریف نمی کنند، چه خواهد شد؟ تکلیف زنانی که با نوع کار و زندگی خود در جهت رد این طبقه بندیها حرکت می کنند چه خواهد شد؟ آیا "خیرخواهان" جنبش زنان قصد تعمیق همبستگی زنان شرکت کننده در سمینار را داشته اند یا آنکه خواسته اند تیر خلاص را به گروهی از زنان شرکت کننده بزنند که با این چهارچوبها کنار نمی آمده اند و به اصطلاح موی دماغ محسوب می شده اند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استدلالی که تغییر نام را در گرو گرایشهای جنسی نمی داند بلکه بر هویت جنسیتی پافشاری می کند و بر این باور است که همجنسگرایی زنان یک همبستگی جنسیتی را مد نظر دارد که محدود به گرایش جنسی هم نمی شود، دیگر نباید مفهوم "زنان دگرجنسگرا" را به رسمیت بشناسد. زیرا با این استدلال همۀ زنانی که در پی همبستگی زنانه هستند به گونه ای همجنسگرا بشمار می آیند و دیگر نوع رابطه جنسی زنان تعیین کنندۀ هویت جنسیتی آنها نیست. براستی اگر همۀ این زنان همجنسگرا هستند، چرا باید مفهوم "زنان دگر جنسگرا" را به گروهی از آنان اطلاق کرد؟&lt;/strong&gt; و اگر همۀ این زنان با آگاهی بر سرشت و نهاد خود همجنسگرایی می کنند، "زنان دگرجنسگرا" چگونه زنانی بشمار می آیند؟ منطقاً، بنابراین استدلال، "زنان دگر جنسگرا" می بایست جزو زنان ناآگاهی بشمار بیایند که هنوز به همبستگی زنانه نرسیده اند و به شکلی در اسارت روابط مردسالارانه به سر می برند؟ در غیر اینصورت آنان "زنان دگرجنسگرا" نامیده نمی شدند. گرایشی که با تکیه بر این استدلال در پی تغییر نام سمینار بوده - دست کم - با به رسمیت شناختن مفهوم "زنان دگر جنسگرا" در نقض تئوری خود حرکت می کند. توجه کنیم که مسئلۀ "دگرجنسگرایی اجباری" در این تغییر نام و در این استدلال هیچ جایگاه مناسبی نمی یابد و کل مفاهیم جنسیتی – هویتی با تناقض و بحران روبرو می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از زنانی که مفاهیم "دگرجنسگرایی اجباری" و "همجنسگرایی زنان" را عمیقاً و روشنگرانه بررسی کرده آدریان ریچ، شاعر و نویسندۀ فمینیست امریکایی است. قدمت بحثهای او به سی سال پیش برمی گردد. گزیده ای از آثار او و ادری لرد در کتاب "قدرت و لذت" به همت دوست نازنینم شادی امین ترجمه و منتشر شده که خود من نیز در جریان این امر با او همکاریهای تنگاتنگ داشته ام. به گمانم در آوریل سال 2006 بود که ما هر دو در بحبوحۀ جریان ترجمه و ویراستاری کتاب به برخی برداشتهای - به باور ما سطحی – در زمینۀ همجنسگرایی، برخورد کردیم و در پی آن دیدگاههای خود را در اینترنت منتشر ساختیم. من ضمن اینکه با علاقۀ بسیار بحثهای آدریان ریچ و ادری لرد را در این زمینه دنبال می کردم، در یادداشت کوتاهم اظهار داشتم که گرایش جنسی صرف را از هر گونه ای که باشد، نباید ایده آلیزه کرد، زیرا که انسانها با هر نوع گرایش جنسی می توانند در ساختار طبقاتی و تبهکارانۀ مردسالاری ضد ارزشهای خود را تولید کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای من روشن است که آدریان ریچ و ادری لرد که همجنسگرایی زنان را به عنوان راه رهایی جنسی زنان مطرح می کنند، بر مسئلۀ هویت جنسیتی زنان تکیه دارند و رد پای آن را در جدایی طلبی زنان از مردان به شکلهای متنوع در طول تاریخ مرد سالاری جستجو می کنند. از همین روست که آنان مردان همجنسگرا را متحدان طبیعی جنبش زنان نمی دانند. از دید آنها در دورۀ مادر سالاری چه زنان و چه مردان به طور طبیعی گرایش جنسیتی خود را از مادران می گرفته اند و بر همین تبع گرایش به جنس زن، هم برای مردان و هم برای زنان گرایش چیره بوده است. بدین معنا که مردان نیز تابع این همبستگی جنسی زنانه بوده اند و بنابراین گرایش و وابستگی جنسی و هویتی به زنان داشته اند.&lt;strong&gt; با چنین تحلیلی آدریان ریچ بر این باور است که زنان همجنسگرا هیچ نیازی برای تعریف هویت جنسیتی خود ندارند و نباید بر این تبعیض گردن نهند، چرا که این گرایش در سرشت و نهاد هر زنی نهفته است و گرایش طبیعی و غالب بوده است. اینک این زنان دگرجنسگرا هستند که می بایست چرخش و هویت جنسیتی خود را در دوره مرد سالاری روشن کنند. با چنین دیدگاهی آدریان ریچ دیگر برجسته کردن زبانی مفهوم همجنسگرایی زنان را ضروری نمی بیند، زیرا برای او هویت جنسیتی زن برخاسته از همان همجنسگرایی مادرسالارانه است و زن بودن معنی دیگری جز این نمی دهد. بر اساس دیدگاه او اگر بخواهیم نام و عنوانی برای سمینار تعیین کنیم، باید به گونه ای باشد که اینبار مفهوم زنان دگرجنسگرا به عنوان یک نام اضافی برجسته شود. یعنی مثلاً بگوییم زنان ایرانی و زنان دگرجنسگرای ایرانی. و خب روشن است که این نیز نمی تواند راه حلی برای ما باشد چرا که همۀ آن نارسایی های زبانی و تناقضات جنسیتی – هویتی اینبار در پیوند با مفهوم دگر جنس گرایی و زنان ایرانی بروز خود خواهد کرد و البته آدریان ریچ هم چنین توصیه ای به خواننده خود نکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستانی که ادعا می کنند در تغییر نام سمینار به گرایشهای جنسی توجهی نداشته اند و خواسته اند هویتهای جنسیتی گوناگون را به رسمیت بشناسند، باید بدانند که حتا تئوریهای مورد پذیرش خود را نیز نقض کرده اند. آنها باید روشن کنند که منظورشان از زنان دگر جنسگرا چه کسانی است؟ آیا جز این است که می خواهند بگویند این زنان گرایش جنسی به مردان دارند؟ آیا فرق دیگری هم دارند این زنان؟ و اگر فرق دیگری ندارند، تکلیف هویت جنسیتی این زنان چه می شود که به ادعای دوستان ما می بایست فراتر از گرایش جنسی درک شود؟ می بینید که هیچ زبانی نمی تواند لباس مناسبی بر تن این مفاهیم بحران زده باشد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز پس از گذشت سی سال هنوز می توانیم از نوشته های آدریان ریچ و ادری لرد و دیگر زنانی که مباحثی جدی و ریشه ای را درباره هویت جنسیتی زنان طرح کرده اند، بیاموزیم. اما بی هیچ تردیدی این دیدگاهها نیازمند بازنگری اساسی است. باید ببینیم زنانی که تلاش کرده اند با این تئوریهای جنسیتی به هویت جنسی خود معنا بدهند اینک کجا ایستاده اند و تاکنون چه کرده اند؟ ما در دنیایی زندگی می کنیم که بر پایه رقابت، قدرت و هیرارشی شکل گرفته است. همچنان ضعیف ترها زیر دست و پا له می شوند و قدرتمندان بر همۀ امکانات و ذخایر ثروت چنگ انداخته اند. زندگی را برای ما به جهنمی بدل کرده اند که یا باید به زیر بکشیم و یا به زیرکشیده شویم. راز توفیق در این ساختار قدرتمدار همچنان دروغ و دورویی و سوء استفاده از دیگری است. ما یا باید از این ساختار فاصله بگیریم و یا اینکه بر قوانین آن گردن نهیم. اگر از این ساختار فاصله بگیریم، چقدر شانس بقا داریم؟ براستی گروهها و محافل فمینیستی تا چه حد توانسته اند خود را از این ساختار قدرت بیرون بکشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول بیست و پنج سال جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج کشور آیا ما با مظاهر این قدرتمداری روبرو بوده ایم یا نه؟ اگر روبرو بوده ایم زیر چه عنوانهایی و با چه "هویتهای جنسیتی" این قدرتمداری بازتولید شده است؟ آیا ما اصلاً می توانیم این ساختار را نفی کنیم، زمانیکه که در درون آن ادامه حیات می دهیم و در واقعیت با هزار رشتۀ مرئی و نامرئی از آن تغذیه می کنیم؟ آیا توانسته ایم با تقسیم بندی های جنسیتی – هویتی بر فرهنگ قدرتمداری در درون خودمان چیره شویم؟ آیا این هویت ها از معنای خود تهی نشده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امروز زن همجنسگرای فمینیستی که در ساختار همین جامعۀ قدرتمدار به عالیترین پستها و مدارج علمی و اجتماعی رسیده و از امتیازات بسیاری بهره مند شده و خود را لیبرال فمینیست می نامد و از همین رو از سیاست جهانی سازی امریکا حمایت می کند و به بوش انتقاد می کند زیرا که او در جنگ با عراق موفق نبوده است، این زن در برابر استثمار جنسی و استثمار نیروی کار میلیونها زن و کشتار صدها هزار انسان چه دارد بگوید؟ هویت جنسیتی او چه نقشی در حرکت اجتماعی و موضعگیری سیاسی او دارد؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بنابراین ما نمی توانیم بی توجه به دگرگونیها و تجربیات سی ساله در جنبش فمینیستی جهان و همچنین بی توجه به تجربیات بیست و پنج سالۀ خودمان به نسخه ها و چهارچوبهایی روی بیاوریم که اینک در عمل، در بسیاری از موارد، از معنا تهی شده است. ما باید بتوانیم در چند و چون این معناها در زندگی خود و دیگر زنان تأمل کنیم. دستاوردهای این آزمونها را از نظر دور نداریم، اما شکستها و سرخوردگیها و تضادها و بحرانهای این تئوریها را هم منکر نشویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته در سمینار هانوفر، دوستی در پاسخ به منتقدان تغییر نام سمینار اظهار داشت که ما زنان ایرانی از جنبش فمینیستی غرب &lt;strong&gt;بسیار عقب تریم، بنابراین حتا اگر امروزه تعابیر جنسیتی – هویتی نیازمند بازنگری و نقد باشد، ما باید همان قدمهای پیشین را طی کنیم که انشاءالله سی سال بعد به همان جایی برسیم که فمینیستهای غربی امروز رسیده اند. تو گویی این تغییر نام از سر ما هم زیاد بود و برای همین دیگر حق اما و اگر هم نداریم.&lt;br /&gt;ببینید تبعیض و تحقیر در این سیستم نابرابر چگونه عمل می کند که ما به عنوان "زن ایرانی" یا "زن جهان سومی" این چنین نسبت به نیرو، توان و قوۀ درک خود بی اعتماد هستیم. گویی ما باید همیشه دنباله روی فمینیستهای غربی باشیم و از روی دست آنها رونویسی کنیم، حتا اگر بدانیم که آنها خود به چه موانعی برخورد کرده اند و کجا متوقف شده اند! چرا باید چنین باشد؟ اگر که راه خود را درست می دانیم، چرا نباید در آن راه پیشگام باشیم؟ چرا آزموده های فردی خود را جدی نمی گیریم؟ با چنین ذهنیتی چگونه می توانیم از هویت مستقل خود سخن بگوییم؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دلایلی که برشمردم، من روش تغییر نام و ترکیب فعلی آن را نه یک دستاورد و نه یک تابو شکنی اصیل بلکه یک نسخه برداری کور می بینم که هویتهای جنسیتی زنان را به شکلی جزمی و غیر واقعی بیان می کند. همان گونه که پیشتر اشاره کردم، بر این باورم که هیچ زن شرکت کننده ای نباید به اجبار، با نام سمینار خود دچار تضاد هویتی شود. پیشنهاد من این است که برگردیم به نام پیشین سمینار. در این برگشت می توانیم قدری نام پیشین را خلاصه کنیم. به این شکل:&lt;br /&gt;"سمینار سالانۀ سراسری زنان ایرانی در آلمان". در زیر این عنوان می تواند – تنها اگر اصراری در میان باشد - این عبارت اضافه شود: "با حضور زنان کوشندۀ همجنسگرای ایرانی". اضافه کردن این عبارت، یا چیزی شبیه آن، باز هم خالی از تناقض و تضاد نخواهد بود. اما در نگاه من تنها راه حل ممکن (در شرایط حاضر) برای سازش تعاریف متضاد در کنارهم است و به این ترتیب با زبان روان تری هم سر و کار خواهیم داشت. امیدوارم زمانی برسد که همۀ این اضافات برای جنبش زنان زائد شود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;*&lt;/strong&gt; این نکته بر می گردد به تاریخ پیش از برگزاری سمینار 2007 در فرانکفورت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;**&lt;/strong&gt; در بروشور سمینار امسال در برلن دیدم که باز "خط فاصله" حذف شده است!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-5385409450658906054?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/5385409450658906054/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=5385409450658906054&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/5385409450658906054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/5385409450658906054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='پرواز را به خاطر بسپاریم اما طوطی نباشیم! / هایده ترابی'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-53775964337926884</id><published>2007-06-03T10:06:00.000+01:00</published><updated>2008-12-13T07:23:50.728+01:00</updated><title type='text'>زنان جوان در رهبری – کلید تداوم و توانمندی نهادهای جنبش زنان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/RmKEv8vLeXI/AAAAAAAAADk/MMU0CCAY0ik/s1600-h/Elahe_Amani.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5071762089665329522" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/RmKEv8vLeXI/AAAAAAAAADk/MMU0CCAY0ik/s320/Elahe_Amani.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;‏        با گرمترین درودها خدمت دوستان و شرکت کنندگان در این کنفرانس و تشکر صمیمانه از دعوت برگزارکنندگان، سخن را آغاز میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        بحث کجا ایستاده ایم و به کجا می رویم یکی از مباحث مورد توجه جنبش های زنان و سازمان های فمینیستی بویژه در اروپا و آمریکای شمالی می باشد. حتی نهادهای بین المللی چون "فروم اجتماعی جهان" و کنفرانسهای زنان در تدارک "پکن بعلاوه 5 " و "پکن بعلاوه 10" در سازمان ملل نیز بر این موضوع بانیت پاسخگویی  به عدم حضور زنان جوان و رابطه زنان جوان با جنبش جهانی زنان و هویت فمینیستی پرداخته اند. طبیعتا" این بحث بسیار پیچیده بوده  و از حوزه های مختلف علوم اجتماعی و انسانی می توان به آن پرداخت . قصد من در این کنفرانس عمدتا" طرح این سوال است تا با تبادل نظر و همفکری و تحلیل از جوانب مختلف این موضوع  جنبش زنان بویژه فعالیت هسته ها  انجمنها و سازمانهای زنان در خارج از کشور بتوانند از شناخت عمیق تری از این پدیده نائل گردند و کاربردهای مناسب را در دستور کار قرار دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        از آنجائی که جنبش زنان تکیه برحضور و کنش گری زنان داشته و با حضور نسل جوانتر متحول می شود و از آنجائی که تبادل نظر و همکاری بین نسل های جنبش زنان امریست که برای حفظ و بقا، جنبش زنان تا رسیدن به هدف برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی امری کلیدی است ، بدون شک نمی توان چشم اندازی از آینده ارائه داد بدون آنکه جایگاه زنان جوان را در رابطه با جنبش زنان مورد بررسی قرار داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        این سئوال که چرا زنان جوان در نهادها، تشکل ها و کنفرانس های زنان در سطح محلی ، ملی، منطقه ای و جهانی حضور چشمگیری ندارند امروزه به یکی از مسایل محوری و قابل توجه بدل گردیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا رسالت جنبش زنان به پایان رسیده ؟ واقعیت آنست که علیرغم دست آوردهای غنی جنبش های اجتماعی و بویژه متجاوز از سه دهه جنبش متشکل زنان، چشم انداز برابری جنسیتی زیاد روشن نبوده و از آن فراتر در برخی از جوامع از جمله ایران ، حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان به عقب نیز رانده شده. فرایند روندهای غالب  در جهان امروز و رشد نیروهای نئو لیبرال و افراط گرائی مذهبی و روندهای دیگر حتی برخی از فعالین جنبش جهانی زنان و سازمانهای بین المللی را در زمینه برگزاری پنجمین کنفرانس جهانی زنان که قرار بود در سال 2005 برگزار گردد دچار نگرانی نموده بطوری که استدلال می گردید چنانچه این کنفرانس برگزار گردد، دست آوردهای کنفرانس پکن که در 135 صفحه سند نهائی این کنفرانس تجلی پیدا کرد، توسط دولتها بازپس گرفته خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        با توجه به چنین زمینه ای صورت مسئله اینست که اگر فرض براین باشد که جنبش جهانی زنان بسیار با تحقق برابری جنسیتی وعدالت جنسیتی فاصله دارد، اگر فرض بر این باشد که امروزه بیش از هر زمان در خلال 4 دهه گذشته زنان و دختران جوان به همراه سایر نیروهای هوادار دموکراسی و احترام به حقوق و اصالت انسانی می بایست از جایگاه اجتماعی زنان پاسداری کرده و با تدوین استراتژی های آینده نگر این جنبش را به پیش هدایت کنند. بنابراین دلائل این امر که زنان جوان در این مجموعه که فعالیت های زنان را در سطح محلی، ملی و منطقه ای به پیش می رانند حضور چشم گیری ندارند، چه می باشد؟ آیا آرزوها و آمالهای نسل زنان جوان از زنان نسل قبل بسیار متفاوت بوده؟  آیا این تشکل ها، سازمانها و نهادها در همپائی با تغییرات در بافت اقتصادی، طبقاتی، نژادی موفق نبوده اند؟ آیا برنامه عمل این سازمانها (بویژه در آمریکای شمالی و اروپا) انعکاسی از خواسته ها و اهداف زنان جوان و تنوع نژادی این کشورها نمی باشد؟  آیا واژه "فمینیست های جوان" یک اکسی موران است بویژه در زمانی که برخی از پژوهشگران مطالعات اجتماعی از دوران "پسا فمینیسم" صحبت میکنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا علت عدم حضور قابل توجه زنان جوان در این مجموعه، مناسبات قدرت موجود در این سازمان ها و هیرارشی قدرت بین زنان دو نسل می باشد؟ آیا این مناسبات قدرت فضای تشویق کننده ای برای حضور زنان جوان بوجود می آورد یا آنکه سایه سنگین متجاوز از چهار دهه مبارزات زنان و موج دوم فمینیستی در این تشکل ها برای رشد بالندگی و جلوه توانمندی های زنان جوان فضائی مناسب بوجود نمی آورد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اگر دمکراسی به مفهوم  "تشریک قدرت" درک شود، آیا زنان باتجربه نسل قبل پذیرای حضور زنان جوان در رهبری می باشند؟ آیا زنان جوان اشتیاق به تغییر در نظام کنونی جهان و ایجاد "جهانی دیگر" را دارند؟ جهانی بدور از کلیه تضادهای اقتصادی ، اجتماعی ، استثمار و ستم ، میلیتاریسم و نئو لیبرالیسم و بدور از بنیادگرائی در حیطه مذهب، سیاست و هویت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا زنان جوان با فرهنگ غالب بر این نهادها، تشکل ها و سازمانها، نحوه کار مسلط در این مجموعه آشنا بوده و آنرا می پسندند یا خواهان فضائی هستند که در آن زبان خاص نسل خود، ابزارهای فعالیت و سازمان دهی سیاسی نسل خود و در مجموع فرهنگ سازمانی خود را مسلط یابند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا زنان جوان با تشکل های مخروطی  سازمانهای نسل های قبل احساس  نزدیکی کرده یا با فعالیت های شبکه ای و افقی در ائتلافهائی که بر محور هویت های چندگانه آنها شکل می گیرند همسومی باشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا کاربرد تکنولوزی و نقش آن در فعالیت های سیاسی که برای زنان نسل قبل چالش براگیز می باشد مانع فعالیت های بیشتر نسل زنان جوان با جنبش زنان نمی باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        زنان جوان به یمن مبارزات زنان نسل های قبل و جنبشهای اجتماعی دیگر که از خواسته های آن ها حمایت کرده، از موفقیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بهتری برخوردارند. آیا این امر خود سبب آن نمی گردد که توجه آنها معطوف سایر جنبش های اجتماعی که برخاسته از دوران ما بوده چون جنبش "ضد جهانی شدن" و جنبش "بهبود محیط زیست" گردیده  واساسا" برابری جنسبتی و حقوق شهروندی برابر را برای خود حل شده تصور کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آیا ضروری است که زنان جوان برای زدودن کلیه مناسبات تبعیض آمیز که به نظر میرسد بیشتر توجه آنها را به خود معطوف می کند الزاما" باید در این سارمانها، نهادها و تشکل ها شرکت کنند یا آنکه چه هویت فمینیستی اتخاذ کرده و چه این هویت را اتخاذ نکنند در پروسه رشد خود شبکه ها و ساختارهای مناسب برای پیش راندن فعالیت های خود را بوجود آورده و زنان نسل قبل و نهاد ها و تشکل های کنونی می توانند در مسائل و علائق مشترک با آنان همکاری کرده و زمینه تشویق کننده ای برای حضور زنان جوان در نهادهای موجود با نیت انتقال تجربه و پیشگیری از اینکه" آزموده را دوباره نباید آزمود" بوجود آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        برای اینکه به برخی ازاین سئوالات بتوانیم پاسخ داده و یا زمینه های بحث را فراهم آوریم ابتدا می بایست زمینه ها و ویژه گی های دوران خود را بشناسیم و به نیروهائی که سیمای جهان را در سالهای نخستین قرن بیست و یکم شکل می بخشند بپردازیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        در خلال متجاوز از سه دهه گذشته ، از اولین کنفرانس جهانی زنان در سال 1975 در مکزیکوسیتی تا کنون تغییرات چشمگیری در جهان صورت گرفته و روندهای نوینی برآمد نموده که تاثیرات آن بر جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش زنان و موقعیت زنان جوان بسیار قابل ملاحظه می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        فروپاشی نظام شوروی، جهانی شدن سرمایه، قطبی شدن فقر و ثروت در کشورهای سرمایه داری از یکسو و همچنین تعمیق شکاف اقتصادی بین کشورهای "شمال" و "جنوب"، رشد افراط گرائی و بنیادگرائی در حیطه سیاست ، هویت و مذهب ، آنهم در کلیه مذاهب از جمله روندهای غالب دوران ما می باشد.  امروزه کمپانی ها با انتقال خطه تولید خود، به کشورهای فقیر سه قاره و در عطش یافتن ارزان ترین نیروی کار، میلیونها تن از زنان جوان و دختران را به بازار کار کشانده و با استثمار اقتصادی نیروی کار آنان تقسیم  جنسیتی کار و مناسبات  جنسیتی را در این کشورها بطرز چشم گیری دچار بحران نموده اند. کمپانی ها که در مواردی حتی سود سالانه آنان از تولید ناخالص بسیاری از کشورهای جهان کلان تر می باشد، نهادهای بین المللی خود را شکل بخشیده و با حمایت بانک جهانی و صندوق بین المللی پول  راه را برای خود هموار نموده اند.  اگر تا چند سال پیش چین ارزان ترین بازار نیروی کار بود، امروزه ویتنام به کعبه آمال این کمپانی ها تبدیل گردیده زیرا نیروی کار ارائه شده 30% ارزان تر از چین به بازار ارائه می دهد.  از سوی دیگر افراطیون مذهبی چه آنان که بر مسند قدرت تکیه زده و چه آنان که در جوامع مختلف چهره خود را پشت راست ترین نیروهای سیاسی پنهان نموده، به تعریف و باز تعریف نقش زنان در خانه و جامعه پرداخته و می کوشند تا مناسبات قدرت سیستم پدر، مردسالاری راجان تازه ای بخشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        نیروهای نئو لیبرال و بنیادگرایان و افراطیون مذهبی هر دو حیات، صلح و امنیت شهروندان جهان کنونی را گروگان گرفته و در یک امر با یکدیگر همسو می باشند و آن تقویت نیروهای پدر- مردسالاری، باز پس گرفتن حقوق زنان و مقابله با جنبشهای مستقل زنان برای برابری جنسیتی می باشند.  نظم نوین جهانی موارد متعددی از همکاری این دو نیروی متخاصم را در مقابله با حقوق جنسی، جنسیتی زنان را ارائه می دهد. اگر نیروهای تئو محافظه کار و بویژه دولت امریکا با تکیه بر میلیتاریسم و جنگ افروزی و تعرض ، تصادمات جنگی را در جهان امروز دامن زده که فرآیند آن چیزی جز فزون تر گردیدن خشونت علیه زنان و نقض حقوق  انسانی آنان نمی باشد. نیروهای واپسگرای مذهبی تحت لوای مبارزه با تجاوز و تعرض نظامی و فرهنگی غرب ، به احساسات ملی دامن زده و یا ایجاد  رعب و وحشت و ترور می کوشند تا حقوق زنان را باز پس گرفته و آنان را از فضاهای عمومی حذف نمایند.  به عبارتی زنان بازندگان اصلی جنگ و مبارزه قدرت بین نیروهای نئو لیبرالیسم و  بنیادگرایان مذهبی می باشند. از اینرو حضور و کنش گری زنان جوان در مبارزه برای عدالت اجتماعی ، برابری جنسیتی و صلح از اهمیت ویزه و تاریخی برخوردار می باشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چه مسائلی در برنامه عمل و دستور کار زنان جوان می باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        برخی از موضوعات مورد توجه زنان جوان اساسا" با موضوعات زنان نسل قبل نا آشنا بوده و چنانچه مسائلی در مقابل زنان جوان باشد که همچنان حل نشده در دستور کار جنبش زنان از نسل های قبل باقی مانده باشد، نحوه برخورد زنان جوان به این مسائل و کاربردهای آنان متفاوت می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        از جمله مسائل مورد توجه زنان جوان که ویژه گی های خاص این نسل در آن انعکاس دارد موارد ذیل می باشد:&lt;br /&gt;1-     تکنولوژی مدرن و راهکارهای مربوط به بهداشت زنان ، مطالعات  پیرامون مسائل ژنتیک و اصلاح ژن .&lt;br /&gt;2-     مسئله ایدز و HIV و سکسوالیته زنان.&lt;br /&gt;3-     پدیده مردان "فمینیست" که یکی از مواردی است که اساسا" برای زنان نسل قبل مطرح نبوده.&lt;br /&gt;4-     کاربردهای نوینی از نهادها و دادگاه های بین المللی که عمدتا" به مسائل و موضوعات مربوط به حقوق سیاسی و قانونی شهروندان پرداخته و قرار دادن مسائلی چون خشونت علیه زنان در دستور کار این نهادها و تشویق رفرم هائی قانونی که سبب بهبود شرایط  عینی زنان گردد.&lt;br /&gt;5-     نگاه همه جانبه به مسئله بهداشت و سلامت زنان ، رابطه سلامت فردی با سیاستهای بهداشت عمومی ، بازنگری در امر نقش خانواده و تنوع در اشکال مختلف خانواده نیز از جمله مسائلی است که جنبشهای زنان در سابق به آن کم توجه بوده اند.&lt;br /&gt;6-     توجه خاص به تئوری "میان چند لایه ای"    Intersectionality)  )  مفهومی که اساسا" نسل های قبلی جنبش زنان و سایر جنبش های اجتماعی از آن درک روشنی نداشت. کنفرانس جهانی سازمان ملل برعلیه تبعیض نژادی و تبعیض بر علیه مهاجرین و اشکال دیگر تبعیض در سال 2001 در آفریقای جنوبی ، نخستین فروم جهانی بود که این تئوری توانست بطرز مشخص و روشنی به مثابه یکی از تئوری هایی که می توان تبعیض و ستم را در ابعاد چند گانه و چند وجهی توضیح دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بسیاری از مسائلی که در دستور کار جنبش های جهانی زنان نسل قبل بوده همچنان به مثابه چالش های زنان جوان در برابر آنان نیز قرار دارد. از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود.&lt;br /&gt;1-     فقر و چهره زنانه آن و اینکه اکثریت فقرای جهان را زنان تشکیل میدهند. برخورد زنان جوان به مسأله فقر برخوردی آینده نگر بوده و آنرا در ارتباط با نیروهای جهانی که حتی استقلال و حاکمیت کشورهای کوچک تر را نفی کرده و می بینند و بر آنند که تغییر در این نظام نیاز به تغییرات ساختاری در مناسبات اقتصادی جهان داشته، می بیند. اگر جنبش های اجتماعی و جنبش زنان در مورد مسئله نابرابری های اقتصادی در جستجوی پاسخی  در بعد ملی می بودند، جنبشهای اجتماعی امروزه پاسخ آنرا در دگرگونی در مناسبات پیچیده و تنگاتنگ اقتصادی جهان امروز تصور می کنند.&lt;br /&gt;2-     سکسوالیته همچنان دردستور کار جنبشهای زنان جوان بوده بدون آنکه محدود به آزادی های جنسی در بعد فردی و شخصی تلقی کرده و تنها در بعد  فردی آنرا مقابله کنند. امروزه کنترل بر جنسیت زنان و بدن زن یکی از مبانی شناخت از نیروهای سیاسی و نهادهایی که با تدوین قوانین و سیاست گذاری به حیطه فردی زنان تعرض کرده و می کوشند تا حق زنان را برای اینکه مرجع تصمیم گیرنده راجع به بدن خود باشند به چالش طلبند. امروزه جنس و جنسیت امری است بسیار سیاسی که  مانیفست آن  تعریف و باز تعریف حقوق و جایگاه زنان تجلی می نماید.&lt;br /&gt;3-     مهاجرت و تبعید و فرآیندهای متعدد آن از دیدگاه نسلی از زنان جوان که واقعیت آنرا در زندگی تجربه کرده اند، بدون شک در شکل گیری هویت های زنان جوان و نحوه  مبارزه و مسائل مورد توجه آنان تاثیر گذار می باشد.&lt;br /&gt;4-     زنان جوان و جنبشهای اجتماعی امروزه از تنوع و تفاوتهای انسانی و هویت های چندگانه انسانها درکی بازتر داشته و با وسیع نگری بیشتری از نسل های قبل پذیرایی این تنوع و چند گانگی می باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اگر در گذشته جنبشهای زنان بر حول محور خواسته های زنان از جمله برابری حقوقی، حق رای ، حقوق اقتصادی برابر و غیره بسیج می گردید، جنبش های زنان جوان امروزه بیشتر بر حول محور هویت زنان متشکل می گردد. از این رو گفتمان جنبشهای زنان از موارد عینی به مواردی ذهنی یعنی هویت تغییر شکل می دهد. به عبارتی به جای آنکه هویت از خواسته های ابراز شده و اهداف زنان شکل گیرد  عمل جمعی زنان ازهم سویی و تشکل هویت های همسان و همگون  شکل می گیرد. برای استدلال این مفهوم (kumer -1993 ) چنین استدلال می کند که جنبش زنان هند از بسیج حول محور زنان به مثابه "مادران" به هویت زنان به مثابه "دختران" تغییر کرد و این امر مبانی فلسفی و ذهنی گفتمان جنسیتی را از "دردو رنج" و "فداکاری" مادران به "قدرت مداری" و "طلب  حقوق حقه" زنان سوق داد. انعکاس این امر در جوامعی که نیروهای بنیادگرای اسلامی در آن ها در موضع قدرت می باشند سبب پولاریزه کردن زنان و در مقابل قرار دادن هویت خود به مثابه "زن" و هویت تشویق شده توسط مذهبیون سیاسی و سیاسیون مذهبی به مثابه "پاسداران فرهنگ و اصالت فرهنگی" می گردد. امری که لیلا احمد آنرا "درد آور و طاقت فرسا" می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اگر بپذیریم که سن ، یکی از وجوه هویت انسانها را تشکیل داده و مناسبات قدرت در آن جاری می گردد بدون شک در امر تشکل زنان جوان و بویژه "هویت جمعی"،  زنان جوان، زمینه های مشترکی برای همکاری و بیان نیازها و خواسته های خاص خود را دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        واقعیت آنست که زنان نه تنها به عنوان زنان متشکل و بسیج می گردند، بلکه هویت های گوناگون آنان به مثابه کارگران، شهروندان، مادران، صلح دوستان ، انقلابیون، رفرمیست ها و غیره نیز می تواند در چندگانگی و تنوع جنبش زنان انعکاس یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        زنان جوان امروزه در تشکل های فمینیستی که به آنان "موج سوم فمینیستی" در غرب اشاره می شود گرد هم آمده و مسائل و موضوعات خاص خود را در دستور کار دارند. لازم به یاد آوری است که اشاره به موج های سه گانه فمینیستی به مفهوم گسست و شکاف بین نسل های مختلف فمینیستی نبوده بلکه بیانگراین واقعیت است که فمینیسم که همچنان بر محوررفع هرگونه تبعیض جنسی ، جنسیتی بر علیه زنان مبارزه کرده در هر برهه ای با بررسی شرایط خاص زمان خود چالش های نوینی را در مقابل داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        موج اول فمینیستی بر روی مسائلی چون برابری حقوقی و سیاسی زنان به مثابه شهروندان برابر تاکید داشت و برای حق رای زنان مبارزه می کرد. این مبارزه در خلال سالهای 1948 یا از اجلاس Seneca-Fall تا سال 1920 به تشکل و بسیج زنان برای گرفتن جق رای پرداخت.&lt;br /&gt;        موج دوم فمینیستی در خلال دهه 1960 و 1970 برای  برابری حقوقی زنان شکل گرفت . در این موج با مردان و تغییر در مناسبات جنسیتی کار و نقش های جنسیتی و دگرگونی نقش های سنتی مبارزه کردند.&lt;br /&gt;   &lt;br /&gt;         یکی از ویژه گی های مشترک مبارزات این دو موج فمینیستی شکل گیری جنبشی متشکل از مبارزین وعمدتا" فعالین زن بود. تعاریف مربوط به جنبشهای اجتماعی با جنبشهای زنان در موج اول و دوم فمینیستی نزدیکی و انطباق دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اما امروزه  در موج سوم فمینیستی  با اشکال نوینی از فعالیتهای گروهی و متشکل مواجه هستیم که اگر چه با ویژه گیهای جنبش های احتماعی در سابق منطبق نبوده اما از هویت شاخص و برجسته ای به مثابه هویت جنبش زنان جوان برخوردار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        موج سوم فمینیستی، عرصه های فرهنگی نوینی را در برابر زنان جوان می گشاید و اهداف تحقق نیافته موج دوم فمینیستی را در دستور کار دارد. موج سوم در بر گیرنده مردان جوانی نیز می باشد که در خلال دهه 1970 متولد شده و خواهان رفع تبعیض  علیه زنان می باشند. واژه "مردان فمینیست" برای موج سوم فمینیستی واژه ای آشنا می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        موج سوم فمینیستی امروزه پی گیری در امر قدرت روز افزون کمپانی های چند ملیتی و نقش آنان در تبین و شکل گیری سیاست هایی که مناسبات جنسی ، جنسیتی ،تولید مثل و بارداری، خشونت علیه زنان اعم از خشونتی که برزنان توسط میلیتاریسم و جنگ تحمیل گردیده و چه خشونتهائی که ریشه در باورهای فرهنگی ، سنتی و مذهبی داشته وهویت های چندگانه زنان را در دستور کار خود قرار میدهد. زنان جوان و موج سوم فمینیستی به رابطه زنان با رسانه های گروهی توجه معطوف کرده و به حضور غیر متجانس زنان در رسانه های عمومی، نقش رسانه ها در شکل گیری انگاره های ذهنی  عموم پیرامون تقش های جنسیتی و چگونگی حضور زنان در عرصه های عمومی جامعه ، اعتراض می نمایند. موج سوم فمینیستی براین باور است که برای آنکه هویت فمینیستی اتخاذ نماید الزاما" نباید از یک سلسله ارزشهای خاص ، رفتارها ، مواضع سیاسی خاص پیروی نماید. این نسل معتقد است که برای کار فمینیستی و یا هویت فمینیستی زمینه ها و عرصه های مختلفی  وجود دارد و این امر سیال و جاری است و از تنوع برخوردار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        به یک مفهوم اگر واژه ای بتواند بسیاری از خصوصیات موج سوم فمینیستی را بیان نماید آن واژه "تنوع" می باشد. انعکاس بارز این امر را می توان در این واقعیت یافت که موج سوم فمینیستی بیش تر از هر موج فمینیستی قبل از تنوع نژادی، جنسی، جنسیتی، طبقاتی، قومی و غیره برخوردار است. در آمریکا برخلاف حضور سنگین زنان سفید پوست در دو موج فمینیستی اول و دوم موج سوم فمینیستی از تنوع قابل توجه ای در زمینه حضور زنان جوان نسل دوم مهاجر و زنان جوان آفریقائی تبار برخوردار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        موج سوم فمینیستی همچنین آسیب های سیستم پدر، مردشاهی را بر مردان مورد بحث قرار داده و برآنست که نقش های جنسیتی " زنانه" و "مردانه" برای زنان و مردان هر دو ناسالم بوده و پتانسیل انسانی آنان را بطور کامل شکوفا نمی نماید. اما همچنان خواهان  تغییر رفتارهای مردان و دگرگونی نقش های جنسیتی سنتی می باشند تا خواسته های زنان تحقق یابد. آنچه که موجب نگرانی می باشد آنست که بسیاری از زنان جوان که با ارزشهای متعادل تری در زمینه موقعیت زنان در جامعه و خانواده رشد کرده اند، از هزینه ای که زنان تسل قبل برای دست یابی به این شرایط و امکانات اجتماعی پرداخته اند شناخت عمیق نداشته و از این رو به خطر بنیادگرایان مذهبی و نیروهای راست در بازپس گرفتن این دست آوردها کم بها داده میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        در آمریکا، فعالین موج سوم فمینیستی در بسیاری از موارد دختران فعالین موج دوم فمینیستی بوده که تشکل ها و نهادهای خود را بوجود آورده اند. برای مثال سازمان "بنیاد موج سوم"  در سال 1996 توسط ربکا واکر (Rebecca Walker) دختر نویسنده سرشناس آمریکائی آلیس واکر(Alice Walker  ) تأسیس گردید. در بسیاری از کالج ها و موسسات آموزشی امریکا، سازمانهای " موج سوم" وجوددارند که اکثر فعالین آن دانشجویان رشته مطالعات زنان و یا زنان و مردانی که آگاهیهای فمینیستی دارند تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        "روز فعالیت زنان جوان" که کارزاری برای زنان جوان است در سال 1992 شکل گرفت تا آگاهی عموم را نسبت به مسائل مربوط به سقط جنین ، داشتن مناسبات جنسی مسئولانه و بهداشت زنان و غیره و رابطه این مسائل با چالش های بزرگ  اجتماعی چون عدالت اقتصادی و تبعیض نژادی،  دسترسی نا برابر زنان رنگین پوست با زنان سقید پوست به منابع اقتصادی ، امکانات نامحدود  بهداشتی در محله های فقیر و کم درآمد که مهاجرین در آنها بطور عمده زندگی می کنند، تشویق آموزشهای جنسی برای پیش گیری از آسیب هایی که میتواتد حیات و سلامت زنان جوان و دختران را به مخاطره افکند، مسئله خشونت و "تنفر" علیه زنان جوان هم جنس گرا، ارتقا دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        نخستین سال این کارزار به یادبود رزی جیمنز (Rosie Jimenez  ) که دانشجوی جوانی بود با امکانات محدود مالی  مجبور به سقط جنین در شرایطی گردید که به محیطی سالم و بهداشتی دسترسی نداشت. مرگ Rosie نقطه تلاقی ((intersection تمام این تبعیضات بود. زنان موج سوم فمینیستی خواهان رفع کلیه تضادها و نا برابری ها و تبعیضاتی هستند که بافت پیچیده جوامع کنونی را شکل می بخشند.&lt;br /&gt;       &lt;br /&gt;        بنظر میرسد که تجربه و هویت های چندگانه زنان جوان نسل دوم مهاجر ایرانی به آمریکای شمالی و اروپا با تجربه زنان جوامع مهاجر دیگر و یا آفریقائی تبار ها جوانب مشترکی داشته باشد. این نسل مسئله مهاجرت ، تبعید و راسیسم را با واقعیات زندگی خود تجربه کرده وضمنا"اگر در خانواده ای با مناسبات جنسیتی سنتی بزرگ شده باشد، تعصبات جنسی و استانداردهای دوگانه فرزندان پسر و دختر خانواده را نیز تجربه کرده است. این امر که تجربیات و هویت های چندگانه زنان نسل دوم مهاجرکه به عبارتی فرآیند تصمیمات پدر و مادر آنان بوده ، در چگونگی هویت آنان تاثیر داشته است. هویت سیاسی در بین زنان جوان از یکسو عاملی برای تفکیک و تجرید و تقسیم و از سوی دیگر نیروی محرکه و انرژی است که ائتلاف ها وتشکل های افقی و کارزارها را شکل می بخشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        زنان جوان فمینیست درکی عمیق از دیالکتیک خصوصی، عمومی ، شخصی و سیاسی داشته و می کوشند تا تداوم ، همگونی و انسجام بیشتری در هویت های چندگانه خود بوجود بیاورند. مرزهای بین زندگی خصوصی و عمومی آنان کم رنگ تر شده و مفهوم آنجه شخصی است سیاسی است و آنچه سیاسی است شخصی میباشد، از شناخت بیشتری برای این  نسل برخوردار است . زنان نسل قبل چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان از مرز بندی ها و شکاف های عمیق تری بین زندگی شخصی و سیاسی بین باورها و اعتقادات اجتماعی و واقعیات زندگی روزمره خود برخوردار بودندو به عبارتی دوگانگی و چندگانگی زندگی آنها در کلیت خود از قابلیت انطباق کمتری برخوردار می باشد.&lt;br /&gt;       &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        زنان جوان ایرانی نسل دوم مهاجر در آمریکا در بسیاری از جنبش های اجتماعی شرکت کرده ، اما بنظر میرسد که تشکل ها و سازمانهای زنان نسل قبل را فضائی تشویق کننده برای حضور خود نمی یابند. آنان همچون سایر زنان جوان متعهد در نقاط دیگر جهان از اینکه هنوز به مثابه "فرزندان" و "دختران" که راه و رسم مبارزه را می بایست از مادران خود و "پیش کسوتان" بیاموزند، آزرده خاطر  بوده و مناسبات قدرت موجود بین دو نسل را زمینه ای سالم برای رشد و بالندگی خود نمی یابند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        توجه زنان نسل قبل به سایر جنبشهای اجتماعی وپشتیبانی از خواسته ها، اهداف زنان جوان بدون شک گامی در جهت تفاهم و تبادل تجربه و گفتگو می باشد. زنان نسل های مختلف بدون شک می توانند با اتخاذ این استراتژی که تکیه بر فصل مشترک و مبارزه هم پا و هم سو برای خواسته هائی که هنوز در دستور کار زنان جوان نیز قرار دارد به جنبش زنان توان، انرژی بخشیده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        تحقق آرزوها وآمال زنان نسل قبل برای تحقق برابری جنسیتی در گرو آنست که نسل جوان و موج سوم فمینیستی با برخورداری از حمایت زنان نسل قبل و موج دوم فمینیستی و سایر جنبشهای اجتماعی در جهت رفع کلیه تبعیضات جنسی، جنسیتی گام بردارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آینده جنبش زنان در بالندگی و شکوفائی استعدادهای زنان نسل جوان و اعتماد به این امر است که آنان از لیاقت  و شایستگی در رهبری این مبارزات برخوردار هستند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-53775964337926884?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/53775964337926884/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=53775964337926884&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/53775964337926884'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/53775964337926884'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title='زنان جوان در رهبری – کلید تداوم و توانمندی نهادهای جنبش زنان'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/RmKEv8vLeXI/AAAAAAAAADk/MMU0CCAY0ik/s72-c/Elahe_Amani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-2691458290343670285</id><published>2007-03-06T20:09:00.000+01:00</published><updated>2008-12-13T07:23:51.122+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>بررسی فعالیت دو سال گذشته با نام زنان دگر- و همجنسگرای ایرانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/Re28mHi0PQI/AAAAAAAAADY/x80EbQaKEX4/s1600-h/jaleh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5038890921143581954" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/Re28mHi0PQI/AAAAAAAAADY/x80EbQaKEX4/s320/jaleh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ژاله طالب حریری&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نقدی کوتاه بر دگرجنس&amp;shy;گرایی اجباری&lt;br /&gt;این واقعیت که زن&amp;shy;ها به عنوان جنس زن تاریخاًً در عرصه&amp;shy;های مختلف مورد ستم قرار گرفته&amp;shy;اند و هنوز هم می&amp;shy;گیرند برای کم&amp;shy;تر کسی در جنبش فمینیستی زیر سوال است. آن موردی که در این جنبش به خصوص در ممالکی مثل ایران مورد بحث و برخورد جامعی قرارنگرفته « دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایی اجباری » است. این مبحث سال&amp;shy;هاست بین فمینیست&amp;shy;های اروپایی و آمریکایی به عنوان پیش&amp;shy;روترین جنبش&amp;shy;های زنان بحثی جا افتاده است. میان زنانی که در جهان توانستند قدم&amp;shy;هایی مؤثر در بالا بردن رشد آگاهی و رهایی زن اروپایی و آمریکایی بردارند.&lt;br /&gt;در این سمینارها برای اولین بار گلی عزیز در سال ٩٩ یعنی ٨ سال پیش بحثی جامعی در این زمینه ارایه داد که به راستی برای خیلی از شرکت‌کنندگان آن جلسه کاملاً تازگی داشت و بعد از آن در جلسات دیگری از این سمینارها به اشکال مختلف بردگی جنسی زنان از طریق کنترل جسمی، روحی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زنان دست&amp;shy;کم چندین بار توسط سعیده عزیز و سه سال پیش توسط خانم تورمر مورد برخورد اساسی قرار گرفت. شادی عزیز هم با ترجمه کتاب با ارزش « قدرت و لذت » قدم بزرگی را در باز&amp;shy;کردن این موضوع برای جنبش زنان ایران برداشته است.&lt;br /&gt;سوال این است که چرا هم&amp;shy;واره بر این تأکید می&amp;shy;شود که زنان به طور طبیعی دگر&amp;shy;جنس&amp;shy;گرا هستند؟ و دگرجنس&amp;shy;گرایی اجباری چیست؟&lt;br /&gt;در طول هزاران سال حاکمیت مردان بر زنان هویت اجتماعی زن جدا از مرد معنی نداشته است. زن هم&amp;shy;واره می&amp;shy;توانسته و هنوز هم در بسیار از جوامع دنیا از جمله ایران فقط از طریق هم&amp;shy;سر، پدر یا برادر مورد توجه اجتماعی قرارگیرد. زنی که تصمیم به زندگی بدون مرد می&amp;shy;گیرد و تنها زندگی می&amp;shy;کند و یا از هم&amp;shy;سرش جدا می&amp;shy;شود هم&amp;shy;واره به حاشیه&amp;shy;ی جامعه رانده شده و به عنوان یک زن ترشیده، زشت و بی&amp;shy;اخلاق و...که خواهانی ندارد معرفی شده و به انزوای اجتماعی کشانده شده است.&lt;br /&gt;رابطه‌ی جنسی برای زنان فقط در ارتباط با مردان و آن هم برای ارضای جنسی مردان، برای زاییدن و آوردن فرزند برای آن&amp;shy;ها معنی و مفهوم داشته است. این که یک زن می&amp;shy;تواند مستقل از جنس مرد تمایلات جنسی داشته باشد و این تمایلات می&amp;shy;تواند اشکال متفاوتی هم داشته باشد مثل خود ارضایی جنسی و یا مثلاً تمایل جنسی زنی به زن دیگر هم&amp;shy;واره به عنوان امری غیر عادی، ضد اخلاقی و در به&amp;shy;ترین حالت به عنوان بیماری جنسی و روحی زنانه تعریف می&amp;shy;شود. چرا چنین است؟&lt;br /&gt;از هزاران سال قبل، از زما&amp;shy;ن&amp;shy;هایی که مردان شروع کردند حاکمیت خود را در جامعه تثبیت کنند یکی از مهم&amp;shy;ترین ابزار برای حفظ و ادامه‌ی حاکمیت مردانه، کنترل جنسی زنان بود. مردان برای حاکمیت بر بدن زن و استفاده از زنان نه تنها به عنوان وسیله‌ی سکس و لذت مردان بل&amp;shy;که برای اطمینان از تولید فرزندانی که می&amp;shy;بایستی از تبار و خون آن&amp;shy;ها باشند، از طرق مختلف از جمله قوانین اجتماعی، مذهب، فرهنگ و ادبیات به کنترل جنسی زن دست زده و زنان را مرحله به مرحله به برده&amp;shy;ی خود تبدیل کردند. (توجه کنید به ختنه&amp;shy;ی - ناقص‌سازی جنسی- زنان در بسیاری از کشورهای آفریقایی)&lt;br /&gt;برای حفظ این کنترل زنان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرا را به عنوان جادوگر به آتش کشیدند و کشتند و هنوز هم در برخی از کشورها می‌کشند و یا در به&amp;shy;ترین حالت به عنوان بیماری روحی و جنسی به گوشه&amp;shy;ی تیمارستان&amp;shy;ها و یا به حاشیه&amp;shy;ی جامعه رانده شده‌اند و هنوز هم می&amp;shy;شوند.&lt;br /&gt;تعریف از عشق در ادبیات هم&amp;shy;واره عشق یک زن به مرد جا می&amp;shy;افتد. موجودیت زنان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرا از صحنه&amp;shy;ی ادبیات و تاریح حذف می&amp;shy;شود.آن&amp;shy;ها در مذاهب مورد خشم و غضب قرار می&amp;shy;گیرند و قوانین دولتی آن&amp;shy;ها را مجازات می&amp;shy;کنند و زنانی که به میل خود با مردانی دیگر می&amp;shy;روند در جامعه به عنوان زنان سبک&amp;shy;سر و بدنام شناخته می&amp;shy;شوند. هر گونه ابراز تمایل جنس زن بدون کنترل مردانه مورد طرد و غضب اجتماعی قرار می&amp;shy;گیرد. این تا به آن جا پیش می&amp;shy;رود و نهادینه می&amp;shy;شود که خود زنان پیش‌گامان اصلی ایستادگی در مقابل جسم و روان خود می&amp;shy;شوند و طوق بندگی را به گردن می&amp;shy;آویزند.&lt;br /&gt;حال اگر ما اختیار و تمایل را جانشین اجبار نماییم و برای عشق جنسی زن آزادی قایل شویم، مثلاً اگر هرکدام از ما فکر کنیم چرا نشود عاشق زنی هم شد، همین کافی است که خود را برهانیم از آن بندی که ما را بالاجبار و نه به اختیار و تمایل به مردان وصل کرده است و این مهم&amp;shy;ترین چیزی است که زنان را به رهایی از درون می&amp;shy;رساند و کمک می&amp;shy;کند که هویت واقعی زنانه&amp;shy;ی خود را بشناسد تا خود را زایده&amp;shy;ای از مردان نداند و با اعتماد به خود در اجتماع حضور پیدا کند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نقد دگرجنس&amp;shy;گرایی اجباری، پایه و اساس مبارزه‌ی زنان است برای رهایی و این همان ارتباط جدایی&amp;shy;ناپذیری مبارزه زنان دگرجنس&amp;shy;گرا با زنان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گراست برای رهایی زنان.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;برای خیلی از ما زنان پرمحتواترین رابطه&amp;shy;مان رابطه با زنان است و به قول خانم آدریان ریچ وقتی باور داشته باشیم زنان سرچشمه&amp;shy;ی کشش جسمی ـ عاطفی برای فرزندان دختر و پسر خود هستند. دست&amp;shy;کم از دیدگاه فمینیستی منطقی است که این پرسش را مطرح کنیم که آیا جست‌وجوی عشق و لطافت نباید هر دو جنس را نخست به سوی زنان جذب کند؟ اگر چنین است چرا باید زنان در مسیر دیگری در جست‌وجوی آن باشند.&lt;br /&gt;واقعیت این است که اگر ما رابطه&amp;shy;ی هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایانه را فقط به رابطه‌ی جنسی محدود نکنیم، می&amp;shy;بینیم زیباترین رابطه‌ی زنان اکثراً با زنان است. اگر رابطه‌ی زنان با مردان را به عنوان یک انتخاب و تمایل در نظر بگیریم نه یک اجبار، آیا بنیان جامعه&amp;shy;ی مرد سالار که در آن هویت زنانه از طریق مردان تعریف می&amp;shy;شود، به زیر سوال نمی&amp;shy;رود؟&lt;br /&gt;بله ما زنان می&amp;shy;بایستی برای رهایمان رابطه‌ی خودمان را با هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایی در اعتراض به نظم جنسی، نظمی که جنس زن را به قول خانم تورمر "به صورت مستعمره‌ی مرد در آورده است" قرار&amp;shy; دهیم. هم چنان که در سال&amp;shy;های پرتلاش فمینیست&amp;shy;های اروپایی و آمریکایی، هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایی به عنوان گریز از چنگ این استعمار تلقی می&amp;shy;شود و خیلی از زنان آگاهانه حتا هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرا می&amp;shy;شوند. خلاصه این که نقد دگرجنس&amp;shy;گرایی اجباری، نقد رابطه&amp;shy;ی اجباری زن با مرد، تأکید بر انتخاب و تمایل زن در رابطه&amp;shy;ی جنسی و از آن طریق رد کنترل جنسی زن از طریق مردان و سپردن اختیار جسم به دست خودشان و تأکید بر هویت واقعی زنانه در اجتماع است.&lt;br /&gt;حال در باره&amp;shy;ی نام می&amp;shy;خواهم سخنی بگویم.&lt;br /&gt;نام سمینار: سمینار سالانه‌ی زنان دگرجنس&amp;shy;گرا و هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرای ایرانی&lt;br /&gt;نام پیش&amp;shy;نهادی من: سمینار سالانه زنان دگر- هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرای ایرانی&lt;br /&gt;چرا این نام؟ آیا این جمعی است که درگیر مسایل روزمره&amp;shy;ی زنان است و یا این&amp;shy;که این جمعی است سیاسی برای پیش&amp;shy;برد خطوط کلی مبارزات زنان؟&lt;br /&gt;آیا این یک جمع آوانگارد است یا یک جمع صنفی؟ این جمع جمعی آوانگارد است و باید آوانگارد بماند. جمعی است که آینده&amp;shy;ای در نظر داردکه در آن در مقابل نهاد&amp;shy;های عقب مانده‌ی جامعه با آگاهی به تفکر فمینیستی می&amp;shy;ایستد و افشا می&amp;shy;کند. این جمع کوتاه مدت را نمی&amp;shy;بیند، بلکه به عنوان جمعی پیش&amp;shy;رو حرکت می&amp;shy;کند. پوپولیست نیست، بل&amp;shy;که انقلابی است، انقلابی به معنای به زیر سوال بردن تمام عناصری که در مقابل رشد آگاهی و آزادی زنان است. خواهان فقط رفرم نیست بل&amp;shy;که خواهان تغییر اساسی در سیستم اجتماعی است که بقا و وجود جامعه&amp;shy;ای آزاد برای زنان و به طبع آن برای کل جامعه است. جمعی است که بایستی به ریشه بزند و نه فقط شاخه&amp;shy;ها را بشکند. این جمع، جمعی آگاه است که خود را درگیر می&amp;shy;کند با اصلی&amp;shy;ترین مسایل فکری و نظری که سد راه رشد بشر و زنان است. این جمعی تابوشکن است و برعلیه سیستم مرد سالاری می&amp;shy;جنگد که از این تابوها نفع می&amp;shy;برد. ستم وارد بر زنان را ریشه&amp;shy;ای بررسی می&amp;shy;کند و دست به عصا راه نمی&amp;shy;رود و ترسان و لرزان در چارچوب&amp;shy;های موجود نمی&amp;shy;ماند، بل‌که فراتر می&amp;shy;رود.&lt;br /&gt;بنابراین به دنبال این هم نباید باشد که حتماً اقشار خیلی وسیع از زنان را در برگیرد که این کار، بخشی از کار تشکل&amp;shy;های زنان است. این جمع می&amp;shy;تواند خط نشان دهد، رهایی زنان از ستم مرد سالاری، این ستم را در تمام عرصه&amp;shy;های اجتماعی، فلسفی، سیاسی و فرهنگی بررسی کرده و میکند و کم‌بودها را در همه‌ی عرصه&amp;shy;ها عریان میسازد. با توجه به این تعریف این نام، نام درستی است. در مقابل سکوت جریان رفرمیستی در باره‌ی هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایی یک اعلام موضع سیاسی است. ما آگاهانه با این نام می&amp;shy;خواهیم نشان دهیم که ما زنان خواهان خاتمه دادن به کنترل جنسی زنان هستیم. ما با این اسم تنها نمی&amp;shy;خواهیم بگوییم که زنان لزبین بین ما هستند، بل&amp;shy;که حتا اگر یکی از آن&amp;shy;ها هم نباشند، می&amp;shy;خواهیم بر علیه نرم&amp;shy;های حاکم اعلام حضور کنیم. ما یک جمع سیاسی هستیم و برخود اسم می&amp;shy;گذاریم.&lt;br /&gt;تجربه‌ی این سال&amp;shy;ها نشان داده است که زنان خواهان رهایی و استقلال هستند. این جمع&amp;shy;ها اتفاقاً خیلی از این زنان را با خود هم‌راه کرده است. این فقط جریان&amp;shy;های پوپولیستی هستند که تحت این عنوان که زنان به خاطر این اسم به این جمع&amp;shy;ها نخواهند آمد، مانع از یک حرکت رادیکال در جنبش زنان فمینیستی ایرانی می&amp;shy;شوند. ولی ما که خواهان این هستیم که زنان از اجبار جنسی به اختیار جنسی و به طبع آن از کنترل جنسی به آزادی و رهایی برسند، باید قدم برداریم و نه فقط قدمی ترسان و لرزان. هرگونه کنار کشیدن از این اسم پا دادن به پوپولیسم است که همواره مانع از یک برخورد روشن می&amp;shy;باشد، پا دادن به مصلحت گرایی است.&lt;br /&gt;پیام این اسم این است که ما زنان در انتخاب جنس آزاد هستیم و اختیار کامل بر جسم خود داریم. می&amp;shy;توانیم بنا به اختیار و تمایل خود یا دگرجنس&amp;shy;گرا یا هم&amp;shy;جنس‌گرا باشیم. این یک اعتراض علنی است و فریادی است آشکار. یک تأکید برای این مرحله از مبارزات زنان ایرانی برای رهایی است.&lt;br /&gt;اگر برخی جریانات سیاسی خواهان برابرحقوقی زن و مرد هستند، ما خواهان رهایی زنان هستیم. برابرحقوقی، رهایی و آزادی جنسی زنان را تأمین نمی&amp;shy;کند. ما با انتخاب این اسم نرم&amp;shy;های حاکم را به زیر سوال میبریم. به علاوه این اسم پیامی به همراه خواهد داشت: &lt;strong&gt;وحدت ارگانیک با جنبش هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرایان زن، چرا که علل اساسی تحت ستم بودن و به حاشیه رانده شدن زنان هم&amp;shy;جنس&amp;shy;گرا در کنترل جنسی نهفته است. وبه این دلیل است که این مبارزه از سوی هر دو گرایش جنسی در یک جهت، یعنی رهایی جنسی میباشد&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;این اسم در مقابل دگرجنس&amp;shy;گرایی اجباری موضع دارد. بالاخره بعد از سال&amp;shy;ها بحث در این رابطه، دیگر جای آن دارد که نظرات تبدیل به پیامی روشن وگویا شوند. این اسم مسلماً بحث و گفت‌وگو نیز با خود بین زنان و جامعه‌ی تابو زده‌ی ایرانی خواهد برد. ما از این بحث&amp;shy;ها در خارج از این جمع&amp;shy;ها، خیلی بیش&amp;shy;تر به نفع اهدافمان استفاده خواهیم کرد. حتا اگر چند سالی تعداد کم&amp;shy;تری زن در این جلسات شرکت کنند که البته این طور نیست و این طور نخواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-2691458290343670285?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/2691458290343670285/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=2691458290343670285&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2691458290343670285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2691458290343670285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/03/blog-post_06.html' title='بررسی فعالیت دو سال گذشته با نام زنان دگر- و همجنسگرای ایرانی'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/Re28mHi0PQI/AAAAAAAAADY/x80EbQaKEX4/s72-c/jaleh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-1737420340471194820</id><published>2007-03-01T14:14:00.000+01:00</published><updated>2008-08-10T21:55:50.955+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نام سمینار'/><title type='text'>نظرات من برای میزگرد نقد و بازنگری سمیناربا نام زنان دگرـ و هم ـ جنس گرای ایرانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مهوش صالحی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;خلاصه&lt;br /&gt;١ـ اختیارشیوه غیر اصولی در انتخاب اسم ورأی گیری&lt;br /&gt;٢ـ تناقض تئوریک در اسم سمینار وتحمیل هویت اجباری به زنان&lt;br /&gt;٣ـ دستاوردها و تابوشکنی های سمینارها در محتوا بوده نه در اسم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;٤ـ نقد تئوری دگرجنسگرایی اجباری ـ ناکافی بودن اون برای آرمان رهایی زنان&lt;br /&gt;٥ ـ آرمان رهایی و چندآوایی&lt;br /&gt;٦ ـ پیشنهاد اسم برای سمینار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;١ـ اختیارشیوه غیر اصولی در انتخاب اسم ورأی گیری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اسناد و گزارش های موجود در باره سمینارهای سراسری و با توجه به اسنادی که دوستان برگزار کننده سمینار٢٠٠٥ (فوریه ٢٠٠٦) به اسم سندآمای بحث در باره تغییر و تکمیل عنوان کلی سمینار سراسری منتشر کرده درتمام پیشنهادهایی که برای تغییر اسم سمینار می شه به هیچ عنوان قرار نیست که اسم زنان به زنان دگرجنس گرا تغییر پیدا کنه بلکه فقط اسم زنان لزب به اون اضافه بشه.&lt;br /&gt;در رأی گیری کلن هم در سمینار ٢٠٠٤ فقط به عوض شدن اسم رأی داده می شه و نه به اسمی که الان هست.&lt;br /&gt;من از گزارشهای سمینار سال ٢٠٠٤ که شامل صحبت های سیمین نصیری و همینطور گزارش عفت ماهبازدر گاهنامه شماره 35 هست نقل می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهنامه شماره ٣٥ صفحه ١٣&lt;br /&gt;ً امیدوارم بحث هایی که امشب و دو روز آینده خواهیم داشت یاری مان کند تا این قدم عملی را برداریم وبگوییم و بنویسیم سمینار سراسری سالانه تشکل های مستقل زنان و زنان لزبین های ایرانی در آلمانً&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهنامه شماره ٣٥ صفحه ١٠&lt;br /&gt;ًسیمین نصیری از هانوفر استدلالهایش را برای اضافه شدن نام لزب ها به سمینار سراسری بیان می کند و سعیده سعادت تاریخچه و چگونگی پیش برد این موضوع در آلمان را عنوان می کند.ً&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمیته برگزار کننده سمینار سال ٢٠٠٥( فوریه ٢٠٠٦) دو اسم رو که اسم اول حاوی همون پیشنهادهای سمینار ٢٠٠٤ بوده واسم دوم رو که روشن نمی کنه از کدام کلاه شعبده بازی دراومده و از طرف چه کسی پیشنهاد شده به طریق نامه و ای میل به رأی می ذاره که عبارت است از&lt;br /&gt;١- ـسمینار سراسری سالانه تشکل های زنان و زنان لزبین ایرانی در آلمان&lt;br /&gt;٢- ـسمینار سراسری سالانه تشکل های زنان و زنان دگرـ و هم ـ جنس گرای ایرانی درآ لمان&lt;br /&gt;و با وجود اینکه قراره این اسم در سمینار٢٠٠٥ عوض بشه با ٢ رأی موافق برای اسم اول و ٤ رأی موافق برای اسم دوم و یک نظرمبهم و یا مخالف به خودش اجازه می ده اسم دوم رو روی سمینار بذاره.&lt;br /&gt;و یک صبح فرخنده ما بیدار می شیم و می بینیم که تمام زنهای غیر لزب که در سمینار شرکت می کنن به لقب مصفای دگر جنس گرا مفتخر شدن و صفت مستقل هم از تشکل ها که آغاز گران این سمینار ها اونهمه بحث و مجادله و تأکید روش کردن اصلأ حذف شده.&lt;br /&gt;دوستان عزیز دمتون گرم. به این می گن اما نتداری در شهر زنان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٢ـ تناقض تئوریک در اسم سمینار وتحمیل هویت اجباری به زنان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نام گذاری زنان رو به دو گروه و فقط دو گروه مجزای دگرجنسگرا و همجنس گرا تقسیم می کنه.&lt;br /&gt;این تقسیم بندی بر مبنای تقسیم انسان ها به دو جنس کاملأ مشخص و مجزا یعنی جنس مرد وجنس زن انجام می گیره و همین تقسیم بندی در تضاد قرار می گیره با نقد به هنجارهای دگرجنسگرا که در اون ها هم چندگونگی و ابهام در هویت جنسی انسان ها بکلی نادیده گرفته می شه.&lt;br /&gt;اول اونهارو درست با معیارهای هنجار دگر جنس گرا به دو دسته دگر و هم یعنی مرد و زن تقسیم می کنه و در قدم بعدی هویت این آدم هارو فقط با دو گرایش از پیش تعریف شده یعنی یا دگرجنس گرا و یا همجنسگرا مهر و موم می کنه.&lt;br /&gt;برای من جالبه که توی همین سمینار که کمیته برگزار کننده این اسمو روش گذاشته خانم فتحییه نقیب زاده&lt;br /&gt;نظریات جودیت باتلر[١] رو به عنوان سخنرانی ارائه می ده .&lt;br /&gt;من فقط یک تکه از سخنرانی رو می آرم که اون تضادی که بهش اشاره کردم روشن تر بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهنامه شماره ٤١ صفحه ١٢&lt;br /&gt;ً به اعتقاد باتلر در جامعه ای که دوجنسی ـ جنسیتی را قانونی می کند و یا به زبانی دیگر آن را به عنوان امری ًطبیعیً می پذیرد ، دگر جنس گرایی به امری اجباری تبدیل می شودً&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب اسم سمینارفقط دو گرایش جنسی و یا دو مدل هویتی رو اجبارأ به زنان شرکت کننده تحمیل می کنه و گونه گونی هویت ها ی زنان رو کاملأ نادیده می گیره.&lt;br /&gt;این که مثلأ بسیاری از زنان گرایش های جنسی مبهم و یا چندگونه و به قولی سیا ل دارن و یا اصلأ فاقد گرایش جنسی هستن.&lt;br /&gt;و همون دوجنسگرایان هم که سعیده سعادت توی جزوه آورده یکباره از قلم می افتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک جور قیلی ویلی رفتن و بد فهمی تئوری هاییه که دوستان ما در سمینار ها و نشریه ها باش یه قل دو قل بازی می کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید هم یک کپی برداری ناشیانه از مطالبات زنان لزب آلمانی است که خواهان آن هستند که مرزهاشان با زنان دیگه مخدوش نشه و از اسم هایی مانند « زنان و لزبین‌ها [٢]» استفاده می کنن ولی دیگه برای بقیه اسم و هویت جنسی تعیین نمی کنن.&lt;br /&gt;شاید هم ما هنوز از اسم لزب می ترسیم و هم جنس گرا بی خطر تره.&lt;br /&gt;بعد هم مگه نه این که هر کسی که همجنسگرا نیست چشمش کور دگر جنسگرا س . هر کسی هم که نمی تونه با این دو لباس فاخرارزانی ما کنار بیاد دندش نرم لخت بگرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٣ـ دستاوردها و تابوشکنی های سمینارها در محتوا بوده نه در اسم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش زنان ایرانی در میان تمام نیروهایی که خارج از کشور فعالیت می کنن یکی از پرجسارت ترین و پیشقدم ترین ها در حوزه تابو شکنی بوده.&lt;br /&gt;جنبشی بوده که بدون هراس به تمام حوزه های تابو شده پا گذاشته و با اخلاق دوگانه و پدرسالار حاکم به چالش برخاسته.&lt;br /&gt;تابوی باکرگی، عشق آزاد ،حاکمیت بی قید و شرط برتن و جنسیت، طلاق، مادری بدون همسرو همجنسگرایی و این لیست درازه.&lt;br /&gt;این جنبش واین سمینار ها برای همه زنان محمل و پشتوانه ای بوده که از مناسبات و روابط تحمیلی و ناخواسته بیرون بیان؛ به طرح های مختلفی که برای زندگی داشتن جامه عمل بپوشونن.خودشون و خواسته هاشونو بهتر بشناسن.&lt;br /&gt;این جنبش در زدودن افکار نادرست و یا خصمانه بر علیه همجنسگرایی و برای به رسمیت شناختن همجنس گرایی سهم بزرگی داشته.&lt;br /&gt;زنان لزب به این جنبش حرکت و غنا و عمق و جسارت بخشیدن و در مقابل همدلی و همراهی و فضا یی یافتن که بحث ها و مطالبات خودشونرو مطرح بکنن.&lt;br /&gt;ولی این سمینار نمی تونه با گذاشتن یک اسم اونهم به شکل بالا ، جای یک تشکل و یا ارگان قوی برای زنان لزب ایرانی و فعالیت مستقل اونها برای مبارزه برای خواست هاشونو بگیره که ما فاقد اون هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٤- نقد تئوری دگرجنسگرایی اجباری ـ ناکافی بودن اون برای آرمان رهایی زنان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربه مبارزه اجتماعی و سیاسی نسل من کما بیش تجربه شیفته شدن به یک آرمان رهایی ونیندیشیدن مستقل و نپرسیدن و دنبال گله رفتن بود.&lt;br /&gt;تجربه ترس از داشتن عقیده ای به جز اونچه که پسند روزه، این که به ما بگن روزیونیست، آوانتوریست، اکونومیست، خرده بورژوا و غیره.&lt;br /&gt;همگام شدن با آنچه که به اون مین ستریم [ ٣] یعنی جریان غالب می گن.&lt;br /&gt;امروز هم احساس من اینه که یک جریان غالب بر جنبش زنان ایرانی در آلمان ، حد اقل حول و حوش این سمینار ها غالبه که محور اون جریان فمینیسم رادیکاله.&lt;br /&gt;و احساس من اینه که کسی که امروزتوی این سمینارها جسارت بکنه و نظری رو ارائه بده که منطبق بر همین مین ستریم [ ٣] نباشه ناخودآگاه این هراس رو داره که بگن هومو فوبی داره ، عقب مونده و محافظه کاره و یا جسارت شکستن تابو هارو نداره.&lt;br /&gt;من امروز دوست دارم کمی هم به همین تابوی مین ستریم [ ٣] خدشه بندازم.&lt;br /&gt;محورتئوریک فمینیسم رادیکال نقد دگرجنسگرایی اجباری و گسست از اون به عنوان محور مبارزه زنان برای رهاییه.&lt;br /&gt;و چون بیشترین استدلال های تغییر اسم سمینارهم از تئوری های رایج دگرجنسگرایی اجباری نشئت&lt;br /&gt;می گیره وگسست از هنجارهای دگرجنسگرایانه و ایجاد فضای همجنسگرایانه از طرف بسیاری به عنوان تنها آلترناتیوبرای در هم شکستن روابط قدرت پدرسالارانه ارائه می شه من اینجا فقط کوتاه به خطوط اصلی نقدهای موجود به این تئوری می پردازم.&lt;br /&gt;نقد اول یک بعدی دیدن علت فرودستی زنان در این تئوری است به طریقی که منشأ تمام بلایا و مصائبی رو که زنها دچارش می شن فقط در دگر جنس گرایی اجباری و رهایی زنان رو در گسست از دگرجنس گرایی اجباری می بینه.&lt;br /&gt;نقش مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم، نژاد و طبقه وسایر عوامل مانند عوامل فرهنگی، مذهب و امثال اون رویا اصلأ نمی بینه و یا کمرنگ می بینه و تمایزی بین ساختار های جوامع پیشرفته، عقب مانده و یا سطح دست آورد مبارزات زنان در اون جوامع قائل نمی شه.&lt;br /&gt;این دیدگاه به هیچ متد علمی نشون نمی ده که اولأ زنان با بیرون آمدن از هژمونی مردان در حوزه خصوصی چطور می تونن اهرم های قدرت نظامی، قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و هژمونی در حوزه تکنیک و علم رو که تقریبأ به طور کامل در دست مرد هاست از دست اونها بیرون بیارن.&lt;br /&gt;مردهایی که با در دست داشتن منابع قدرت و نفوذ و ثروت می تونن تمام سرویس هایی رو که لازم دارن و سنتأ از طرف زن ها به اون ها ارائه می شده از سکس گرفته تا انجام امور خانه و پخت و پزو شست و شوورفت و رو ومراقبت های درمانی و غیره با برتری اقتصادی که دارن بخرن.&lt;br /&gt;دومأ از دیدگاه این تئوری چگونه می شه منافع زنان طبقه فرادست یا بورژوا رو با منافع زنان طبقات میانی یا فرودست گره زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جودیت باتلر فیلسوف و تئوریسین فمینیست هم که دیدگاه های جدیدی رو در مورد جنسیت مطرح می کنه معتقده که این دیدگاه زنان رو به عنوان یک گروه با مشخصه ها و منافع مشترک تعریف می کنه و تفاوت های قومی ، فرهنگی و طبقاتی رو نادیده می گیره و با نقد دگرجنس گرایی با نگرش فلسفی جدیدی، گسست از دگرجنس گایی اجباری رو در وارونه کردن رابطه قدرت ناکافی می دونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذریم از اینکه این تئوری هیچ راه حلی برای کار خانگی نداره وبار اضافی باز تولید نسل رو همگی به دوش زنها می اندازه.&lt;br /&gt;زنان لزب طرفداراین نظریه هم نه در تئوری و نه در شیوه های زندگی که بر می گزینن آلترناتیوجدی دیگری رو ارائه ندادن.&lt;br /&gt;اون ها هم به همون مدل زوج های زن و مرد باهم خانه مشترک می گیرن. بچه دار می شن.&lt;br /&gt;یکی درس می خونه اون یکی کار می کنه. یکی کار می کنه دیگری خونه می مونه کهنه بچه می شوره یا هردو با هم بیرون کار می کنن و باید کار خانه و پرورش کودک رو سازمان بدن.&lt;br /&gt;درست کپی زندگی های زناشویی دیگه حتی بدون اون حد از انتقاد که مثلأ انگلس از خانواده سنتی&lt;br /&gt;می کنه.&lt;br /&gt;انتقاد دیگر اینه که این تئوری روابط میان زنان و میان لزب ها رو ایدآلیزه کرده و به نوعی منزه جلوهپ&lt;br /&gt;می ده چنانکه گویی قدرت طلبی و سرکوب، حسادت و جریحه دار کردن عواطف دیگری و خشونت و ضرب و جرح در این رابطه ها اتفاق نمی افته.&lt;br /&gt;مناسبات میان زنان همون معضلات مناسبات میان مردها و رابطه بین زوج های لزب ، تمام معضلات زوج های مرد و زن رو می تونه داشته باشه.&lt;br /&gt;یک ا شتباه متودیک که همین امروز هم طرفداران این تزو بخصوص زنان لزب می کنن اینه که تمام زنانی رو که درطول تاریخ در مقابل نقش های تحمیلی جامعه مردسالارمقاومت کردن و می کنن واز رفتن زیر حیطه قدرت مردانه و ایفای نقش همسری و مادری سرپیچی می کنن و می خوان که آزاد و آزاده زندگی کنن یا همه رو توی سبد زنهای همجنس گرا می ریزن و یا اصلأ حذف می کنن.&lt;br /&gt;نظر من اینه که مبارزه با هنجارهای حاکم دگرجنسگرا فقط یکی از محور های مبارزاتی فمینیسم می تونه باشه و نمی تونه به بسیاری از خواسته های رهایی زنان از فرو دستی تاریخی پاسخ بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٥ ـ آرمان رهایی و چند آوایی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنه‌دوتو کروچه [٤] تاریخ‌شناس ایتالیایی یک تز داره و می گه " تارخ بشر تاریخ آزادی فزاینده است "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عمیقأ به این تزمعتقدم و چراغ راه من در بلبشوی این دنیای آشفته س.&lt;br /&gt;و این آزادی که من سهمی از اون دارم و به نسبت تاریخ طولانی بردگی انسان ها و نیز تاریخ دراز فرودستی زن نسبی هست ثمره تمام مبارزه هایی است که تمام انسان های روی زمین قبل از من چه مرد و چه زن برای آزادی ، برابری، حقوق بشر و رهایی انسان و زن ها کردن.&lt;br /&gt;من امروز از ثمره مبارزات زنانی بهره می برم که برای حقوق برابر مبارزه کردن. این امواج مبارزاتی روی هم سوار می شن و تداخل پیدا می کنن.&lt;br /&gt;من جنبش زنان رو هم در همین راستا ارزیابی می کنم. امروز جنبش های رهایی و نیز جنبش های زنان جنبش های چندآوایی و مبارزه برای رهایی مبارزه در همه سنگر هاست. زمان تئوری ها و مبارزات تک آوا و تحمیل تنها یک نگاه به جهان به سر آمده.&lt;br /&gt;در جنبش فمینیستی زنان ایرانی تمام دیدگاه های جریانات فمینیستی از فمینیسم لیبرال برابری طلب ، فمینیسم سوسیالیستی ، فمینیسم رادیکال و پست فمینیسم می تونه حضور داشته باشه.&lt;br /&gt;چرا که آناکرونیسم [٥] یعنی ناهمزمانی که برجامعه ایران وموقعیت و هستی زنان ایرانی حاکمه و همین طور سطح رشد نابرابری که زنان از اون برخوردارن به نوعی مطالبات گونه گون هر کدام از این جریانات رو توی دستور کار جنبش فمینیستی قرار می ده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٦ـ پیشنهاد اسم سابق تا تصمیم گیری جدید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من پیشنهاد می کنم که سمینار تا تعمیق یافتن این بحث ها و یافتن یک نام گویا تر که بیانگر محتوای مبارزه زنهای فمینیست ایرانی در آلمان باشه و یک شیوه معقول تر برای مشارکت زنان در انتخاب اسم جدید ، زیر عنوان همون اسم قبلی برگزار بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*********************************&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;توضیحات:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;[1] - Judith Butler&lt;br /&gt;[٢] - Frauen und Lesben&lt;br /&gt;[٣] - Main Stream&lt;br /&gt;[٤] - Benedetto Croce&lt;br /&gt;[٥] - Anachronism &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-1737420340471194820?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/1737420340471194820/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=1737420340471194820&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/1737420340471194820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/1737420340471194820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title='نظرات من برای میزگرد نقد و بازنگری سمیناربا نام زنان دگرـ و هم ـ جنس گرای ایرانی'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-4461209080760773118</id><published>2007-02-25T21:38:00.000+01:00</published><updated>2008-12-13T07:23:51.370+01:00</updated><title type='text'>تاثير  متقابل نظرگاه  نسبيت فرهنگی و اسلاميسم  بر يکديگر و نتايج آن در جنبشهای فمينيستی</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReIVVyIKyOI/AAAAAAAAACw/ZNtLAT4SZUE/s1600-h/shafigh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5035610797331106018" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReIVVyIKyOI/AAAAAAAAACw/ZNtLAT4SZUE/s320/shafigh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReIURiIKyMI/AAAAAAAAACY/UC64onl-ybk/s1600-h/shafigh.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;شهلا شفیق&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;سخن این مقاله در باره تأثیر " فرهنگ گرائی" و نظرگاه " نسبیت فرهنگی" در جنبش فمینیستی و کارکرد آن درتوسعه اسلام‌گرایی است. برای وارد شدن به موضوع که بسیاروسیع است از مشاهده رویدادها به پرسش ها می رسم و ازآنجا به طرح معضلات نظری که تعمیق آن ها برای پیش برد جنبش آزادی زنان ضرورت دارد. امروزه، از یک سو فمینیسم به دانشگاه راه یافته و اعتبار آکادمیک آن با گسترش رشته های درسی و تحقیقی در باره نقش و جایگاه "جنسگونگی" در روابط اجتماعی و سیاسی باز شناخته شده است. و از سوی دیگر مبارزات عملی زنان در سراسر جهان نظریه پردازی های موجود را بی وقفه به چالش می کشد. این روند در عین حال مؤید این امر است که نظریه و گفتار خود نوعی عمل اجتماعی است. محقق علوم انسانی و اجتماعی باید به مدد انواع ابزارها برای فاصله گرفتن از ذهنیت خویش و نزدیکی یه عینیت تلاش کند اما هیچ نظریه ای صد در صد عینی نیست و به درجات متفاوت از جایگاه محقق و نقطه ی حرکت او مثأئراست.&lt;br /&gt;بحث در باره مقولاتی که بدان می پردازیم نیز جدا از جایگاهی که نسبت به آنها اختیار می کنیم نیست. دیدگاه فمینیستی با تکیه بر تقدس زدایی و سنت زدایی و سرشت زدایی از مقولات "زنانگی" و "مردانگی" گفتارها و نظریات را از زاویه روابط اجتماعی میان جنس ها مورد پرسش قرار می دهد. در این مقال می خواهم نشان دهم که رویکرد ی از این دست به مقولات اسلام گرایی و "نسبیت فرهنگی " پرسشهایی جدی را در برابر نظریات موجود قرار می دهد و بازبینی در مفاهیم پایه ای چون فرهنگ وهویت را اجتناب ناپذیر می‌سازد. جنبش فمینیستی در حال حاضر نیازجدی به تعمیق نظری در باره مقوله اسلام گرایی دارد که با تکیه بر فرهنگ گرایی، مبارزه زنان را برای برابری و آزادی مورد تعرض قرار داده است. از نکته آخر شروع می کنم و به مشاهداتی می پردازم که ما را به طرح پرسش و شکل بندی معضلات نظری هدایت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حجاب زنان ، مبارزه ضد امپریالیستی و جنبش فمینیستی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در سالهای پایانی دهه هفتاد، ظهور زن "محجبه حق خواه" در صحنه انقلاب ایران تاثیری شگرف بر اذهان داشت. او با علم کردن حجاب خود به مثابه نماد مبارزه ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی تمامی کلیشه های زن مسلمان سنتی محبوس در چادر و زندانی در حصار خانه را در هم می‌ریخت. او حجاب رابه سنگر مبارزه حق طلبانه ای بدل کرده بود که می باید در مسیر خود به برپایی جامعه دلخواه برسد که نه " شرقی " بود و نه "غربی"، بلکه " اسلامی " بود و آنهم نه اسلام سنتی و آخوندی بلکه اسلام "رهایی بخش". این برداشت از حجاب را، علی شریعتی، سخنور و نظریه پرداز پرشور "اسلام رهایی بخش" در ایران صورتبندی کرده بود. شریعتی برخلاف آخوند های ضد تجدد و دشمن غرب، با انتقاد از مقوله جدایی دین از حکومت در غرب، که به گمان او سر انجامی جز خلاء معنویت و رواج پوچ انگاری و مصرف زدگی در مسیر استعمار و استثمار و استحمار نداشت، رویای اسلامی کردن مدرنیت را در سر می‌پروراند. جذابیت این مدل برای دختران و زنان دانشجویی که به اختیار روسری بر سر کردند در وعده ی شیرین آشتی، میان مقولات " آزادی" و" سنت مذهبی" بود. این پیوند، احساس شرم و گناه برانگیخته از گفتار های گوناگون ملی، مذهبی و نیز چپ ضد امپریالیستی که زنان بی حجاب را نماد "غرب زدگی" و مظهر فتنه و " بی بندو باری" قلمداد می کرد التیام می داد. به زنان شأن و مقامی می بخشید و احساس امنیتی ناشی از پذیرفته شدن و محترم شمرده شدن فراهم می کرد . پاسخی هم بود به نگرانی ها و ترس ها و سوء ظن های پدرها و برادرها و شوهرها که از " دام چاله های فریب " که "هیزی وهرزگی" دیگرمردان در بیرون از خانه پیش پای زن ها خواهرها و دخترهاشان می گسترد بیمناک بودند .&lt;br /&gt;امروزه همین دلایل در شرایط و موقعیتی دیگر رویکرد برخی دختران دانشجو به حجاب را در دانشگاه های فرانسه توضیح می دهد. تحقیقات جامعه شناسانه و رپرتاژهای مطبوعاتی بر چند گونگی اشکال حجاب و دلایل روی آوری گروهی از دختران و زنان مسلمان بر آن تاکید می کنند: حجاب تحمیل شده از جانب پدر و برادر و شوهر،حجاب انتخاب شده به دلایل ایدولوژیک ، حجاب به مثابه پوشش دفاعی در برابر تعرضات جنسی و روحی، حجاب آرایشی برای تاکید بر باکرگی در عین پوشیدن شلوار جین و آرایش صورت وغیره. اما مفاهیم کلیدی در گفتار زنانی که از حجاب دفاع نظری و ایدولوژیک می کنند همان ها هستند که در نظریه علی شریعتی برجسته بود: مبارزه بر ضد تصویر فرهنگ غربی از زن به مثابه شیئی جنسی، کسب حقوق انسانی در عین حفظ هویت فرهنگی مذهبی، ضدیت با ارزش های فرهنگی غربی برای مبارزه با راسسیم ضد مسلمانان و اسلام ستیزی.&lt;br /&gt;مفهوم اسلام ستیزی [١] ( فوبی اسلام ) که از فرهنگ لغت اسلام گرایان در ایران می آید رفته رفته&lt;br /&gt;از جانب اسلام گرایانی مثل طارق رمضان [٢] که همچون شریعتی در پی ترویج بدیل اسلام سیاسی و اسلامی کردن مدرنیت غربی است به دانشگاه ها ، روزنامه ها و مجامع حقوق بشری راه یافت و جزو فرهنگ لغت گزارش‌های مختلف شد. از همین مفهوم به وفور در بحث بر سر پذیرش یا عدم پذیرش حجاب در مدارس دولتی لائیک در فرانسه استفاده شد تا آنجا که برخی مجامع آلترموندیالیست و حقوق بشری و فمینیستی، بخش قابل توجهی از فمینیست های فرانسوی که به نقد و نفی این پذیرش بر خاسته بودند همچون زنانی که د ر ٨ مارس ١٩٧٩ در خیابانهای تهران به ضد حجاب اجباری تظاهرات کرده بودند به اسلام ستیزی و راسسیم متهم شدند.&lt;br /&gt;مثال خودمانی این طرز فکر گفتار یکی از سخنرانان در سمینار سال ( ٢٠٠٦) در بنیاد پژوهشها ی زنان ایران در مونترال بود. سخنران مذبور، خانم جوانی در مقام محقق علوم انسانی فرانسوی‌های مدافع قانون لائیک را به راسیسم و کشیدن حجاب از سر زنان در شانزه لیزه متهم کرد! رویدادی که هرگز رخ نداده بود. چرا که بحث و جدل اجتماعی که در فرانسه پیرامون نشانه های مذهبی و ازجمله حجاب درمدارس در گرفت محدود به مدارس لاییک بود و به كوچه و خیابان ربطی نداشت. لازم است یاد آوری کنیم که قانونی که در پی ماه‌ها بحث سیاسی و اجتماعی وضع شد مختص به حجاب نبود بلکه بر منع علائم و نشانه های همه مذاهب در مدارس عمومی تاکید می کرد و از جمله به رخ کشیدن صلیب و بر سر گذاشتن کلاه خاص یهودی‌ها. در این قانون تصریح شده است که هدف آن حفظ بی طرفی محیط آموزش در برابر مذاهب متفاوت و پیشگیری ازتبدیل مدرسه به محل تبلیغ و ترویج مذاهب است.&lt;br /&gt;اما بزرگی دروغی که خانم مورد نظر به عنوان سخنانی تحقیقی بر زبان آورد در واقع بیش از هر چیز نمایانگر درجه خشم و نفرتی است که "اسلام ستیزی" ادعایی فرانسوی‌ها در روح و جان او بر انگیخته بود. دلایل این احساسات تند را باید در این همانی لائیک‌ها و استعمار غرب و امپریالیسم در این گونه اظهارات جستجو کرد. همان دلایلی که درفرانسه هم میان مدافعان حقوق بشر و فمینیستها شکاف انداخت و برخی را واداشت که راه خود را از اكثریت جدا کنند و در کنار طارق رمضانها و دیگر اسلام گرایان قرار گیرند و تا آنجا پیش بروند که دفاع از لاییسته را سیاستی استعماری بدانند. حال آنکه بسیاری از فمینیست های الجزایری و نیز جنبش " نه هرزه ـ نه فرودست" که با حرکت گروهی از زنان جوان محله های مهاجر نشین حومه ها در فرانسه پا گرفته است سرسختانه از ارزش های جمهوری خواهی لاییک و دمکراتیک در برابر تهاجم قوم‌گرایی و مذهب‌گرایی دفاع کرده و میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح این نکات دو پرسش اساسی مطرح می کند که با هم در ربط هستند:&lt;br /&gt;اول اینکه چرا در مباحث مطرح شده، بعضی گروههای غیراسلام گرا و از جمله برخی فمینیستها با استناد به حقوق بشر و آزادی زنان، ضدیت با حجاب زنان در مدارس لاییک را مترداف اسلام ستیزی دانسته اند؟ و دوم اینکه چرا اینان اسلام ستیزی را مترادف راسسیم تلقی می کنند؟&lt;br /&gt;جست و جو برای پاسخ به این سئوا ل ها مارا متوجه نکته ای می کند که درک آن برای فهم اتحاد بد فرجام بخشی ازگرایشهاى مدافع آزادی زنان، حقوق بشرو عدالت اجتماعی با اسلام گرایان ضرورت دارد. با اندکی دقت در می یابیم که در چنین دید گاه‌هایی، اسلام، زیر بنای هویتی مسلمانانی است که در چهار گوشه ی دنیا در شرایطی متفاوت و درفرهنگ‌های گوناگون می زیند و به طبقات و اقشارگوناگون اجتماعی و جنسیتی و سنی و غیره تعلق دارند و رابطه‌شان با دین نیز طبعا گوناگون است. با حذف این تنوعات از یک سو مذهب و فرهنگ یکی انگاشته می شوند و از‌ سوی دیگر خود مقوله فرهنگ نیز منجمد شده و به ظرف هویتی خلق های مسلمان بدل می گردد. و از آنجا که این خلق‌ها در شرایط اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی نامساعدى به سر می برند، اسلام به هویت تحت سلطه‌گان بدل می شود و ستیز با آن با استعمار و امپریالیسم و راسسیم گره می خورد. با دقت بیشتر در این دیدگاه‌ها متوجه می شویم که در گفتار اینان، همان مبانی گفتاری خمینی در دفاع از مستضعفان علیه مستکبران، البته با واژه‌هاى متفاوت، تکرار میشود.&lt;br /&gt;در کتاب "توتالیتاریسم اسلامی، پندار یا واقعیت" با تحلیل تجربه ی انقلاب ایران و حکومت اسلامی به نتایج عملی چنین نظریه پردازی‌هایی در گسترش اسلام گرایی پرداخته‌ام. اما در اینجا مایلم به این موضوع بپردازم که " فرهنگ گرایی" و مقوله " نسبیت فرهنگی" چگونه در خدمت چنین اتحادی قرار می گیرد و نفوذ آن در جنبش فمینیستی به چه نتایجی می رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فرهنگ، اجتماع و سیاست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ایده‌ها و نظرگاه‌ها در صحنه جامعه و سیاست در کنش و واکنش میان افراد، گروه‌ها و جامعه آفریده می شوند و درعین حال پس از پیدایش، خود در روند تحول اجتماع و سیاست نقش دارند و بر کنش و واکنش افراد و گروه‌های اجتماعی تاثیر می‌گذارند. این امر در باره مقوله ی "فرهنگ" و نظریه ها و گفتارهای مربوط به آن نیز صادق است. به قول عبدالملک صیاد [٣]، متخصص در جامعه شناسی مهاجرت " به موازات تاریخ سمانتیک ( معنا شناختی) مفهوم فرهنگ می توان تاریخ تحول آن را نوشت. تغییرات معنا شناختی که نمادین می‌نمایند در واقع تغییراتی دیگر را بیان می کنند: تغییرات در ساختار روابط قدرت، از یک سو میان گروه های اجتماعی در عرصه ی جامعه و از سوی دیگر میان جوامع گوناگون".&lt;br /&gt;خوب است به طور خلاصه به نکته مهمی بپردازیم که این گفته بر آن تأكید دارد.&lt;br /&gt;پیدایش مقوله "فرهنگ" در متن گسترش علوم اجتماعی و انسانی در قرن هجدهم یعنی قرن "تقدس‌زدایی" صورت گرفت. در فرانسه‌ی این زمان مفهوم "فرهنگ" ایده‌های خوش بینانه‌ی پیشرفت، تکامل و آموزش خرد را تداعی می‌کرد و مقوله‌ی تمدن در ضدیت با "بربریت" به مفهوم تکامل یک جمع و ملت بود. نگاهی به تقابل نظری در آلمان و فرانسه پیرامون مقوله فرهنگ و تمدن آموزنده است. روشنفکران آلمانی، در کشمکش با آریستو کراسی که به دربار فرانسه نزدیک بود، به مقوله "تمدن"، به عنوان "سطحی‌گری پر زرق و برق" در تقلید از اشراف فرانسه ، حمله کرده و به دفاع از مقوله "فرهنگ" به مثابه غنای فکر و اندیشه و معنویت پرداختند. در آن شرایط نقد "تمدن" و دفاع از "فرهنگ " بیانگر کشمکش های سیاسی آن دوره بود. بالاخره هم ایده دفاع از اصالت فرهنگی آلمان در خدمت وحدت این کشور قرار گرفت. البته پس از انقلاب فرانسه و بر چیده شدن دربار شاهان واژه‌ی تمدن نیز در آلمان بار منفی خود را از دست داد. در این مثال به روشنی کارکرد مقوله فرهنگ را در تقابل‌های سیاسی اجتماعی دوران می بینیم. پیدایش نظریه‌های فرهنگ گرایی و مقوله‌ی نسبیت فرهنگی در متن علوم اجتماعی هم بی ربط با مسائل سیاسی اجتماعی نبوده و نیست. البته فرهنگ گرایی حاوی گرایشات متنوع است و نمی توان این همه را به یک نحله تقلیل داد. من در اینجا تنها به نکات روش شناسانه‌ای که برای روشنى موضوع مورد نظر ما ضرورت دارد اشاره می کنم.&lt;br /&gt;فرهنگ گرایی و نیز نظریه نسبیت فرهنگی با دفاع از برابری فرهنگ‌ها و لزوم درک و شناخت منطق درونی هر فرهنگ، با فرادستى یک قوم بر دیگراقوام ( اتنو سانتریسم [٤]) مخالفت می کنند. اما تکیه بر تفاوتهای قومی و فرهنگی و دفاع از آن می تواند در خدمت اندیشه های ارتجاعی هم قرار گیرد. در واقع، علم شناخت فرهنگ ها (اتنولوژی [٥])، که می کوشد با احتراز از ارزش گذاری، فرهنگ یک قوم را از درون بررسی کند و به فهم آن یاری رساند، با ترویج درک ایستا از فرهنگ در خدمت استعمارو سرکوب قرارمی گیرد. اما فرهنگ شناسی پویا خود به نقد دیدگاه ایستا از فرهنگ کمک کرده است. تحقیقات فرهنگ شناسانی چون مارگرت مید [٦] در باره روابط زن و مرد نزد اقوام گوناگون، عقایدی را که بر تفاوت سرشت زن و مرد تکیه می کنند تا برتری مردان بر زنان و سرکوب جنسی را توجیه کند، بی اعتبار می سازند. پیروان فرهنگ شناسی پویا چون ژرژ ّ با لاندیه [٧] در فرانسه تصویر ایستا از قوم و قبیله را مورد نقد قرار داده و نشان می‌دهند که در جوامع سنتی نیزافراد و گروه ها در متن مناسبات قدرت کنش و واکنش می کنند .&lt;br /&gt;اما فرهنگ شناسی پویا جز با اتخاذ دیدگاه انسان شناسانه ( آنترو پولوژیک [٨]) میسر نیست. ساده اینکه اگر شناخت منطق درونی یک فرهنگ خاص با داده های انسان شناختی (که رویکرد به تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، جمعیت شناسی، اقتصاد، حقوق، فلسفه، هنر و سیاست را در بر می گیرد) تلفیق نشود، حاصل همان می شود که امروزه در به کارگیری بد فرجام مقوله نسبیت فرهنگی شاهدیم. بعلاوه در برخورد به یک فرهنگ نمی توان تاثیر دیگر فرهنگها را بر آن در نظر نگرفت. اگر به مدد رویکرد چند وجهی در علوم انسانی و اجتماعی می توان به روشنی درگیری فرهنگهای متفاوت را در متن یک فرهنگ نشان داد، مشاهده‌ی تاثیر متقابل فرهنگ ها در دوره جهانی شدن هم کارچندان دشواری نیست. امروز پدیده دگردیسی فرهنگی در متن پر شتاب جهانی شدن به طرح پرسش های پایه ای در باره مقوله‌ی فرهنگ دامن زده و باز تعریف جایگاه آن را اجتناب ناپذیر ساخته است. پس بدون آنکه دستاوردهای علوم اجتماعی در شناخت فرهنگها را نادیده بگیریم می توانیم روش ها و دید گاه‌هایی را که به انجماد و ایستایی مقوله‌ی فرهنگ می انجامند مورد نقد قرار دهیم. در واقع می توان نسبیت فرهنگی را به عنوان فرضی برای روش تحقیق مورد قبول قرار داد و یک فرهنگ و مذهب خاص را از درون مورد بررسی قرار داد تا نتایج آن با دیگر داده ها تلفیق شود و در شناخت ملت و جامعه ای به کار آید. اما هرگونه دیدگاه فرهنگ گرایانه که با تلقی فرهنگ به مثابه سیستمی که منطق درونی خاص خود را دارد از دیدن تغییرات دایمی آن در متن شرایط تاریخی اجتماعی و سیاسی باز می ماند به نتایجی بس زیانبار می انجامد. این گونه فکر صرف نظر از حسن یا سوءنیت به کار گیرنده آن عملا در خدمت گرایشهاى سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد که با تکیه بر هویتهای قومی، فرهنگی، مذهبی و جنسی بر ضد دمکراسی، حقوق بشر و آزادی زنان عمل می کنند.&lt;br /&gt;در این میان باز نگری در مفهوم" هویت " مهم است، مقوله‌ای که اسلام گرایان از یك سو و مدافعان "آزاد ی خواه و حق طلب" از سوی دیگر بر آن تأكید بسیار دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;معمای هویت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مقوله ی هویت فرهنگی و مذهبی منشا مفاهیمی مثل " فمینیسم اسلامی"، " حقوق بشر اسلامی"، "دمکراسی اسلامی" و نظایر آن است که همزمان با ترویج و توسعه اسلام‌گرایی ساخته و پرداخته شده اند. جالب است توجه کنیم که مقوله‌ی "فمینیسم اسلامی" نخستین بار در محافل آکادمیک اروپایی و آمریکایی ساخته و پرداخته شده و سپس به کشورهای موسوم به اسلامی وارد شده است. نقد جهان شمول بودن ارزش های حقوق بشر و آزادی زنان و اعتقاد به ضرورت در نظر گرفتن تفاوت های فرهنگی و قومی و مذهبی برای جلوگیری از سلطه فمینیسم سفید پوست، باعث و بانی ساختن چنین مفهومی هستند. این گرایش نتیجه ی نظرگاههای موسوم به پست مدرن درنقد مدرنیته است. البته آن چه پست مدرنیسم نامیده می شود مقوله‌ای وسیع و متنوع است و نقد مدرنیت هم از زاوایای بسیار متفاوتی صورت می گیرد. اما سخن ما بر سر آن گرایشهایى است که با نقد مدرنیته به نفی خرد، روشن اندیشی، تکامل و تحول می رسند و از آنجا به عدم امکان نقد و قضاوت ارزشهای فرهنگی و اجتماعی واپسنگر، چرا که " پیشرفت" خود مورد شک قرار می گیرد. در این رویکرد، با اعلام مرگ سوژه‌ی "خرد ورز" و بی اعتباری ارزش های عصر روشن نگری، مقوله‌ی "نسبیت فرهنگی" به عنوان ابزاری در جهت نفی ابعاد جهانرواى ارزشهای مدرنیت قرار می گیرد. این اصول و ارزش ها "پدیده فرهنگی غربى" تلقی می شوند و در تقابل با آن، هویت‌های قومی، فرهنگی و مذهبی به عنوان مکان‌های ظهور گوناگونی ارزشها مورد توجه و تأیید قرار می گیرند. آنچه که بومی ست با ارزش می نماید حتا اگر حاوی محتوایی باشد ضد حقوق بشر و آزادی زنان، چرا که این ارزشها "غربی" تلقی میشوند. در چنین رویکردی به ساد گی فراموش می شود که نیل به این اصول در جوامع "غرب" در مسیر پر تلاطم تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت گرفته و حاصل کشمکش های بزرگی‌ست که طی آن طبقات و گروه‌ها حول ارزش‌های اجتماعی فرهنگی متناقض در برابر هم صف آرایی کرده‌اند. فراموش می‌شود که ارزشهای فرهنگی مدرنیت به صورت ازلی و ابدی درغرب نبوده و حتا امروز هم در جوامع غربی موضوع بحث و مجادله اجتماعی سیاسی هستند. این چنین، نوعی "هویت فرهنگی غربی"، هماهنگ و ثابت و بی تغییر و فرا گیرنده ساخته می شود. همچنان که نوعی "هویت اسلامی" پرداخته می شود که گویی در برگیرنده همه مسلمانان است. اما رویکرد پویا به مقوله ی هویت فردی و جمعی این نگرش منجمد را مورد تردیدهای جدی قرار می دهد. مقوله ی "هویت" از نظرگاه روانشناسی اجتماعی نقطه تلاقی روانشناسی و جامعه شناسی است ، مفهومی برای درک آنچه به فرد و یا جمع امکان می دهد خود را بازشناسی و تعریف کند. در این تعریف که قابل تغییر است انواع تعلقاتی که به فرد یا جمع امکان می دهد خود را در یک مجموعه شناسایی کند نقش بازی می کنند: مرز و بوم، قوم و قبیله، گروه و طبقه، جنسیت و تعلقات جنسی، زبان و فرهنگ، مذهب و عقاید، شغل و سرگرمی و .... شاید هرگز نشود فهرست کاملی از این تعلقات برای تعریف دقیق یک فرد یا گروه فراهم کرد، چرا که آن‌ها بی شمارند و قابل تغییر و تحول. بالاخره آنکه کنش و واکنش با پیرامون در شکل گیری و تغییرتعاریف هویتی نقش بازی می کند. به طور مثال خوب می دانیم که تصویر ساخته شده از "زن" و زنانگی در تولید و باز تولید تعریف " هویت جنس گونه" مؤثر است و این گونه هویت سازی ایستا به تثبیت فرهنگ مرد سالاری کمک شایان می کند. پس در برخورد به مقوله ی هویت، همانند فرهنگ، برای اجتناب از زندانی شدن در تعاریفی که هرگز به پیچیدگی و پویایی تحول روانی و اجتماعی انسان پاسخ نمی دهند، می باید از عام سازی هویتی اجتناب کنیم.&lt;br /&gt;مقوله ی "هویت اسلامی" از همین نوع عام سازی‌هاست که حاصلی جز نفی تنوعات فردی و فردیت مسلمانها به نفع قدرت گیری زعمای قومی و مذهبی ندارد. و آنجا که فردیت نفی شود نمی توان از آزادی و برابری سخن گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بن بست " فمینیسم اسلامی&lt;/strong&gt;"&lt;br /&gt;اسلام گرایی که از مذهب ایدلوژی می سازد با تکیه بر قانون شریعت نابرابری زن و مرد را قانونی می کند و این تبعیض را برای هماهنگی روابط زن و مرد لازم می داند. اسلام گرایان، در نهاد ها و گرد هم آیی های بین المللی، به همراه بنیاد گرایان مسیحی و یهودی، به جای مفهوم"برابری" حقوقی زن و مرد، مقوله ی " انصاف" را پیشنهاد می‌کنند که منظور از آن در نظر گرفتن حقوق زن و مرد متناسب با وظایفی است که قانون مذهبی و یا بهتر بگوییم مذهب قانون شده تعیین می کند. روشن است که در چنین نظرگاهی آزادی و خودمختاری زنان نمی تواند جایی داشته باشد. در واقع امر آزادی زنان با برابری حقوقی زن و مرد رابطه‌ای تنگاتنگ دارد و آزادی و برابری جز در به رسمیت شناختن خود مختاری فرد ممکن نیست. افزودن صفت اسلامی به فمینیسم تنها در خدمت محدود کردن این خود مختاری با رجوع به مراجع هویتی قومی ـ مذهبی است.&lt;br /&gt;بعلاوه، با رجوع به حق آزادی وجدان، بیان و اندیشه، نقد محتوایی دین اسلام مانند نقد همه ی مذاهب و اعتقادات ممکن و لازم است. می توان و باید اسلام را بر اساس منطق درونی آن مورد نقد و بررسى قرار داد. اما در مورد مسلمانان جمع کردن آنها در یک مقوله و نفی تنوعات فردی و گروهی موجود بین آنان آب به آسیاب اسلام گرایی می ریزد و بس. یك مسلمان لزوما اسلام‌گرا نیست. یک زن و یا مرد مسلمان می تواند دیدگاه فمینیستى داشته باشد، همچنان که فرد میتواند ضمن داشتن هر گونه اعتقاد مذهبی، لائیک باشد و خواهان دمکراسی. ولی سخن گفتن از فمینیسم اسلامی یا دمکراسی اسلامی جز به معنای مثله کردن این مقولات و جعل مفهوم فمینیسم و دمکراسی نیست. چنین مفهوم سازی‌ها با رجوع به دیدگاه " نسبیت فرهنگی" در جهت نفی جهانروایى ارزش های برابری طلبانه حقوق بشر و آزادی زنان است و علیرغم هر نیت خوب و بد درعمل آب به آسیاب ایدئولوژی‌های تمام گرایی می‌ریزد که مذهب را ابزار تهدید آزادی و برابری میکند و آ نهم با سوء استفاده از حقوق بشر.&lt;br /&gt;برخی این مقوله را با تاکید بر" حق تفاوت" و لزوم به رسمیت شناختن تفاوتهای قومی و فرهنگی در جنبش زنان توجیه می کنند. اما آیا تنوع و تفاوت که احترام به آن از مبانی آزادی و حقوق بشر است می تواند مبنای تائید نابرابری باشد؟&lt;br /&gt;دراینجا شاید سخن داهیانه سلیا آموروس[٩] متفکر فمینیست اسپانیایی پاسخ به چنین نظریاتی را خلاصه کند: برای آزاد بودن، باید برابر بود.&lt;br /&gt;تجربه ی پر فراز و نشیب فمینیسم بیان گر اهمیت پیوند میان مفاهیم آزادی و برابری است. خود مختاری زنان بدون کسب اختیار بر جسم خویش که یکی از شرایط آزادی ست ناقص باقی می ماند و آزادی آنان مستلزم برابری حقوقی ایشان با مردان است در چهارچوب دستاورد های جهانی حقوق بشر که ضامن رعایت حقوق انسانی و اجتماعی و سیاسی مردان و زنان و کودکان است.&lt;br /&gt;نمی توانم بر این مقاله نقطه پایان بگذارم بی آنکه از مبارزه امروز جنبش فمینیستی در ایران یاد کنم که با تأكید بر برابری در راه آزادی به پیش میرود. با بهره گیری از آزادی قلم و قدم، با شادی و شور ازاین تلاش ها ی فرخنده حمایت کنیم. امری که به هیچ رو نافی طرح پرسش و نقد در باره جنبش های موجود برای تعمیق اندیشه و عمل نیست.&lt;br /&gt;---------------------------------------------------&lt;br /&gt;توضیحات&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;١ - Islamo phobie&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- طارق رمضان از چهر ه های معروف اسلام گراست که به نمایندگی جران معتدل شهرت دارد و اکنون از مشاوران تونی بلر است . در فرانسه افکار او مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣- Abdelmalek SAYAD&lt;br /&gt;٤ - Ethnocentrisme&lt;br /&gt;٥ - Ethnologie&lt;br /&gt;٦ - Margaret MEAD&lt;br /&gt;٧ - ًGeorges BALANDIER&lt;br /&gt;٨ - Anthropologie&lt;br /&gt;٩ - Célia AMOROS&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-4461209080760773118?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/4461209080760773118/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=4461209080760773118&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/4461209080760773118'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/4461209080760773118'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post_6193.html' title='تاثير  متقابل نظرگاه  نسبيت فرهنگی و اسلاميسم  بر يکديگر و نتايج آن در جنبشهای فمينيستی'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReIVVyIKyOI/AAAAAAAAACw/ZNtLAT4SZUE/s72-c/shafigh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-7950275677705373671</id><published>2007-02-25T15:31:00.000+01:00</published><updated>2008-12-13T07:23:51.582+01:00</updated><title type='text'>نمایشگاه نقاشی مینو خواجه الدین</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGeFiIKyGI/AAAAAAAAABI/ISCUvVp3xOc/s1600-h/naghashi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5035479676274526306" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGeFiIKyGI/AAAAAAAAABI/ISCUvVp3xOc/s400/naghashi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-7950275677705373671?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/7950275677705373671/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=7950275677705373671&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/7950275677705373671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/7950275677705373671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post_3108.html' title='نمایشگاه نقاشی مینو خواجه الدین'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGeFiIKyGI/AAAAAAAAABI/ISCUvVp3xOc/s72-c/naghashi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-3808855247926789758</id><published>2007-02-25T13:06:00.000+01:00</published><updated>2007-02-25T17:12:07.058+01:00</updated><title type='text'>موسیقی به عنوان وسیله ای برای زنده ماندن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;قدسی حجازی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;سال ١٣٦٠&lt;br /&gt;- سیاه تر و تاریکتر می شد ، ایران- وبه همراه آن - زنان- انسانها ساکت تر- تنها و در انزوا ، سر در گریبان - حتیبازی کودکان هم، دیگر طنین شاد گذشته را نداشت&lt;br /&gt;اکنون، ٢٧ سال گذشته است- ٢٧سال تاریخ پراز وحشت- درد بی پایان- اکنون غمناک- آلوده به اشک- اما با امید به آینده&lt;br /&gt;می خواهم ابتدا سخن را از آلمان آغاز کنم ، سر زمینی که برای بسیاری از ما ، بتدریج به وطن دوم بدل گشته است.کشوری که تحت فاشیسم نازی هاهمه مخالفان سیاسی اش را کشت. بی رحمانه- یهودیان اروپا را به قتل گاه فرستاد - به شیوه کارخانه ؟- کشتار مردم لهستان و شوروری را سازمان داد- صدها هزار را به مهاجرت اجباری وا داشت- سرکوب هم جنس گرایان را در دستور روز قرار داد- حق حیات را از کودکان معلول سلب کرد- و- اروپا را به ویرانه ای بدل نمود.&lt;br /&gt;و پس از گذشت ١٢ سال - فرهنگ، هنر و انسانیت- با شکنجه، کشتار و جنایت و جنگ- از دست رفت- له شد- ویران شد- ناپدید شد. و پس از آن- این سرزمین آدم کشها، جلادها و جنایت پیشه گان- منزوی و نفرین شده توسط باقی جهان- مرتکب زشت ترین جنایت های تاریخ- آغاز به بازبینی دیکتاتوری خویش کرد- به باز شدن تاریخ - به بررسی آن - به شناخت زمینه ها و علت و معلولها - به نامیدن کار گزاران ، بهره وران ، سوداگران- مجازات مجرمان و در تماماین روند دور و دراز تا به امروز درس گرفت و آموخت&lt;br /&gt;دوستان من :&lt;br /&gt;اینها همه هنوز فراروی جامعه ما قرار دارند. این روند ، روندی دردناک خواهد بود ،بسیاری از خانواده ها با احساس گناه و موضوع تقصیر و بخشش در گیر خواهند شد.اما از این جدال گریزی نیست و بدیل دیگری ندارد.این جدل در عرصه فرهنگ و هنر آغاز می شود. چرا که این دو حوزه هرگز نابودی نمی پذیرند ،کمااینکه در آلمان فاشیستی هم فرهنگ و هنر از بین نرفت، بلکه به همراه بسیاری از هنرمندان و و تعقیب شدگان راهی زیرزمین و تبعید شد.&lt;br /&gt;می خواهم در اینجا تاملی داشته باشم پیرامون پدیده موسیقی به عنوان وسیله ای برای زنده ماندن.ما از طریق گزارشها در باره زندانهای ایران، آوازهای جمعی ولی آرام و در خفای زندانیان را می شناسیم. اینها مقاومت، نیرو، سوگ، ترس و تسلای خاطر زندانیان بودند.مطالعه و تحقیق پیرامون فاشیسم به دریافتهای هولناکی در اروگاه های مرگ راه برده است. معلوم شده که موسیقی و سنگدلی می توانند بهم ربط پیدا کنند. موسیقی می تواند به ابزار خشونت و ترور تبدیل شود. اردوگاه نازیها موسیقی را به خدمت هدف خود که نابودی انسا نها بود، درآورد. از بین زندانی ها گروه های موزیک تشکیل دادند. در آشویتس گروه ارکستر زنان پاگرفت. مامورین اس اس با بهره ی سوء از موسیقی، آن را وسیله ای کردند تا کشتار جمعی زندانیان بدون دردسر صورت گیرد. مثلا در دروازه آشویتس هنگام ورود قطار مملو از قربانیان، ارکستر زنان می بایست موسیقی شادی را اجرا کند. چنین استقبالی باعث سردرگمی زندانیان می شد تا آنها نتوانند مرگ را که در چند قدمی شان بود، باور کنند. در همین حال مامورین اس اس با موسیقی به تمکن اعصاب خود می پرداختند تا بتوانند «خدمت» خود را به نحو احسن به انجام برسانند. و بعد گروه ارکستر باید مارش نظامی می نواخت. این موزیک خشونت بار باعث برانگیختن و تشدید نیروی تجاوزگرانه مامورین می شد، برای آزار زنان و در نهایت کشتار زندانیان.در اینجا موسیقی از یک طرف به ابزاری بدل می شد برای شکنجه و تجاوز و خشونت عریان، از طرف دیگر این بیرحمی صوتی ، خود شکنجه مضاعفی بود برای زندانیان بی دفاع. این موسیقی تحمیلی و تجاوزگرانه در حافظه بازماندگان تا به ابد درآمیخته با خاطره وحشت، تحقیر و خشونت باقی می ماند.&lt;br /&gt;اما، آنجا موسیقی دیگری هم بود. موسیقی ی که خود زندانیان به دلخواه خود تعیین اش می کردند، البته این موسیقی مخفیانه اجرا می شد. مایه تسلی بود و برانگیزنده مقاومت و امید و نیز یادآور زندگی خارج از اردوگاه. این موسیقی همبستگی بین زندانیان را تقویت می کرد، از طریق آن زندانیان می توانستند احساسات خویش را بیان کنند و وضعیت مرگبار را به چالش بطلبند. این نوع موسیقی وسیله ای می شد برای مقاومت فکری و فرهنگی.&lt;br /&gt;دوستان عزیز،نظیر اینها در زندانهای جمهوری اسلامی هم با همان اهداف اتفاق افتاده است. قرآن خوانی ، پخش اذان ، دعای کمیل و سرودهای مذهبی که بی وقفه در زندان با صدای بلند طنین می افکند، در خدمت ناچیز شمردن زندانیان، تهی ساختن آنها از هویتشان و ایجاد فضای ارعاب بود. این کار به ویژه وقتی از بلندگوی سلولها و راهروهای بازجوئی پخش می شد هدفش ایجاد ناامنی در زندانی بی دفاع و گمراه ساختن حس جهت یابی او از طریق حس شنوائی بود. زندانیان نباید مطلع می شدند که در پیرامونشان چه می گذرد. صدای شکنجه و اعدام را نباید می شنیدند. اما، تکرار این اصوات مذهبی یک کارکرد دیگر هم داشت و آن تسکین عذاب وجدان مامورین و شکنجه گران بود از اعمال سادیستی خود.در « حقیقت ساده» می خوانیم:« به حسینیه که رسیدیم ما را در گوشه ای جدا از بقیه زندانیان نشاندند. پیش از نشستن توانستم صف پسرها را که با پرده ای از ما جدا می شدند، ببینم. بیشترشان در سنین جوان یا نوجوانی بودند.دعا شروع شد. دعاخوان یا از بیرون آمده بود یا یکی از پاسدارهای زندان بود. به زندانیها یک کتابچه دعای کمیل داده شد. آنها همراه دعاخوان، دعاها را تکرار می کردند. هر چند وقت یک بار دعاخوان دعا را قطع می کرد و به زبان فارسی به مرثیه سرائی می پرداخت. در این وقت زندانیها با صدای بلند گریه سرمی دادند. گاه که مرثیه مربوط به گناه و آمرزش می شد، فریاد گریه و ضجه به اوج می رسید.» (ص . ١٥٤) اما در زندانهای ایران ما شاهد نوع دیگر هنر و موسیقی نیز هستیم ،هنر وموسیقی که توسط زندانیان آگاهانه و البته مخفـیـانه به کار گرفته می شود ، تا ابزاری گردد برای نمایش مقاومت رنج و تنهائی ، شادی و همبستگی .&lt;br /&gt;منیره برادران این شکل دیگر هنر و موسیقی راهم به ما گزارش می دهد، هنر برآمده از میان زندانیان و در مراسم ها ئی که به بهانه های گوناگون در زندان برگزار میکنند. او می نویسد:«تحویل سال نو، حوالی ساعت 2 بامداد بود. همه بیدار نشسته بودیم. سفره هفت سین را با سرکه ، سکه و شیرینی هائی که با قند و نان درست کرده بودیم، تزئین کردیم. آجیل مان ، خرما ، انجیر و آلوخشک بود. ماهی سفره مان هم یک ماهی سرخ پارچه ای بود. یک ستاره سرخ هم که با خمیر نان درست شده بود، بالای سفره جاگرفته بود.چند ساعت قبل از تحویل سال ، برنامه شروع شد. بچه ها برنامه هائی را در گروه های چندنفره اجرا کردند. یک برنامه تئاتر هم داشتیم که در وسط آوازخوانیها اجرا شد. همه خوش بودیم و می خندیدیم . آنها برای اجرای برنامه شان به اتاقهای دیگر رفتند.هنرمندان اتاقهای دیگر هم نزد ما آمدند. در لابلای ترانه ها اشعاری طنز آمیز در ارتباط با مسائل زندان هم وجود داشت که از همه بیشتر مایه تفریح و خنده می شد.» (ص. ٥٨) امشب ، گروه لولی ، گلی عزیز به همراه ساتیام و آنه از برلین میهمان ما هستند. گلی سروده های زندان را با نوای موسیقی در هم آمیخته و در این هم نوائی ما را به دنیای انسانها ئی می برد که در سخت ترین شرایط ، مقاومت کردند و موسیقی را به ابزاری برای بیان دردها و رنج ها ، امید ها و نگرانی ها و عشق وعصیانشان بدل کردند.گلی با صدای گرم خود این سروده ها را برای ما اجرا می کند. این نوع کار یرای اولین بار بر صحنه می رود[١]. باشد که یاد آور فاجعه های تاریخ معاصر ما باشد و در مقابله و باز نگری این دوره به کار آید .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;**********************************************************&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-[١]&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اجرای برنامه گروه موزیک زنان "لولی" برای اولین باردر فرانکفورت&lt;br /&gt;گذری است از زندان ، یادآوری ظلم و خشونتی که بر یارانمان رفت.برای فراموش نکردن آنچه بر ما رفت و ضرورت داشتن"حافظه جمعی و تاریخی" و نگاه رو به آینده ...&lt;br /&gt;درسمینار سراسری سالانهء تشکل های زنان وزنان دگر- وهم جنس گرای ایرانی درآلمان/ ٢٨- ٢٦ ژانویه ٢٠٠٧ فرانکفورت&lt;br /&gt;گروه موزیک زنان "لولی":&lt;br /&gt;آنه: ویولن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ساتیام: تنبک&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گلی: آواز&lt;br /&gt;برنامه "یاران من" با الهام از کتابهای : "حقیقت ساده" از منیره برادران ، "نبرد نابرابر" از نیما پرورش و"و قصه هنوز بر یاد است" از حسن درویش اشعار ترانه ها از سروده های زندان "بر ساقه تابیده کنف" گردآورنده ایرج مصداقی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-3808855247926789758?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/3808855247926789758/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=3808855247926789758&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3808855247926789758'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3808855247926789758'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post_7397.html' title='موسیقی به عنوان وسیله ای برای زنده ماندن'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-155772746928830412</id><published>2007-02-25T12:56:00.000+01:00</published><updated>2007-02-25T17:05:50.917+01:00</updated><title type='text'>پروسه قدرت و اتوریته در زندگی بیست ساله انجمن زنان ایرانی در کلن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ناهید نصرت&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در ابتدا لازم می‌دانم که درک خودم را از قدرت و اتوریته روشن کنم که منظورم برای شما دوستان زمانی که این واژه‌ها را بکار می‌برم روشن باشد. بنظرم قدرت یک فرد یا یک دسته در یک جمع ، یعنی امکانی که توانایی پیشبرد خواسته‌ای را در آن جمع به فرد یا دسته‌ای می‌دهد.&lt;br /&gt;بررسی قدرت در یک جمع هم یعنی بررسی اینکه به چه میزان و برچه اساسی می‌تواند خواسته‌ای در یک جمع پیش رود و شکل سازماندهی جمعی چقدر این امکان را برای همه در یک سطح قرار می‌دهد و یا بر عکس در دست افرادی متمرکز می‌سازد. مراکز تصمیم گیری در یک جمع و رابطه افراد با این مراکز می‌تواند میزان تقسیم قدرت در یک جمع را روشن کند. در واقع تفاوت قدرت در یک جمع فاکتوری است که می‌تواند در آن جمع تفاوت توانایی در پیشبرد نظر ایجاد کند.&lt;br /&gt;منظورم از اتوریته هم اعمال آن قدرت فردی یا گروهی بریک فرد است که او را از خود شدن مانع می‌شود و از فرد این امکان را می‌گیرد که من خویشتن را تحقق بخشد. در اینجا این نکته را روشن کنم که من در اینجا نمی‌خواهم ارزش قدرت در یک فرد را نفی کنم. من سوء استفاده از این قدرت و اعمال اتوریته بر دیگری را نفی می‌کنم. اتوریته‌ای که دیگری را برخلاف خواست او شکل می‌دهد. در ضمن من در اینجا از قدرت در ابعاد یک حکومت هم حرف نمی‌زنم. من از قدرت در یک جمع محدود حرف می‌زنم. در نتیجه این مانع از خود شدن هم در آن عمق نقش قدرتهای بزرگ نیست. این مانع از خود شدن بیشتر می‌تواند به اینصورت خود را نشان دهد که فرد شخصیتی دوگانه را در خود حفظ کند. در آن جمع کوچک به آن چیزی که خوشایند جمع هست تظاهر کند و در زندگی خصوصی انسان دیگری باشد. در ضمن من اتوریته پذیر را در چنین جمعی یک قربانی نمی‌دانم. بلکه فکر می‌کنم به هر دلیلی که یک فرد اتوریته فردی یا جمعی را تمکین می‌کند، بنوعی در ادامه این رابطه نابرابر شریک است. و بنظرم برای رفع این رابطه غیر سالم هر دو طرف این رابطه باید به خود نگاهی انتقادی بیاندازند. مسئله اتوریته در انجمن را هم از این زاویه مطرح نکردم که این مشکل رافقط در انجمن می‌بینم. بلکه از این جهت طرح کردم که فکرمیکنم کم و بیش مشکل همه تشکل‌ها و متاسفانه حتی تشکل‌های زنان است و بعد از بیست و اندی سال لازم است که نگاهی انتقادی و بدون تعارف به خودمان بیاندازیم.&lt;br /&gt;درسال ١٩٨٦در شهر کلن انجمنی با عنوان انجمن فرهنگی و هنری زنان ایرانی آغاز به کار کرد. یک سال بعد یعنی در سال ١٩٨٧ این انجمن نام انجمن زنان ایرانی کلن را برگزید و با هدف کمک به زنان ایرانی جهت حل مشکلات فردی و اجتماعی و کوشش در جهت یگانگی و همکاری بین زنان از هر مذهب، قوم و مسلک آغاز بکار کرد. در جلسات هفتگی انجمن در طول سالها بطور متوسط بیست نفر شرکت کرده‌اند و در حال حاضر هم انجمن بین ٣٠ تا ٤٠ عضو دارد و به جرئت می‌توانم بگویم که نمی‌توانسته زنی در کلن زندگی کرده و به مسائل زنان علاقمند باشد ولی حداقل یکبار پایش را در جلسات انجمن نگذاشته باشد. البته این را هم اضافه کنم که یکی از سه زنی که پای اولین اساسنامه را امضاء کرده‌اند. فردوس تاج الدینی هست که در این جلسه هم حضور دارد و تاکنون صبورانه و مصمم در انجمن ایستاده و در تغییرو تصحیح اهداف مطرح در اساسنامه‌های دوم و سوم همکاری فعال داشته است.&lt;br /&gt;در ابتدا انجمن دو ارگان تصمیم گیری داشت : یکی مجمع عمومی و دیگری هیئت مدیرهاجلاس مجمع عمومی سالیانه یک بار بود و با شرکت نصف بعلاوه یک اعضا رسمیت می‌یافت. هیئت مدیره در اساسنامه اول از سه نفر تشکیل می‌شد. این سه نفر به فاصله دوسال از طرف مجمع عمومی انتخاب می‌شدند. طبق اساسنامه هیئت مدیره بین دو اجلاس مجمع عمومی هدایت کننده و مسئول و نماینده انجمن بود و دو تن از اعضائ هیئت مدیره از جمله رئیس هیئت مدیره بعنوان نمایندگان انجمن در مجامع رسمی و غیر رسمی بودند.من از بار قدرتی که در این واژه‌ها خوابیده صرف نظر می‌کنم فقط تفاوت قدرت یک فرد در هیئت مدیره یا خارج از آن را می‌توان به این صورت دید که برای اجرای هر عملی یا نصف بعلاوه یک مجمع عمومی و یا نصف بعلاوه یک هیئت مدیره می‌بایست با آن موافق می‌بودند. در انجمنی که هیچوقت کمتر از سی عضو نداشته. در اساسنامه اول که هیئت مدیره ٣ نفره بود. رای دو نفر در هیئت مدیره معادل حداقل ١٦ عضو انجمن بود. برای فراخواندن یک جلسه فوق العاده مجمع عمومی هم یا در خواست هیئت مدیره و یا درخواست کتبی یک سوم اعضاء لازم بود.&lt;br /&gt;در اساسنامه دوم که در سال ١٩٨٧ نوشته شد. در زمینه تصمیم گیری یک ارگان دیگر به عنوان کمیسیون بازرسی اضافه شد. تعداد اعضای هیئت مدیره به پنج عضو اصلی و دو عضو علی البدل افزایش یافت و زمان مسئولیت آن هم به یک سال کاهش یافت. این به خودی خود نشان دهنده کاستن از قدرت هیئت مدیره و پخش قدرت دربین افراد بیشتری در انجمن است.برای اینکه بیان لغوی قدرت را روشن تر کنم، عین جمله اساسنامه را بیان می‌کنم:اعضائ انجمن بدون حق رای و با حفظ ضوابط جلسه می‌توانند در جلسات هیئت مدیره شرکت کنند.این شکل بطور ناخودآگاه انعکاسی از جامعه مردسالار طبقه بندی شده است ولی در عین حال باید این را در نظر گرفت که حتی برای چنین حقی هم در بین هیئت مدیره زنانی مبارزه کرده‌اند.اعضای کمیسیون بازرسی هم که دو تن بودند و در مجمع عمومی انتخاب می‌شدند. حق شرکت بدون رای در جلسات هیئت مدیره و امکان دسترسی به اسناد انجمن را داشتند.بنظر من این شکل از اساسنامه خود به خود راهی برای ایجاد دسته بندی در انجمن باز می‌کرد.چون برای اجرای هر ایده‌ای یا اکثریت هیئت مدیره و یا نصف بعلاوه یک مجمع عمومی می‌بایست موافق باشند. یعنی به زبان دیگر هر عضوی که در هیئت مدیره نبود در صورتی قادر به پیشبرد نظر خود بود که یا نصف بعلاوه یک مجمع عمومی را قانع کند و یا نصف بعلاوه یک هیئت مدیره را.&lt;br /&gt;در سال ١٩٨٨ با آمدن اعضای تازه‌ای بازاز نظر شکستن قدرت متمرکز در دست هیئت مدیره ارگان جدیدی شکل گرفت که آن کمیته‌ها بودند. کمیته‌ها می‌توانستند برای پیشبرد اهداف انجمن باآئین نامه و برنامه‌ای که در مجمع عمومی می‌بایست به تصویب برسد حق تصمیم گیری و اجرا داشته باشند. اما یک نفر از هیئت مدیره می‌بایست در کمیته برای هماهنگی شرکت داشته باشد. در آئین نامه داخلی چند کمیته اصلی از جمله حقوق زنان، خدماتی، فرهنگی، ورزشی، تعلیم و تربیت کودکان به عنوان ارگان انجمن تعریف شده بود ولی البته اگر عده‌ای می‌توانستند در مجمع عمومی جمع را به ضرورت اجرای عملی متقاعد کنند، می‌توانستند کمیته‌ای موقت بزنند و برنامه‌ای را که در آن مجمع عمومی تصویب شده بود پیش ببرند. شکستن قدرت باز هم در اینجا خود را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;درآخرین برنامه و اساسنامه انجمن که در سال ٢٠٠٢/٢٠٠١ تدوین شد. طرحی از طرف تعدادی از اعضای انجمن در مورد شکل سازماندهی کار به مجمع عمومی ارائه شد که در چندین نشست پی در پی مجمع عمومی از جانب اکثریت انجمن تصویب شد که تا به امروز به قوت خود باقی است.&lt;br /&gt;در شکل سازماندهی جدید همچنان مجمع عمومی بالاترین ارگان تصمیم گیری در انجمن ماند ولی هیئت مدیره از ساختار انجمن خذف شد و بجای آن کمیته‌ها و جلسه هماهنگی تعریف شدند. کمیته‌ها بطور داوطلبانه از اعضا و یا دوستداران انجمن تشکیل می‌شدند که بطور دائم یا موقت می‌توانستند فعالیت کنند. برنامه کمیته‌ها می‌بایست در چارچوب اهداف انجمن باشد ولی کمیته‌ها در چگونگی اجرای طرح خود اختیار کامل داشتند. چند کمیته بطور ثابت و در کنار آنها کمیته‌های موقتی بسته به مناسبت‌هایی می‌توانستند به وجود آیند و فعالیت کنند. ولی کمیته‌ها مجبور نبودند که در یک مجمع عمومی جمعی را با خواسته خود متقاعد کنند. افراد کمیته موقت کافی است که در یک روز دوشنبه در مورد طرح پیشنهادی خود صحبت و انجمن را از طرح خود باخبر کنند. طبق اساسنامه باید جلسه هماهنگی هر سه ماه یکبار در انجمن تشکیل شود، که گزارش کار کمیته‌های مختلف به آگاهی همه برسد. کسانی که این طرح را آوردند. با این هدف بودند که انجمن را به صورت ظرفی در آورند که نظرات مختلف در آن بدون نیاز به متقاعد کردن هم در پیشبرد نظرشان بتوانند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و انرژیشانرا بجای جدل با یکدیگر روی کاری که می‌خواهند، متمرکز کنند وبسته به سلایق خود با دیگر حرکت‌های اجتماعی همکاری کنند. این طرح با پذیرش گرایش‌های موجود بعنوان واقعیتهایی در درون جنبش زنان، به دنبال راهی برای همزیستی مسالمت آمیز این گرایش‌ها بود. تا نظرات مختلف بی آنکه مجبور به متقاعد کردن یکدیگر برای انجام عملی باشند و یا بتوانند مانع کار دیگری بشوند، در کنار هم فعالیت کنند و تنها همه چیزی را که پرنسیب عمومی است یعنی نفی تبعیض جنسی را زیر پا نگذارند. این شکل به انجمن امکان می‌داد که بعنوان یک بستر برای فعالیت جمع عمل کند. کسانی که این نظر را آوردند می‌خواستند با حذف هیئت مدیره شکل هرمی قدرت را تغییر دهند تا افراد در یک سطح قدرت در کنار هم کار کنند. شکل سیالی از تشکیلات که بسته به علاقمندی و نیاز ووقت افراد شرکت کننده بتواند حجمی پیدا کند. پیشنهاد دهنده‌ها نه می‌خواستند نظرات مختلف را حذف کنند و نه اصراری داشتند که آنها را به هم نزدیک کنند. چون از دید آنها تنوع نظردر درون یک تشکل زنان، از ماهیت فرا طبقاتی جنبش زنان ناشی می‌شود، که اجتناب ناپذیر است. تنها می‌خواستند ظرفی ایجاد کنند که بتواند بجای هدر دادن انرژی زنان در تقابل با یکدیگر، آن را به سوی حل مسئله تبعیض جنسی متمرکز کند.&lt;br /&gt;این طرح از جانب اکثریت انجمن پذیرفته شد. اما همه کسانی که به طرح رای دادند، لزوما با اهداف آن موافق نبودند، یعنی برخی از کسانی که شکل بدون هیئت مدیره را پذیرفتند، به این دلیل نبود که در سیستم هیئت مدیره‌ای تفاوت قدرتی می‌دیدند، بلکه به این دلیل بود که مسئولیت داشتن در هیئت مدیره وقت بسیاری طلب می‌کرد که عملا دیگر کسی داوطلب آن نبود. انجمن، زنان فعال زیادی را از دست داده بود و چند جلسه برای انتخاب هیئت مدیره بی نتیجه مانده بود. به این ترتیب شکل جدید سازماندهی رای آورد بی آنکه اکثریت اعضا به ضرورت تقسیم قدرت در انجمن رسیده باشند. حال چندین سال است که این شکل از سازماندهی در انجمن وجود دارد. از نظرامکان اجرای ایده ای، تفاوت با گذشته محرز است . مثل همین ایده نقد خودمان، اینکار در گذشته به این سادگی ممکن نبود. شکل جدید سازماندهی کوشیده به اعضاء به یک میزان قدرت دهد و اعضاء را در تعیین حرکتهای انجمن به یک میزان سهیم کند ولی در عمل نتوانسته آن را کاملا تحقق بخشد. چون بنظر من اساسنامه نمی‌تواند تفکر افراد را تغییر دهد و آن چیزی که باید اساسنامه را اجرا کند افراد هستند که با تفکراتشان مهر خود را بر آن می‌زنند. بر می‌گردم به سیر نگرشی که از ابتدا در انجمن نسبت به ایجاد یک تشکل زنان وجود داشت. دو نگرش در این مورد از ابتدا آگاهانه یا ناخود آگاه وجود داشتند. زنان با دو گرایش مختلف به انجمن آمده بودند. بسیاری روی مسائلی که خود به مثابه یک زن در زندگی خصوصی ویا اجتماعی تجربه کرده بودند به مبارزه متشکل با زنان دیگر روی آورده بودند و برخی هم زنانی بودند که آمدنشان به انجمن بیشتر بخاطر مبارزه با دولت جمهوری اسلامی بود. یعنی به بیان دیگر اگر جمهوری اسلامی نقطه ضعف فاحش تری داشت و مسئله زنان بمب زیر جمهوری اسلامی نبود، بسیاری از آنان در صفوف جنبش زنان نبودند. نگرش اول تشکیلات را ظرفی برای بارور شدن اندیشه رهائی زن می‌دید. گرایش دوم تشکیلات را بیشتر اهرمی در خدمت اعمال قدرت به دولت اسلامی می‌دید و قبل از هر چیز توجه به این پتانسیل در یک تشکیلات را داشت. هر کدام از این گرایشات شیوه عمل متفاوتی داشتند. تفکر اول می‌کوشید فاصله فرد رابا تشکیلات بیشتر کند تا فرد به فردیت خود نزدیک شود. در حالیکه تفکر دوم می‌خواست که فاصله فرد را با تشکیلات از بین ببرد. چون تشکیلاتی که برایش اعمال قدرت به مخالف خارجی اساس است، یکپارچگی هم در آن اساسی می‌شود. گرایش اول فردیت را عمده می‌کرد و گرایش دوم تشکیلات را. یا به زبان ساده تر گرایش اول می‌گفت : من یک زنم و گرایش دوم می‌گفت من یک انجمنی هستم. به نظر من گرایش اول عمدتا زنانی بودند که با تصور از تشکیلات به شکل گذشته فاصله گرفته بودند و یا آن را اساسا نمی‌شناختند. گرایش دوم را زنانی تشکیل می‌دادند که برایشان تصور از تشکیلات به همان صورتی که بسیاری از ما تجربه کرده ایم طبیعی و درونی شده بود. بهمین دلیل گرایش اول نقد انجمن را طبیعی تلقی می‌کرد. گرایش دوم کسانی را که به انتقاد از انجمن می‌پرداختند، نوعی مخالف تشکیلات و منفی تلقی کرده و به کارشان با بد بینی و شک نگاه می‌کرد. البته منظورم از نقد انجمن، نقدی بود که در درون از آن می‌شد منظور من نقد افرادی نیست که کلا مخالف وجود یک جمع زنانه بودند و انجمن را از این زاویه در شهر کلن مورد انتقاد قرار می‌دادند. این دو گرایش چه در آنهایی که انجمن را ترک کردند و چه آنهایی که ماندند وجود داشت و دارد.&lt;br /&gt;گرایش اول نمی‌خواست تشکیلات را نفی کند. آنها نمی‌خواستند قدرتی را که با جمع شدن انسانها از آنها شکل می‌گیرد را نفی کنند. مسئله چگونگی تشکیلات بود. هیچ کدام از دو دسته ارزش متشکل بودن را منکر نبودند ولی یکی به فردیت و قدرت فرد تمایل داشت و دیگری به عکس آن.دربرخورد به مسئله قدرت ، تقسیم قدرت در تشکیلات، بعنوان شرط پایه‌ای در تحقق فردیت، طبیعی است که برای افراد گرایش اول همیشه مورد توجه بود که در نهایت هم به طرح شکل سازماندهی جدید انجامید. در حالیکه برای گرایشی که برایش قدرت کل انجمن مطرح بود نمی‌توانست مورد توجه باشد. در این دیدگاه فرد به تقسیم قدرت فکر نمی‌کرد. برایش قدرت مرکزی کاراتر بود. فرد با این دیدگاه اگر مشکلی با قدرت پیدا می‌کرد دراین بود که در این قدرت مرکزی سهیم است یا نه.&lt;br /&gt;درک مشترک طبیعتا افراد را در کنار هم قرار می‌داد. گرایشی که به انجمن بیش از فردیت بها می‌داد در برابر کسانی که معترض و یا منفرد بودند دسته یکپارچه‌ای را نشان می‌داد که خودش هم خود را به عنوان دسته نمی‌شناخت. چون در واقعیت هم آن همه با هم نشستی نداشتند. توده‌ای از زنان شکل گرفته بود که در واقع هم به انگیزه‌های واحدی جمع نشده بودند. برخی در بینشان بدلیل دوستی و یا آشناییهای خارج از انجمن قرار گرفته بودند و آن را ادامه طبیعی آن دوستیها می‌دیدند. برخی می‌خواستند که دوستی همه با هم بین زنان ایجاد کنند و تلاش داشتند که بعد ازجلسه انحمن همه با هم به کافه‌ای بروند. برخی برای فرار از تنهایی بینشان بودند. برخی می‌کوشیدند که با جمعی دوستی داشته باشند و برایشان پذیرفته شدن از طرف یک جمع اهمیت داشت. برخی با خصوصیت هژمونی طلب در این جمع بودند. برخی خود قدرت طلب نبودند ولی از فرد در قدرت حمایت می‌کردند و غیر مستقیم در قدرت سهیم می‌شدند. برخی در همان جمع هم می‌کوشیدند مستقل بمانند. برخی با اعمال قدرت به دیگران موافق نبودند ولی برای از دست ندادن دوستی جمع سکوت می‌کردند. ارزشهایی هم به ایجاد روابط ناسالم کمک می‌کرد. ارزشهایی که در جوامع استبداد زده درونی می‌شود ، مشکوک بودن فرد معترض و پذیرفته بودن فرد سربراه. درک غلطی هم از دوستی نقش بازی می‌کرد. درکی که دوستی را با سازش یکی می‌بیند و نظر مخالف را با دشمنی یکی می‌کند. مجمو عه‌ای از تجارب و درک و ارزشهای مشترک بتدریج توده‌ای را شکل می‌داد که در کنار هیئت مدیره شکل دیگری از اعمال قدرت در انجمن بود. توده‌ای که بدون آنکه ارگانی باشد با استفاده از اتوریته جمعی خواستهایش را پیش می‌برد. گاهی در اکثریت هیئت مدیره بود و بدون مانع عمل می‌کرد و زمانی هم که در اقلیت آن قرار می‌گرفت قدرت کمتری نداشت. برخی از کسانی که از هیئت مدیره استعفا کردند و یا خود رابرای هیئت مدیره دیگر کاندید نمی‌کردند. به این دلیل بود که هم می‌بایست وقت بگذارند و هم با وجود این اتوریته جمعی همیشه نظرشان در اقلیت می‌ماند و پیش نمی‌رفت. این توده بی شکل در مسیر زندگی انجمن هرچند رنگ باخته ولی کاملا از بین نرفته است. در سرتاسر زندگی انجمن همیشه این توده نظریات اکثریت فعال انجمن را نمایندگی می‌کرده و اتوریته خود را بر منفردین و اقلیت نظری اعمال می‌کرده. بسیاری از کسانی که رفتند یا مانده‌اند. ازجمله خودم که در بیشتر موارد در اپوزیسیون بودم نمی‌توانم ادعا کنم که هیچوقت ذره‌ای از این توده نبوده ام. من هم بی شک زمانی در آن قرار گرفته ام. بسیاری از معترضین انجمن ناخواسته در این توده قرار گرفته‌اند. بنظر من آنچه که این توده را زیان بار می‌کرد نظراتش نبود، اشکال بزرگ آن این بود که میزان رشد خود را محور می‌گرفت و هر چه را که به آن می‌رسید آیین می‌کرد و می‌کوشید از دیگری امکان دگراندیشی را بگیرد. به همه آنهایی که پیش از او به دیدگاهی رسیده بودند باشک نگاه می‌کرد و همه آنهایی را که به دیدگاهش نرسیده بودند، عقب مانده تلقی می‌کرد. این رفتار چون با روحیه بسیاری از هر دو نگرش همخوانی داشت چون بسیاری از ما خود به خود و به طور طبیعی رشد خودمان را معیار می‌گیریم. از این زاویه مورد نقد قرار نمی‌گرفت. بزرگترین لطمه این توده این بود که زنان را از خود شدن مانع می‌شد و کسانی را که اتوریته اش را نمی‌پذیرفتند زیر فشار قرار می‌داد. تا جایی که انجمن را ترک می‌کردند. وجود چنین اتوریته‌ای باعث می‌شد که یک زن برای اینکه مارکی نخورد خود را با جمع همخوان نشان می‌داد و در درون جمع تظاهر به چیزی و در خلوت خود انسان دیگری بود. بسیاری از زنان که نه سودای سلطه جویی و نه شخصیتا سلطه پذیر بودند و با انگیزه‌های دیگری در این توده قرار گرفته بودند، بعد از مدتی همپا دویدن با تناقضاتی که در زندگی خود با آنها روبرو می‌شدند به تدریج کنار می‌کشیدند یا از انجمن می‌رفتند و یا غیر فعال می‌شدند. برخی هم به مخالفت بر می‌ خاستند. ولی هر بار زنهای جدیدی جای رفتگان را پر می‌کردند و این روند دوباره طی می‌شد.&lt;br /&gt;البته من بر این نظر نیستم که یک تشکل زنان موظف است همه زنانی را که به او روی آورده‌اند در خود نگهدارد. زنان بسته به نیاز‌های دیگر و یا موقعیت‌های شخصی و یا اجتماعی می‌توانند به رفتنشان به یک تشکل زنان خاتمه دهند. ولی یک انجمن زنان نمی‌تواند مدعی رهایی و آزادگی زن باشد ولی این آزادگی را در درون خود تحمل نکند و زنی را از این زاویه از خود براند. من مناسب دیدم که این بحث را در سمینار امسال طرح کنم که به خودمان عمیق تر نگاه کنیم. فکر کنیم که اگر زنی در برابر اتوریته در یک جمع نتواند آگاهانه فاصله گرفته و به آن تمکین کند، آیا ادعایش در برابر قدرت طلبی مردانه در یک حد یک شعار باقی نمی‌ماند؟&lt;br /&gt;زن همراه ما اگر نتواند در ابتدا به من خود، به خود باور کند و نتواند در برابر قدرت طلبی حتی من و تو زن از آن دفاع کند و آن را بپروراند، چگونه می‌تواند گامی برای رهایی خود بردارد؟ اگر این را هم در نظر بگیریم که بسیاری از زنانی که در سالهای اخیر به تشکل‌های زنان روی می‌اورند، برخلاف گذشته در اکثریت خود به دلیل نیازبه مشاوره است و همین نیاز هم خود بخود می‌تواند آزادگی مشاوره شونده را در برابر مشاوره کننده کم می‌کند. حال اگر روابط بین ما هم اتوریته را نفی نکند. آیا از زنی که از این ملغمه بیرون می‌اید. هویتی می‌ماند که یک تشکل زنان به نقش خود در ایجاد آن افتخار کند؟&lt;br /&gt;من در این نوشته تلاش کردم با نگاهی به انجمن، تجاربمان را در اختیار نسلی که می‌اید بگذارم تا آنان در برخوردهایشان آگاهانه تر رفتار کنند و بجای تکرار اشتباهات ما بر تجارب ما بایستند و افق وسیع تری را ببینند.&lt;br /&gt;ناهید نصرت ٢٧.١.٢٠٠٧&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-155772746928830412?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/155772746928830412/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=155772746928830412&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/155772746928830412'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/155772746928830412'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post_25.html' title='پروسه قدرت و اتوریته در زندگی بیست ساله انجمن زنان ایرانی در کلن'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-2132555334877392620</id><published>2007-02-25T12:46:00.000+01:00</published><updated>2008-12-13T07:23:51.875+01:00</updated><title type='text'>نظرگاههای پنهان و آشکار زیر بحث روسری در آلمان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGdOCIKyFI/AAAAAAAAAA8/yxB6SBvzQlc/s1600-h/roosta.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5035478722791786578" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGdOCIKyFI/AAAAAAAAAA8/yxB6SBvzQlc/s400/roosta.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;میهن روستا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از تاريخ به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی و پيش کشيده شدن مسئله حجاب اجباری، بحث بر سر زن و حجاب، دوباره به بحث سياسى- اجتماعی روزايران و ديگر کشورهای كه اكثريت جمعيت شان مسلمانان هستند، تبديل گرديد. دامنه ى اين بحث اما، فقط در دايره ى کشورهای اسلامی باقی نمانده، كه از مرز كشور هاى به اصطلاح اسلامى فراتر رفته و به بحث سياسی – فرهنگی و اجتماعی کشورهای غربی، که مهاجران مسلمان دارند نيز کشيده شده است. اما تفاوتی ميان خواست زنان مسلمان کشورهای به اصطلاح اسلامی، بخصوص کشورهای كه حکومت اسلامی دارند، و کشورهای غربی وجود دارد. در کشورهای به اصطلاح مسلمان، بطور مثال ايران، مبارزه بسياری از زنان برای رهائی از حجاب اجباری و قوانين شرع است؛ در حاليکه در کشورهای اروپائی، بخشی از زنان مسلمان براى کسب حق استفاده از حجاب اسلامی در مراكز آموزشى و موسسات دولتی تلاش مى كنند. من ترجيح ميدهم که از واژه حجاب استفاده کنم و نه روسری؛ چون اين واژه نقش حاجب، نقش پوشنده را دارد که امروزه معنا و مفهوم خاصی پيدا كرده؛ به خصوص در ارتباط با گروه اجتماعی خاصی. حجاب امروزه ديگر معنی و مفهوم حجابی را ندارد که قبل از دهه ى هفتاد ميلادى داشته. امروز حمل آن براى بسيارى بيشترجنبه ى نمادين دارد. جان اوی بک، اسلام شناس آلمانی می گويد، نوع استفاده از نماد ها ميتواند از تحول آنها سخن بگويد. به همين دليل به آن ها بايد به مثابه ى كليد رابطه ى فى مابين احتياجات و علايق توليدکنندگان و مصرف کنندگان نگريست. البته نمادها می تواند غلط تعبير شوند و مصرف کننده از آن معنائی را مستفاد کند که خواست توليدکننده نبوده است. هايدی استرايش خبرنگار و نويسنده کتاب جدال بر سر روسرى ميگويد، اين يک تکه پارچه بی ادعاست، تکه ای که دور سر پيچيده می شود، سر، اين مهم ترين بخش بدن. روسری در خود و به خودى خود يك نماد دينى نيست. برخلاف صليب مسيحيان، روسری در رابطه با شخصی که آنرا به سر كرده و در رابطه با رفتار ويژه ای که آن فرد از خود نشان می دهد، به يک نماد تبديل می گردد. (شايد بتوان اين طور گفت: آنجائی که روسری شکل حجاب به خود ميگيرد، به يک نماد دينی مبدل می گردد.) اين تکه پارچه ميى تواند مفاهيم ديگری را نيز در بربگيرد. روی پلاکارتی تبليغاتی در دهه ى پنجاه نوشته شده بود: خوب و مطمئن در مقابله با خطر، اين تکه پارچه موهای ترا حفظ می کند. حتما محافظت در برابر باد و باران منظور نظر نويسنده بوده. روشن است كه بحث حجاب جدا از بحث مذهب نيست.اين بحث در اواخر قرن بيستم و در آغاز قرن بيست ويکم، با رشد بنياد گرائی اسلامی به يكى از مهم ترين مباحث سياسی واجتماعی و فرهنگی تبديل شده است. ديگر صجبت از يک تکه پارچه نيست که ترا از خطر باد وباران محفوظ می دارد؛ بلکه صحبت از يک نماد دين است که در دهه های اخبر در جنبش اسلام سياسی نقش كليدى بازی کرده است. حجاب برای بنياد گرايان اسلامی به سمبلی سياسی اى تبديل شده که حمل آن ار جانب زنان مسلمان قرار است قدرت سياسی اين جنبش را بيشتر کند. اين تکه پارچه وقتی در اين متن و به اين منظور مورد استفاده قرار ميگيرد، معنائی سياسی هم پيدا ميکند. شايد بد نباشد به يکی از رواياتى که به پديدن آمدن حجاب اسلامى مى پردازد، اشاره ای شود. فاطمه مرنيسی مى نويسد: سال ۶۲۷ ميلادی است و زنان محمد در مدينه آزادانه حرکت می کنند. زنانی که محمد دوستشان داشت و يکی پس از ديگری با آنها ازدواج کرده بود. محمد پير و ناتوان شده بود و در چند جنگ شکست خورده بود. هنوز مکه فتح نشده بود. مدينه مدتها بود زير سيطره مکه ای ها بودو ديگر امنيتی نداشت. پشت سر محمد پيامبر گفته می شد که خدا و فرستاده اش وعده لولو سر خرمن می دهند. فضای شهر کينه توزانه است و به طعنه در باره زنان محمد گفته می شود که آنها بلافاصله بعداز مرگ او به دنبال شوهران جوان خواهند رفت. در آن زمان نيز مثل امروز، زنان در اماکن عمومی مورد مزاحمت مردان قرار ميگيرفتند. نام اين عمل،، تعرد،، بود مردان جلوی زنان را ميگرفتند واز آنها خواست های غير متعارف می کردند. زنانی که دارای موقعيت اجتماعی پائين تری بودند بهيچوجه امنيت نداشتند. در اين دوره زنان محمد نيز مورد تعرد قرار ميگرفتند ووقتی متعرضين به زنان محمد مورد مواخذه قرار ميگرفتند، در دفاع از خود ميگفتند که آنهارا به جای زنان برده عوضی گرفته اند. مردان محمد، بخصوص جانشين وی عمر، مدتها بود که خواستار محجبه شدن زنان بودند تا تفاوت آنها با برده ها را نشان دهد.محمد عليه اين خواست بود و خواستار آن بود كه مسلمانان رفتار شريفانه داشته باشند و بتوانند خودرا کنترل کنند.. فاطمه مرنيسی می نويسد:،، حجاب دقيقا عليه آنچه بود که محمد خواهان بدست آوردنش بود.اما او مجبور شد زيرا از يک سو تعرد مردان به زنانش و از سوی ديگر فشار از جانب پيروانش راه ديگری برای او باقی نمی گذاشت. الله به کمک او می آيد و آيه حجاب را نازل می کند. که در سوره ٣٣ آيه ٥٩ نوشته شده.(نقل از کتاب هايدی استرايش صفحات ١٥ و ١٦. اما طرح مسئله حجاب اسلامی در المان وقتی مسئله معلم مسلمان افغانی در آلمان مسئله سياسی- اجتماعی و فرهنگی روز شد، بحث بر سر مسئله زنان مسلمان، حقوق نابرارشان، تحت ستم بودنشان و مشكلات و محدوديت هاى شان مورد توجه احزاب و روشنفكران جوامع اروپايى قرار گرفت. ۱ هرچند اين کشورها سال ها بود که شاهد رشد جنبش های مذهبی بودند وحضور فعال بنيادگرايان اسلامى را در کلاس ها و افزوده شدن تعداد زنان باحجاب می ديدند، اما توجهی زيادى نسبت به آن نداشتند. يعنی اين بخش از شهروندان و شرايط زندگی آن ها به نوعى ناديده می گرفتند. در آلمان سال ها بود که بخشى از دختران دبستانى مسلمان از شركت در كلاس هاى ورزش به خصوص شنا محروم بودند و اجازه اولياى خود را براى رفتن به سفرهايى كه از سوى مدارس سازمان داده مى شد؛ نداشتند. و اين از سوى مديرت مدرسه و جامعه امرى پذيرفته شده بود. همين جا اضافه كنم كه تا قبل از تصويب قانون جديد مهاجرت، به زنانى كه به علت ستم و آزار جنسى از كشورهاى اسلامى فرار مى كردند، حق پناهندگى تعلق نمى گرفت. ۱ مسئله يافتن پاسخی برای حل مسئله حجاب بود که خواهان حضورفعال در اجتماع و بدست آوردن موقعيت و فرصت های جديد و ورود به مراکز دولتی آلمان بود. تعابير مختلف از مسئله حجاب، که قبلا به آن اشاره كردم، مباحث مختلف و نيز برخورد هاى مختلفى از سوى نهادهاى دولتى را به همراه آورده است. در ايالت بادن وورتنبرگ جلوی تدريس زن مسلمانی که خواهان شرکت در کلاس درس با روسری بود، گرفته می شود. گفته می شود: مدرسه های دولتی می بايست از نماد های مذهبی مبرا باشند. روسری سمبل نابرابری و سرکوب زنان می باشد، که دولت و مراکز دولتی ميبايست نقشی بی طرف داشته باشند و معلمی که نمادى مذهبی را با خود حمل می کند، بی طرفی مدارس دولتی و به اين اعتبار بی طرفی دولت را نقض مى كند.. هابرماس جوامع غربی امروز را با نيتی مثبت جوامع پست سکولارمی بيند، اينکه اين شرايط مورد پذيرش می باشند يانه بحث ديگری است. اما مهم است که بدانيم مذاهب در بحث ها اجتماعی – سياسی مداخله دارند و در تصميم گيری ها نقش بازی می کنند. تقريبا همه کشورهای اروپائی از پذيرش مدل فرانسوی جمهوری خواهی و جايگاه مذهب در شكل از لايسيته سرباز زده اند. آن ها به درجات مختلف و به صورت هاى مختلف از نوعى همكارى بين دين و دولت جانبدارى مى كنند. اما اين در عين حال به مفهوم پذيرش و اشاعه يک مفهوم غير عقلى و متافيزكى ست و برنشاندن آن به جاى ارزش هاى عقلى كه انعطاف پذيرند و مشخص و تاريخى!. مذهب بايد بتواند ارزش های فکری خودرا با ديگر ارزش ها متناسب و هماهنگ کند. آگاهی مذهبی وقتی به وجود ميآيد که يک مذهب بتواند مذاهب ديگر رابشناسد وروی نقاط مشترک و افتراق انگشت بگذارد. اين شناخت می بايست بر پايه علم استوار باشد و شرايط پذيرش مدنيت که براساس اخلاق دنيوی استوار می باشد را در خود بوجود بيآورد. مثلا اگر کليسای کاتوليک می توانست اين شرايط را بپذيرد، ديگر نه نمی توانست ضد برابری جنسيتی باشد و نه می توانست حقوق اقليت ها را ازبين ببرد. ای شامل اسلام نيز می گردد. اما هابرماس بر اين نظر است که اين تعمق تحقق نمی پذيرد. مومنان فقط می نشينند و و دعای خودرا می خوانند. اين تعمق تنها زمانی تحقق می پذيرد که جامعه چنين خواستی راپيش بكشد، از آن مومن بخواهد که وارد بحث و تحقيق شود. وگرنه به مدل فرانسه بايد مذهب از صحنه زندگی دولتی خارج شود. متون قضائی از بی طرفی با فاصله سخن مى گويند.و اين بدين معناست در يک کشور لائيک، صحبت از اين است که دين بطور مشخص مسئله خصوصی شهروندان است. يعنی هرکس می تواند نظرات و باورهای خودش را درفضاى عمومی عرضه كند. دولت همگان را در اين كار مجاز مى شمارد، جز خودش را كه نبايد ديدگاهى جانب دار داشته باشد. مگر خودش که اجازه ندارد يک ديدگاه جانب دارانه داشته باشد. در اين زمينه رجوع می کنيم به قانون اساسی کشور آلمان: در قانون اساسی آلمان، در ماده ۳ آمده:هيچکس را به دليل جنسيت، نسب، نژاد، زبان، وطن وتبار، باور و مذهب يا اعتقاد مذهبی اش نمی توان مرجح شمرد يا حقی از او ضايع نمودو،، و درماده ٤ آمد: ۱- آزادی مذهب، وجدان و آزادی باور و ايمان قابل دست درازی نيستند ۱- آزادی ادای مراسم دينی مورد حمايت می باشند. اساسا برای احزاب راست آلمان قضيه روشن است: حجاب يک نماد دينی و در اين وضعيت خا ص يک نماد سياسی است. وقتی معلمی با حجاب به تدريس بپردازد، بی طرفی دولت را از بين می برد و اين امر مغاير است با قوانين اداری آلمان. با پذيرش حجاب ديگر نمی توان بی طرفی دولت را تضمين نمود. دلايل ديگری نيز در مخالفت با استخدام معلم محجبه آورده شده از جمله دلايلی که خانم شاوان سناتور فرهنگی ايالت بادن ووتنبرگ در رد تقاضای استخدام معلم ذكر كرده. او ميگويد: معلم با روسری حتی حقوق شاگردانی را که از خانواده های مسلمان ميآيند و تا به حال مجبور به حمل حجاب نبوده اند را نيز محدود ميکند. او بر اين نظر است که با ديدن يک معلم با روسری، اين شاگردان می توانند از طرف خانواده های خود مجبور شوند که حجاب بگذارندو بدين وسيله از تطبيق خود با جامعه، عقب به مانند. اين دليل نيز آورده شده که تمام روسری به سران، دشمنان قانون اساسی و خطری برى امنيت کشور هستند. در اين نگاه همه روسرى به سرها بنيادگرا ى اسلامى شمرده می شوند و تفاوتی بين مسلمانان و بنيادگرايان گذاشته نمی شود. اما كسانى تفاوت هاى اساسی ميان نماد های مسيحی و اسلامى مى بينند. در ايالت هائی که بوسيله دمکرات مسيحی ها و سوسيال مسيحی ها اداره می شود، ميان مسيحيت و اسلام تفاوت گذاشته می شود. معتقدند که مسحيت متعلق به سنت فرهنگی جامعه آلمان است و به اين اعتبار نمی شود نمادهاى مسيحى را از كنار گذاشت وآن ها را با نمادهاى اسلامى يك سان شمرد.اين سياست يك بام و دو هوا دربرخوردهاى احزاب سوسيال مسيحی ديده ميشود؛ به ويژ درايالت بادن وورتنبرگ که حکومت آن در دست حزب دمکرات مسيحياست. رهبران دموكرات مسيحى ها و سوسيال مسيحى ها، اشتويبر و مرکل هردو گفته اند: مسلم است که بايد در اين مملکت برای مسيحيت حق برتری قائل شد. مرکل در نامه تبريک سال نو ۲۰۰۴ به اعضا حزب خود می نويسد که برابری مذهبی در ادارات دولتی را اجازه نخواهد داد. او همچنين در مصاحبه ای پس از صدور رای دادگاه عالی کارلسروحه گفت.:... من نمی خواهم با معلمی که گردن بندی از صليب به گردن دارد همانگونه رفتار شود که با معلم روسر ى به سر رفتار مى شود. روسری تصوی انسانى است با درجه ای از فرديت که با ميراث بهودی – مسيحی ما سخت تباين دارد؛همچنين با ميراث روشن نگرى! برای اشتوی بر رئيس حزب سوسيال مسيحی و حاکم ايالت باير، روسری يک نماد سياسی است که با روشن نگری و دمکراسی تبيين ناپذير است! درون اين حزب هم صدای مخالف وجود دارد. سوسيال دمکرات ها: سوسيال دمکرات ها معتقدند که اساسا مدارس می بايست ازهرنوع سمبل مذهبی فارغ باشند. نخست وزير آن زمان آلمان، گرهارد شرويد ر ميگويد که روسری برای افرادی که در خدمت دولت هستند- منظور معلم ها هستند - جائی ندارد. مسئول بحش اسلام اين حزب، خانم لاله آک گون خواهان ممنوعيت حجاب و تمام سمبل های دينی برای معلمين است. برای خانم آک گون حجاب يک سمبل ستم و جداسازی زن و مرد می باشد.او با تعجب می پرسد که چگونه می توان حجاب را سمبل استقلال معرفی کرد و آنرا نشان زنانگی زن مسلمان دانست؟. برای او حمايت از ديسکورس روسری، ميدان دادن به اتحاديه های دينی – فرهنگی می باشد که برای زنان مسلمان تعيين می کنند که حجاب به سرکنند. او می گويد کسی که واقعا خواهان اجرای قوانين مدنى است، بايد با ديدى انتقادى به حجاب نگاه کند.. ولفگانگ تيرزه رئيس پارلمان آلمان خواهان آن است که شهروندان مسلمان، خودرا با ارزشهای جامعه ای که در آن زندگی می کنند تطبيق دهند. برای او صليت به هيچ وجه نماد سرکوب زنان نيست. سبزها: سبزها خواهان يک جامعه چند فرهنگی هستند. اما زنان اين حزب نظرات متفاوتی دارند. مسئول سياسی حزب در باره ى مسئله ى مهاجرين طرفدار تفاهم فرهنگی است. او از نگارندگان نامه اى است كه ٧٠ نفر از شخصيت های سياسی – اجتماعی و فرهنگی آلمان آن را امضاء كرده اند و به اين وسيله مخالفت خود را با ممنوع كردن حجاب در آلمان اظهار كرده اند. دانيل کهن بنديت و يوشکا فيشر نيز خواهان تفاهم فرهنگی هستند. سبزها اعلام می کنند که اعمال محدويت بر معلمين را برنمى تابند. آنها نقض حقوق بشر توسط اسلام را برابر با نقض آزادی مذهب در آلمان قرار ميدهند. آنها اين تکه پارچه را از نظريات سياسی جدا ميکنند. ميگويند ميان بنيادگزايان دينی و اصلاح طلبان دينى اسلامى تفاوت اساسى اى موجود است. به نظر آنها رفرماتورهاى مذهبى خواهان آن هستند که اسلام را روزآمد كنند و آن را با مقتضيات دنياى معاصر سازگار نمايد. اگر نماد های اسلامی ممنوع شود، به رفرماتورها پشت شده و ميدان برای بنيادگرايان بيش از پيش باز مى شود كه در صدند زن مسلمان را از تحول بازدارند. مستول سياسی زنان در حزب سبزها می گويد: يک معلم، معرف و نماينده دولت است و از طرف دولت مستوليت هدايت کلاس را بر عهده دارد، روسری نماد نابرابری ميان زن و مرد است و مراعات آن به معناى اجرای يک امر شرعی است كه وظيفه ز نان مومن است. بدين معنا اين معلم نماينده دولت، عليه ماده ٣ قانون مدنی رفتار کرده است. از سوى ديگر حضور يک معلم با حجاب می تواند باعث فشاربر شاگردان مسلمان شود. به همان معنا كه خانم شاوان دلنگرانى اش را مطرح مى كرد: دختر مدرسه اى هايی که تا کنون مجبور به گذاشتن حجاب نبوده اند می توانند در صورت داشتن يك معلم محجبه مجبور شوند حجاب بگذارند. .مسئول سياسی حقوق بشر حزب سوسياليست هم از همين نظريه دفاع مى كند. او ميگويد که دانش آموزان مسلمان بايد از حق انتخاب آزاد برخوردار باشند. اينکه آيا آنها در حضور معلم محجبه ازاين آزادی بهره مند خواهند شد يا نه زير سئوال است. مومنان مسيحی حزب، كسانى مثل خانم آنجه فولمركه خواهان حفظ سمبل های مسيحی هستند با سمبل های اسلامی مخالفت ميکند و ميگويند که روسری اسلامى امروزه از يك سمبل دينی فراتر رفته و.از به روى كار آمدن خمينى به بعد خمينى به يک سمبل سياسی تبديل شده که جنبش بنياد گرايى اسلامی را می نماياند و به همين دليل در مدارس ما جائی ندارد. حزب دمکراتيک و سيوسياليست (حزب چپ ها) های آلمان تقريبا همه طرفداررواداری فرهنگی هستند. آنها ميگويند زنان مسلمان بااستفاده از حجاب، تفاوت خودرا با ديگران نشان ميدهند. با اين تفاوت ها بايد تفاهم داشت و به آنها آزادی داد تا بتوانند آداب و رسوم خودرا در کشور ميزبان به اجرا در آورند. آنها ميگويند. روسری معانی مختلفی داشته و از دهه ۸۰ در ايران وسيله سرکوب زنان توسط بنيادگرايان اسلامی شده. اما ٣٠ سال قبل از آن هم بی حجابی اجباری، نوع ديگرى از ستم توام با سرکوب بوده. با ممنوعيت حجاب، زنان مسلمان احساس خواهند کرد که کنار گذاشته شده اند و شانسی برا ی مشارکت در اين زندگى سياسى و فرهنگى و اقتصادى جامعه ندارند. و اين به سود بنيادگرايان تمام مى شود. ممنوعيت حجاب نه تنها مشکل همزيستى فرهنگ ها را حل نمى كند،که بيشتر به آن دامن می زند. مستول سياسی بخش اينتگراسيون(ادغام) اين حزب، اروين بابا اما مخالف حجاب است. نهاد های کليسائي بخش عظيمی از نهادهای کليسائی هم براين نظرند که روسری اساسا چيزى جز صليب است و بار سياسى- اجتماعى متفاوتى دارد.. ولفگانگ هوبر رئيس شورای کليسای پروتستان می گويد: روسری سمبل جنسيت است که با قانون اساسی ما منطبق نيست. کسی که ميگويد يک صليب کوچک نبايد به مدرسه راه يابد، بايد استدلال كند چرا صليب علامتى است غير دمکراتيک! کاردينال يوزف راتزينگر (پاپ فعلی) در نطقی به مناسبت سال نو مسيحی در سال ۲۰۰۳ گفت: من روسری را بر زنان مسلمان ممنوع نميکنم؛ به همان گونه كه صليب راممنوع نمى كنم که نشان آشتی پذيری است.. تمايل کاتوليک ها بيشتر به سوی تفاهم فرهنگی است. سنديکاها اتحاد سنديکاهای آلمان نتوانسته موضعيگيری انجام دهد. وردی تمايل به رواداری دارد. و سنديکای علوم تربيتی مخالف تصويب يک قانون عمومی می باشد. سانم کلف مسئول کميته مليت ها در اين سنديکا اما معتقد است که سمبل های مذهبی در مدارس دولتی جائی ندارند. خارجی ها نيز نظر يگانه ای ندارند. ترکيشه گماينده (اتحاديه ترک های مقيم آپآ آلمان در مقابل رواداری غلط هشدارمی دهدو ميگويد اين رواداری به حمايت غير مستقيم از بنياد گرايان اسلامی می انجامد. شعار آنها ممنوعيت تمام سمبل های مذهبی است. اتحاد ترکهای برلين ت-ب-ب- تاکيد می کند روی استراتژی است که بنيادگرايان دارند، به نظر آنها بنيادگرايان برای بدست آوردن مدل زندگی اسلامی و برای رسيدن به فضاسازی دست می زنند. بطور دائم خواستهای اسلامی، بخصوص در بخش های تعليم و تربيت مطرح می کنند و متاسفانه داداگاه های اداری بنفع آنها رای ميدهند. بطور مثال برای ورزش در مدارس و بخشا آزادی از حضور در کلاس های تعليم جنسی در مدارس. روسری برای معلمان نيز بخشی از اين استراتژی می باشد، اتحاديه ترک های برلين اخطار می کند که در دام تله هائی که بنيادگرايان اسلامی انداخته اند مثل طرح شعار،، ممنوعيت روسری، ممنوعيت اشتعال و تبعيض عليه زنان،، می باشد نيفتيم.وقتی که ترک های مهاجر آلمان در مخالفت با حجاب حرف می زنند، گفته می شود که اينجا اختلاف بين کماليست ها و اسلامی ها ست که عمل می کند. نويد کرمانی اسلام شناس می نويسد که عليرغم آنکه قوانين فرانسه به نظر او بسيار راديکال می باشند ولی حسن اجرای شان در آن است که شامل سمبل های تمام اديان می شود و فقط اسلام را در بر نمی گيرد، در حالی که در برخی ايالت ها آلمان سخن از دور کردن سمبل های اسلامی می باشد. او ميگويد که روسری سمبل بنيادگرائی نيست و يا داشتن روسری به معنی خطر برای امنيت آلمان نمی باشد. کسانی که چنين فکر می کنند، تنها يک جنبه از اسلام را می بينند. چنين برخوردی احساس بيگانگی مهاجران را نسبت به جامعه و کشور و محيطی را که درآن زندگی می کنی شديد تر می کند. مانع اينتگراسيون نيز می باشد بخصوص برای نسل دوم ترک ها که در شهر های بزرگ زندگی می کنند. کتايون اميرپور اسلام شناس ايرانی نيز چنين نظری دارد. که نبايد روسری را با بنيادگرائی يکی دانست اين که هر زنی که می خواهد روسری به سرکند، خواهان آن است که کشور آلمان را به کشور اسلامی تبديل کند اشتباه است با ممنوع کردن روسری، ميدان به بنيادگرايان اسلامی داده خواهد شد. انجمن هائی مثل شورای مرکزی مسلمانان و يا شورای اسلام که زير چتر آنها يک سری گروه های راديکال مسلمان مثل ميلی گوروش و برادران مسلمان – ايدئولوژی خودرا با قربانيان يهودی مقايسه می کنند و می گويند که مسئله روسری در آلمان مثل مسئله يهوديان در قرن ۱۹ و۲۰ می باشد. به کمک شعبات اين انجمن ها و گروه هاست که در آلمان تظاهرات روسری سازماندهی می شود. اينها پشتيبانان لودين می باشند و حتی گفته می شود که مخارج وکلای لودين بوسيله آنها پرداخت می شده. لودين با پشتيبانی آنها در مدرسه ای اسلامی در برلين استخدام گرديده است. جنبش احمديه در دفاع از روسری روی سايت اينترنتی خود به تبليغ روسری می پردازد. روی اين صفحه می خوانيد که روسری يک اعتراض است. اعتراض به توجه به ظاهر و هدايتی است به ارزش های درونی، غرور و افتخار. با حجاب به اين که زن به تبديل به موضوع سکس شده اعتراض می شود، روسری اعتراضی است به فضای فشرده جنسی- سکسی در اجتماع. روسری انتخاب فردی هر آنکس است که آنرا بسر دارد، انتخابی برای نشان دادن تفاوت. آنها می نويسندد که فقط ماهی های مرده با موج حرکت می کنند و با جمله ای از فرويد جملات خودرا مدلل می کنند: ازدست دادن حيا يعنی آغاز بربريت. حقوق بشر حتی از ديدگاه حقوق بشر نيز بحث روسری بحثی پيچيده می باشد، زيرا ديدگاههای مختلف مقابل هم قرار می گيرند.مسئله برابری زنان؛ مسئله آزادی دين، که حفظ و احترام به آنها هم در قانون اساسی و هم در قوانين بين المللی حقوق بشر قيد گرديده اند، در بستر اين بحث تنيده اند و هردو از اهميت ويژه ای برخوردارند. اما در رابطه با آزادی مذهب دو معنی برای آن قائل شده اند. آزادی مثبت و آزادی منفی. آزادی مثبت به معنای حق داشتن آزادی برای داشتن اعتقاد دينی و زندگی شخصی يا گروهی براساس موازين اين اعتقادی. و آزادی دين به معنی منفی آن به اين معناست که عليه خواست فردی تحت نفوذ مذهبی قرارگرفتن و يا اعمال مذهبی را با اجبار ادا نمودن. در رابطه با معلم اين مسئله مطرح است که اعتقادات مذهبی معلمان تاچه حد می تواند روی شاگران تاثير بگذاردو تا چه اندازه آنها موظف می باشند از شدت اين تاثير بکاهند و يا حتی جلوی آنرا بگيرند. از موضع حقوق بشر در اين دعوا فقط يک پوزيسيون وجود ندارد. قانونگزار ميتواند متعدد بودن مذاهب را درمدارس آزاد بگذارد ولی بايد شرايط اجرای آن نيز مهيا گردد. يعنی شرايط پذيرش اين تعدد نيز می بايد وجود داشته باشد. برای درک حقوقی که در اين دعوا مطرح است ابتدا بايد همگنانی يکايک حقوق بشر را شناخت. مثلا اين که کرامت انسانی که در حق بشرتحکيم شده مورد حمايت قرار گيرد. حق فردی و سياسی مورد شناسائی قرار گيرد که خود ضمانتی است برای آزادی حقوقی /اينکه تمام انسان ها آزاد و برابر در شرافت و حق متولد شده اند. آنها با وجدان و عاقل هستند و بايد با يکديگر براساس برابری روبرو شوند. تما م اين معانی برابری و آزادی ريشه در حقوق بشر دارد. تمام اين قوانين دست به دست هم ميدهند تا شرافت انسانی را که اصل است حفظ کنند. حقوق بشر بطور اتفاقی کنار هم قرار نگرفته اند بلکه يک وابستگی مهربانانه از پديده های جدا هستند بدون آنکه اين جدائی صدمه ای به تماميت آنها بزند. مثلا آزادی انديشه با زير پا گذاردن حقوق قضائی بوجود نمی آيد يا حق آزادی مذاهب، فقط با آزادی کامل در جامعه امکان پذير می باشد. دخالت در دمکراسی با آموزش و تحصيل ممکن است و اينکه اين اين حقوق در کنار يکديگر قرار ندارند بلکه روی هم قرار گرفته اند. محدود کردن يکی از اين حقوق بنفع حقی ديگر عليه پرنسيب جدائی ناپذير بودن حقوق بشر ميباشد و باعث ضعيف شدن موقعيت حقوق بشر می گردد. آنجائی که ازادی مذاهب را بنفع برابری زن و مرد محدود ميکنند، حقوق بشر را در کليت خود محو ميکند. اما در مورد خاص دعوای روسری در آلمان نظر هاينه بيله فلد اين است که روسری می تواند مقاومتی در مقابل تبعيض در جامعه آلمان باشد، يا يک نوع تنوع در مد اسلامی برای حفظ فرهنگ ترکی. نوعی تحول در کماليسم در جامعه ترک ها. بنيادگرايان هم در صدد هستند از روسری به عنوان وسيله ای عليه جامعه ليبرال و آزادی های مدنی استفاده کند. بهمين دليل روسری سمبلی است که ميتواند معانی مختلف داشته باشد. ميتواند سمبل سرکوب زنان بنام دين و يا سنت و فرهنگ باشد، سمبل آزادی انتخاب اعتقادات مذهبی باشد و يا نشانه ای سياسی را به نمايش بگذارد. اين معانی متفاوت تصميم گيری راجع به آنرا دشوار می کند. اما نمی توان روسری را يا سمبل سرکوب زنان ويا زنانی را که حجاب برسر دراند را بنيادگرايان ناميد و به آنها تهمت زد که ضدامنيت کشور می باشند..اين طريق تحزيه و تحليل از روسری به محدوديت آزادی دين می انجامد. بنا براين دلايل نميتوان انرا ممنوع اعلام نمود. وممنوع کردن آن همه راه ها را برای حل مسئله مسدود می کند. همچنين بايدد توجه داشت که حق فردی مثبت آزادی دين برای خانم معلم يعنی داشتن ايمان و زندگی براساس موازين اعتقادی، در رقابت خواهد بود با حق منفی آزادی دين برای شاگردان اين خانم. اين حق که در مدارس دولتی برخلاف خواسته آن ها تحت نفوذ ويا تاثير مذهبی قرارگيرند که اين نيز در رابطه می باشد با حق والدين در تربيت دينی فرزندانشان، يعنی حضور سمبل مذهبی در مدرسه، حق والدين را در تربيت فرزندانشان، آنطور که می خواهند از بين می برد. اينجا صحبت از تقابل آزادی ميباشد. آزادی داشتن اعتقاد مذهبی که برای خانم معلم مثبت است برای شاگرد مدرسه منفی است، که در تقابل است باآزادی فردی مثبت، و همچنين در تقابل است با حقی که قانون برای والدين در تربيت فرزندانشان قايل شده. اين هم تقابلی ديگر چنين چيزی بهيچوجه قابل قبول نيست. بنا بر تمام دلايلی که در بالا آورده شد، نظر اين گروه اجتماعی بر اين است که اين مسائل فقط در صورتی قابل حل است که به شکل فردی و در رابطه با دعوائی که اقامه می شود بررسی شود و نه به شکل ممنوعيت عمومی يا عدم ممنوعيت. زنان بحث ميان زنان بسيار نيز در همين بستر می باشد؛ عده ای برله ممنوعيت اند و گروهی عليه آن، و اين در حالی است که زنان مسلمان از شعارهای فمينيست ها به نفع خود استفاده می کنند.،، بدن من به خودم متعلق است،، شعار ی که در سال های ۷۰ جنبش های زنان را به حرکت در آورد.طرفداران اصلی اين شعار؛ مخالف طرح اين شعار از طرف زنان مسلمان می باشند، زيرا معتقدندکه برای اين زنان، ديگران تصميم می گيرند. در بالا اشاره شد که زنانی که در کشورهای اسلامی به سر می برند، برای بدست آوردن حقوق خود مبارزه می کنند، عليه حجاب جه بشکل اجباری در ايران و چه به شکل تحميل از طريق ترور ووحشت در الجزيره و چه به شکل مبارزه برای ايجاد رفرم در قوانين به نفع زنان در ديگر کشورها. اما در کشورهای اروپائی، قضيه شکل عکس دارد، در اين کشورها هرروزه بر تعداد زنان مهاجری که حجاب برسر می کنند اضافه می شود وآنها با پشتيبانی مالی و تبليغاتی بلندگوهای خود، چه از طريق مساجد و محافل فرهنگی اسلامی و چه از طريق سايت های انترنتی، با سواستفاده ازموقعيت اقتصادی که مهاجران در ان به سر می برند و بخصوص استفاده از گمگشتگی که جوانان مهاجر در کشور های محل زندگی شان دارند سرگرم فراهم کردن شرايط برای شرعی کردن حجاب در اين جوامع می باشند. برسر دفاع از حق اين زنان ميان فعالين جنبش اختلاف نظر می باشد. آليس شوارتسر در پرتره ای که از فرشته لودين در مجله اما آورده از قول شاهدی اشاره ای به اظهار نظر فرشته لودين در باره زنان آلمانی می نويسد:.... او علاوه بر مطالب ديگر گفت که زنان آلمانی همه ناپاک هستند و فقط زنان مسلمان پاک اند. زنان مسلمان بيشتر از زنان آلمانی دارای حق می باشند و مقام بالاتری از مردان دارند. شاهدين ديگری نيز شهادت داده اند، که لودين در هدايت بازديدکنندگان از مسجد گفته است که روسری برای زنان نقش حامی را در مقابل ازخود بزرگ بينی آلمانی ها بازی می کند. در بالا اشاره شد که مسئولين سياسی بخش زنان احزاب آلمان تقريبا همه حجاب اسلامی را سمبل نابرابری زن می بينند و موافق ممنوعيت آن می باشند. آليش شوارتسر، ازجمله زنانی است که مخالفت خودرا با حجاب از ديدگاه فمينيستی مطرح می کند و شمشير مبارزه عليه بنياد گرائی اسلامی را از رو بسته است. او در مقالات متعددی که در اين باره نوشته، سعی دارد اثبات کند که درخواست فرشته لودين، ابتکار او به تنهائی نمی باشد. او با تحقيقاتی که در اين زمينه انجام داده سعی دارد رابطه لودين را با نهادهای بنيادگرايان اسلامی نشان دهد و با تحليل مواضعی که او گرفته، معتقد است که فرشته لودين قربانی ی بيگنا ه نيست. او برای ايجاد فضا برای خواست های بنيادگرايانه وارد ميدان شده و نبايد به او و به بنيادگرايان اين فرصت را داد. او در نوشته های خود از تجربه سفر خود به ايران، و سرنوشتی که زنان ايران به آن دچار شدند صحبت می کند. در کتاب هايدی استرايش هم به مواردی بر می خوريم که در ارتباط با رابطه فرشته لودين با نهاد های بنياد گرا اشار ه می شود. اما بسياری از زنان متمايل به جناح چپ جنبش زنان آلمان، بحث حجاب را از زاويه راسيستی تجزيه و تحليل می کنند و هر چند حجاب را عامل نابرابری زنان در اسلام می بينند، اما مخالف شکل گفتمان وسياستی هستند که در آلمان اعمال گرديد. آنها به ضايع شدن حق اقليت مسلمان و تبعيضی که ميان مذاهب و بجای آوردن فرايض دينی شان بامسيحيان گذاشته می شد اعتراض و انتقاد دارند. اين اعتراض را در حمايت از خواست زنان مهاجر مسلمان و در انتقاد از سياست های آلمان مطرح می کنند ولی کمتر حاضرند عليه بنيادگرائی اسلامی موضع گيری نمايند، زيرا می خواهند فاصله خودرا از دولت آلمان و سياست های راسيستی آنها حفظ کنند!! زنان مهاجر خارجی نيز وارميدان گفتگو شده و بطرق مختلف برله ويا عليه ممنوعيت موضعگيری نمودند. ۶۰ زن آکادميک خارجی يک بيانيه در مقابل بيانيه ماری لوئيزه بک مسئول خارجی ها ازطرف دولت وقت آلمانو در دفاع از بی طرفی مدرسه امضا نموده اند. سيران آتش ممنوعيت روسری را تبليغ می کند و ميگويد ميدان دادن و آزاد گزاردن حجاب، آزادی و استقلال زنان مسلمان رامحدودتر می کند. زنانی که به دنبال شغل و کارير می باشند و آزادی انتخاب دارند می توانند برای چند ساعت روسری را کنار بگذارند و يا کلاه گيس سر کنند مثل دانشجويان ترکيه. او بيشتر دل بر زنانی می سوزاند که در روز حتی يک ساعت آزادی ندارند تا برای خود تصميم بگيرند. نجلا کلک ميگويد روسری موقعيت خصوصی يک دختر نيست. آنها معمولا جوانتر از آن هستند که بتوانند نظری داشته باشند. اين عملکرد مردانه است که بخشی از جامعه را به چنين بحثی وارد می کند. آنها که بچه ها را با روسری به مدرسه می فرستند، از حضور آنها در کلاس ها ی ورزش جلوگيری م کنند و همراهی و شرکت در سفرهای مدرسه همراه هم کلاسيشان را مانع می شوند، برادرانی که خواهران را زيرفشار می گذارند، مردانی که خودرا انسان های برتری می دانند و عليه زنانشان خشونت بکار می برند. اين اعمال، آپارتايدی عليه زنان توسط مردان و هيچکس اين موارد را زير سئوال نمی برد. شيرين عبادی نيز مينويسد، وقتی که آنها کار ترويجی نکنند، بايد آزاد باشند روسری داشته باشند، همانطور که هرکس حق دارد با کلاه به گردش برود يا لخت. من مطمئنم که انسانها بايد اين آزادی را داشته باشند که انچنان که می خواهند زندگی کنند. اينکه بعضی کشورها در صدد هستند، روسری به سران را از تدرس محروم کنند، عملشان عليه آزادی خواهد بود، اينکه در بعضی از کشورهای اروپائی زنان با حجاب از حق نمايندگی در مجلس محروم می شوند، متناقض است باايده ی آزادی،ما بايد ياد بگيريم کناريکديگر در آزادی زندگی کنيم، حتی وقتی ايمان و عقيده مان با هم يکی نيست. نيره توحيدی سئوال می کند که قانون ممنوعيت حجاب چه کمک مشخصی به اين دختربچه ها و نوجوانان خواهد کرد؟ و باز هم برای او روشن نيست که آينده دخترانی که اجازه ورود به مدارس دولتی و عرفی را ندارند چه خواهد بودو چه سرنوشتی در انتظارشان می باشد، با درس خواندن در مدارس خصوصی مذهبی و در محيطی بسته، سرنوشت آنها بابنياد گرايان بيشتر گره خواهد خورد. و امکان آينده ای مستقل به کلی از آنها گرفته خواهد شد. شهلا شفيق در نوشته های خود از خطری که بر اثر تهاجم مذهبی لائيسيته را تهديد می کند صحبت می کند. بر اين نظر است که بنيادگرايان از پشت سنگر حجاب مبارزه ای عليه لائيسيته و دمکراسی براه انداخته اند و بايد مقابل اين موج ايستادگی کرد. او معتقد است که اتفاقا اولين قربانيان اين تهاجم زنان هستند و بخصوص زنان مسلمان. و مثال شرايط زندگی دختران و زنان را در گتوهای فرانسه ميآورد که کنترلشان بدست پسران و مردان جوان است. و اگر دولت در مقابل اين فشار عقب نشينی کند،اجازه داده است که حقوق اين زنان بيشترتهاجم قرار گيرد. عليرغم آنکه بسياری از فعالين و تئوريسين های فمينيست آلمانی وايرانی، حجاب را سمبل نابرابرزنان در اسلام و دنيای اسلامی ميدانند، سر بحث حجاب، بجای تحليل و موضعگيری از ديدگاه سکسيستی (جنسيتی) به تحليل و موضعگيری از موضع راسيستی و تحليل از نظرگاه نسبيت فرهنگی پرداخته اند وبه گونه ای به ديدگاه اين بخش اززنان نزديک می شوند. من نگاهم در اين تحليل به اين دو ديدگاه در جنبش فمينيستی ميباشد که نقش تعيين کننده ای در پيشبرد بحث حجاب داشته اند. نتيجه گيری از مسائلی که به علت کمبود وقت بشکل بسيار مختصر ارائه شده، و پيدا کردن راه حلی برای اين معضل کار آسانی نيست. شرايط ويژه در آلمان اين نتيجه گيری را سخت تر می کند. از ديدگاه حقوقی، از معلم مسلمان حقی گرفته شده که در قانون اساسی آلمان در در مواد ۳ و ۴ قيد شده است. در آلمان سعی نشده که همه سمبل های مذهبی را از مدارس دور نمايند تا بی طرفی دولت را تامين نمايند، گويا تنها سمبل های مذهبی اسلامی است، که بی طرفی مدارس دولتی را از بين می برد. تبعيضی که ميان مذاهب مختلف گداشته می شود و ارجحيتی که به مسيحيت داده می شود مغاير است با قوانين اساسی و حقوقی بشری. حل اين مشکل در فرانسه بسيار آسانتر بود. دور کردن تمام سمبل های مذهبی اعم از صليب و کاپه و روسری، امکان تبعيض ميان اديان راازبين می برد. و در اين شرايط، از ديدگاه حقوق بشر، نه تنها نمی توان خواست ممنوعيت عمومی فقط برای روسری را مطرح کرد، بلکه بايد به رسيدگی به موارد بصورت فردی فکر کرد. از نظر سياسی اما، می شود بر خواست های فمينيستی خود پافشاری کرد. شعار بدن من مال خودم است شعاری است که بخصوص امروزه بايد دوباره داده شود. اگر زنان با اين شعار مقابل جامعه مرد-پدر سالار ايستادند تا به حقوق خود برسند، امروزه نيزبايد به دفاع از آن برخيزندو جلوی سوء استفاده از بدن زن را، برای رسيدن به مقاصد ارتجاعی بگيرند. حتی اگر اين بار جامعه پدر/ مرد سالاراين شعار را با پشتيبانی زنان و از دهان آنان مطرح کند. از نظر سياسی اين دست آوردهای دمکراسی و لائيسيته است که از جانب بنياد گرايان مذهبی و در اين برهه، بنياد گرايان اسلامی مورد حمله قرار گرفته،.زنان برای تصويب هر قانونی، برای در هم شکستن هر ارزش پدرسالارانه؛ برای نو نمودن معيارهای اخلاقی- دينی، سال ها مبارزه کرده اند. زنان بی حجاب را عامل سکس معرفی کردن که در پس کله و در تئوری های تئوريسين های بنياد گرايان دينی وجود دارد، دست درازی به کرامت انسانی و بی حرمتی است که نسبت به حقوق زنان صورت می گيرد. ما بايد سدی باشيم مقابل اين موج، حتی اگر جلوداران اين حرکت زنان باشند. اين زنان خواهران ما نيستند. اين زنان حاميان جوامع پدر- مرد سالار می باشند و در جبهه مقابل ما قراردارند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ميهن روستا فرانکفورت ۲۷.۱.۲۰۰۷ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای جمع آور اين مجموعه از ادبيات زير استفاده شده است:&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;Der Kopftuchstreit اثر هایدی استرایش Die Gotteskrieger und falsche Toleranz جمع آوری شده توسط آلیس شوارتسر.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Keine ungleiche Behandlung der Religionen نوشته نوید کرمانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Das Kopftuch Diskurs, Quelle : www. Quantara.de Stand 28.6.2005 Zur aktuellen Kopftuchdebatte in Deutschland&lt;br /&gt;Anmerkung aus der Perspektive der Menschenrechte, هاینر بیله فلد Deutsche Institut für Menschenrechte &lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;مقاله کتایون امیرپور که در تاریخ 2.10.2003 در کوانترا 2003 به چاپ رسید &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نه حجاب اجباری و نه بی حجابی اجباری مقاله از دکتر نیره توحیدی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.......................&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;.......................................................................................................&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوستان عزيز توجه داشته باشيد که اين متن کامل مقاله ای است که نوشته شده ولی به علت کمبود وقت، بخشی از آن هنگام ارائه در سمينار سراسری سالانه تشکل های زنان و نان دگر/ وهمجنس گرای ايرانی در آلمان که در تاريخ ۲۶ تا ۲۸ ژانويه ۲۰۰۷ در فرانکفورت برگزار گرديد، حذف گرديده بود&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-2132555334877392620?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/2132555334877392620/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=2132555334877392620&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2132555334877392620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/2132555334877392620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='نظرگاههای پنهان و آشکار زیر بحث روسری در آلمان'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_snc7-jbZz3Y/ReGdOCIKyFI/AAAAAAAAAA8/yxB6SBvzQlc/s72-c/roosta.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1219358279888479787.post-3576614711724778058</id><published>2006-12-21T16:22:00.000+01:00</published><updated>2007-02-25T16:51:52.769+01:00</updated><title type='text'>متن بازگشایی سمینار</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" align="center"&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;متن زیر توسط پروین ثقفی تهیه و در مراسم بازگشایی سمینار ٢٠٠٧ در فرانکفورت توسط خود او اجرا شد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" align="center"&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" align="center"&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right" align="right"&gt;گفتند:&lt;br /&gt;سیب را چیدیم ، آدم را اغوا کردیم ، رانده از بهشت ، بار گناهان هزاران ساله&lt;br /&gt;را بر دوش گرفتیم ......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدهکار تاریخ مان کردند ، بدهکار مردانمان و بدهکار خد ا.......&lt;br /&gt;دعا کردیم ، نذر و زیارت ، روضه و زاری ، سفره سفره شرم و تقصیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زائیدیم و زائیدیم ، شاد و سر زنده اگرکه کودک از جنس ما نبود ،&lt;br /&gt;سر افکنده و شرمسار، اگر که بود .......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شستیم و رفتیم ، در جنگ دائمی با گرد و غبار و کثا فت&lt;br /&gt;تا بهشت را روی زمین بنا کنیم ،&lt;br /&gt;در چهاردیواری خانه .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوختیم و دوختیم ، پرده ها و بکارت را ،&lt;br /&gt;تا به مردمان وانمود کنیم که او اولی است ، اولین است که فتح مان میکند!&lt;br /&gt;دستمال خونی بکارت مان پرچم ناموس خاندانمان شد ،&lt;br /&gt;ضامن بقای نسل و وراثت !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود را از اندرون به بیرون کشیدیم ، مقابلشان ایستادیم ،&lt;br /&gt;نظر کردن بر ما را تاب نیاوردند ،&lt;br /&gt;اشعه موها یمان رعشه بر اندام ها ی جنسی شان می افکند ،&lt;br /&gt;چادر بر سرمان کشیدند !&lt;br /&gt;چادر رسم و قانون تصاحب و مالکیت بر ما شد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جادوگرمان خواندند ، سوزاندنمان ،&lt;br /&gt;چرا که از آتش درون سخن گفتیم و نوشتیم&lt;br /&gt;شلاقمان زدند ، چرا که نافرمانی کردیم&lt;br /&gt;سنگ باران شدیم ، چرا که عشق کردیم&lt;br /&gt;شکنجه و اعدام شدیم ، چرا که آزادی خواستیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنس لطیفمان خواندند تا خشن ترین تجاوزها را متحمل شویم.&lt;br /&gt;ترس و دلهره در تار و پودمان دوانیده شد،&lt;br /&gt;زنا نگی درد شد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به فروش مان گذاشتند و خود فروش مان خواندند ،&lt;br /&gt;از خریدار حرفی نبود&lt;br /&gt;تن ما کالا شد ، مصرف کننده نا پیدا بود .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوابیدیم با مردانی که دوست مان نداشتند ، که دوست شان نداشتیم ،&lt;br /&gt;نخوابیدیم با زنانی که دوست شان داشتیم ،&lt;br /&gt;چرا که تاب دو باره رانده شدن از بهشت زمین را نداشتیم .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید گاز دیگری به سیب میزدیم !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از بهشت خانه و آشپزخانه به خیابان و کارخانه پا گذاشتیم ....&lt;br /&gt;سروری پدران و شوهران با حکمرانی کارفرمایان ادامه یافت .....&lt;br /&gt;خانه..... آشپزخانه...... خانه....... کارخانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاز دیگری به سیب زدیم...&lt;br /&gt;برخاستیم ، سرگذشتمان را مرور کردیم ،&lt;br /&gt;سرنوشتمان را به دست گرفتیم .....&lt;br /&gt;بارها سرجامان نشاندند ، دو باره بر خاستیم...&lt;br /&gt;بارها نفس مان را بریدند ، دو باره به راه افتادیم....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر خاستیم و براه افتادیم ، برای کوتاه کردن زمان کار، تقسیم کار ، تقسیم وظیفه&lt;br /&gt;... و این خود&lt;br /&gt;وظیفه ای گران بود !&lt;br /&gt;تقسیم قدرت !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق یادگیری ، حق کار ، حق انتخاب و هر آنچه انسانی است از آن ما نبود ،&lt;br /&gt;آنها را یک به یک از آن خود ساختیم ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز اعتراض مان را نامگذاری کردیم ،&lt;br /&gt;گرامی داشتیم یک روز در سال را&lt;br /&gt;و زندگی کردیم&lt;br /&gt;روزها ی دیگر را .........&lt;br /&gt;زندگی ، بغض و سکوت ، زندگی ، خشم و اعتراض&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرد هم آمدیم ...&lt;br /&gt;افق ها و چشم اندازهامان در هم آمیخت ...&lt;br /&gt;زنانگی مرام مان شد !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مجسمه های احترام گوجه فرنگی پرتاب کردیم ...&lt;br /&gt;برای صاحب شدن تن خود و هر آنچه در درونش می بالید&lt;br /&gt;داد خواهی کردیم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتیم خصوصی سیاسی است ...&lt;br /&gt;دنیای فلسفه و سیا ست را کله پا کردیم ...&lt;br /&gt;کتاب و تفنگ وقلم به دست گرفتیم ... جاری شدیم ...&lt;br /&gt;در گیر با " بینشی که به قدمت جهان ، به گستردگی کره زمین و به فرا گیری همه بشریت " بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم را دو باره تعریف کردیم ...&lt;br /&gt;مجسمه های احترام را یک به یک پائین کشیدیم ...&lt;br /&gt;مرزها را زیر پا گذاشتیم ، سر مست آرمان هامان ...&lt;br /&gt;فصل سیب بود و فراوانی ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... دانش مان به همان میزان رشد کرد که آرزوهامان !&lt;br /&gt;در جستجوی آسا یش و رفاه ، رنج کشیدیم و فقر...&lt;br /&gt;آسوده تر نشدیم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... قواعد بازی را آموختیم ...&lt;br /&gt;پا جای پای مردان گذاشتیم ... الگوها یشان را از آن خود کردیم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود را در آینه اما ... باز نشناختیم ...&lt;br /&gt;هویت مان هنوز گم بود ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قواعد بازی را در هم ریختیم ...&lt;br /&gt;گرد هم آمدیم ... از هم گریختیم ...&lt;br /&gt;جدائی های درد ناک ... جدائی های بلوغ !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دنیای تفاوت ها گام گذاشتیم ، مجذوب رنگ ها ...&lt;br /&gt;سیاه ، سفید ، سرخابی و بنفش ...&lt;br /&gt;از اشتراکات دیگر سخن نبود ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک سر دنیا پایان پدر سالاری را اعلام کردیم&lt;br /&gt;و هم زمان ...&lt;br /&gt;در سر دیگر دنیا زیر پای پدران له شدیم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان دنیا ها ایستادیم ...آئینه دنیا ها شدیم ...&lt;br /&gt;آئینه زنان جهان&lt;br /&gt;آئینه زنان ایران&lt;br /&gt;آئینه زنان ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه می اندیشیم ؟ سیب هایمان کو ؟&lt;br /&gt;غریبی میکنیم ، می خواهیم غریبه بمانیم&lt;br /&gt;تاکید بر غریبگی مان داریم&lt;br /&gt;هویت گمنام ؟ سیب هایمان کو ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گویند&lt;br /&gt;در گیر و دار آزادی خواهی یک یک ما تنها هستیم&lt;br /&gt;حتی در میان جمع&lt;br /&gt;تک تک انتخاب می کنیم&lt;br /&gt;و پیوند می زنیم ...&lt;br /&gt;در کشاکش در گیری من و ما کجا ایستاده ایم ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گویند&lt;br /&gt;ما بودیم که سیب را چیدیم&lt;br /&gt;می گویند&lt;br /&gt;ما بودیم که آدم را اغوا کردیم ...&lt;br /&gt;همه سیب هائی که چیده اید و گاز زده اید&lt;br /&gt;نوش جانتان باد !&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right" align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1219358279888479787-3576614711724778058?l=zanan-frankfurt.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/feeds/3576614711724778058/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=1219358279888479787&amp;postID=3576614711724778058&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3576614711724778058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1219358279888479787/posts/default/3576614711724778058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanan-frankfurt.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='متن بازگشایی سمینار'/><author><name>گروه زنان ایرانی در فرانکفورت</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
